𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
حرف بزنیم؟
اسکای روم چجوریه .............. یه سایته برای برگذاری کلاس که هم میشه وبکن و میکروفن رو باز کرد و خیلی کاربرد های دیگه هم داره
چقد قشنگ. مینویسی فقط از فضولی دیگه فعک نکنم دووم بیارم سوگند بزار 😁 .......... من ذوقق . مرسی مهربونم . چشم
سلااممنم، خداییی دمتت گرم خیلی خوب مینویسی، ففط تلوخدا زودتر پارت بده رسیده به جاهای حساسش داریم میمیریم از کنجکاوی
....
کویره ناشناس چه فایده
سلام عالییییییی فقط پارت بده، بعد زودتر مهراب بفهمه مه سهیل بردش خودش نرفته گونا داله از عشقش دور نمونه زیاد و احساسیش کن
......
نگران نباشین ماجراها دارت
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۹۱
" نگین "
به محض وارد شدن بعد شنیدن صدای داد های مهراب سریع از پله ها باال رفتم تا ببینم
چه به چیه!
تا به باال رسیدم و چرخیدم نگاهم به مهراب افتاد ، یه جوری شده بود و خیره به رو به
اش بود که حس میکردم نفسش باال نمیاد ، سریع کنارش نشستم
+ چیشدهه داداش؟
نگاهش و به من دوخت و لب زد
- سوگند رفت!
با تعجب نگاهش کردم و گفتم
+ چییی؟
تازه به خودش اومد و عصبی چنگی به موهاش زد و از ته گلوش فریاد زد
- سوگندمممم رفتتتتتتتتت
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۹۲
« سوگند »
با آب یخی که روی سرم ریخت چشمام و باز کردم و نفس های عمیق میکشیدم ، حس
میکردم مایع چندشی روی سرم هست و هیچی یادم نمیومد
- بالخره بهوش اومد خانم!
چشمام و بستم و بعد چند بار باز و بسته کردن تصویر فردی که جلو روم ایستاده بود
واضح شد
با تعجب لب زدم
+ شما؟
سیگارش و روی زمین پرت کرد و با پاش له کرد!
تازه قیافه اش و میتونستم بهتر ببینم
صورتی پر از جای زخم و چاقو و ترسناک
- مهم نیست من کی ام کوچولو
خواستم تکونی بخورم که متوجه دست و پای بسته ام شدم
مرد ناشناس با پوزخند از کنارم گذشت که با جیغ گفتم
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۹۳
+ چرا دستت و پای من و بستید؟ اصال من کجاممم؟ چرا هیچی نمیگیی
بی توجه به من از جلوی چشمم دور شد
تمام تالشمو میکردم تا خودم و آزاد کنم ولی بی فایده بود
تو چشمام اشک جمع شده بود و مثل جغد گردنم و به دور و برم میچرخوندم
اشک هام آروم روی گونه ام جاری شدن و از ترس میلرزیدم
با صدای قدم های چند نفر به دور و برم نگاه میکردم که صورت سهیل و ایلیا با اون
مرد ناشناس نمایان شد
با دیدن سهیل ترسم ریخت لبخندی روی لبم اومد و گفتم
+ سهیللل داداش بیا کمکم کن
با ایلیا و مرد ناشناس جلو اومد و رو به رو ام ایستاد
چونه ام و گرفت و باال اورد ، چقدر دلم برای صورتش تنگ شده بود
اشک همش جلوی چشمام و میگرفت و نمیزاشت صورتش و درست و واضح ببینم
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۹۴
چقدر عوض شدی سوگند! تو نگاه اول یه لحظه نشناختمت
+ داداش دست و پام و باز کن بغلت کنم دلم برات خیلی تنگ شده
با پوزخند چونه ام و ول کرد و گفت
- که دلت تنگ شده؟!
با بغض خیره شدم بهش و با لحن پر از غمی اسمش و صدا زدم
+ داداش سهیل
عصبی نگاهی بهم انداخت و سیلی محکمی روی صورتم خوابوند
چند دقیقه گنگ بودم!
االن سهیل به صورت من سیلی زد؟!
سرم و تکون دادم و خیره شدم تو صورت سهیل
این برادر من بود؟!
همون سهیل سر به زیر و آرومی که جونش و فدای خواهرش میکرد
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۹۵
میخواست دست هر کسی که روی خواهرش بلند کنه رو قلم کنه حاال خودش دست روم
بلند کرد...؟!
- دیگه به من نگو داداش اوکی؟! خیلی وقته رابطمون تموم شده ، همون موقع که ولت
کردم و رفتم
پوزخندی روی لبم اومد ، من و باش دلتنگ کی بودم تا االن...
دلتنگ یه بی غیرت و پست فطرت ، چقدر احمقانه رفتار میکردم
باید قدر کسی مثل مهراب و بدونم نه مثل سهیل که با آشغال مو نمیزنه!
تف انداختن تو روش هم باعث خجالت آدم میشد چه احمقانه که من دو سال برای دیدنش
پر پر میزدم
یاد روزی افتادم که به خاطر سهیل با مهراب دعوا راه انداختم!
سرم و پایی ن انداختم و بغض کردم
مهراب کجایی؟! به کمکت نیاز دارم جنتلمن...
ایلیا که تا االن تماشاچی بود بالخره تکونی خورد و گفت
🤍Soogndman✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝