eitaa logo
‌ترمه
1.2هزار دنبال‌کننده
56 عکس
14 ویدیو
0 فایل
دیگر اشتباه نمی‌کنم‌ | بین‌الظالمین به‌خاطر یه سگ نیست، تو فکر می‌کنی به‌خاطر سگه.
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی هیچ نمی‌شود گفت. نه چون حرفی نیست، چون همه‌چیز هست، ولی در جیب هیچ‌کدامشان دستی نیست برای تکان دادن به روی ما. نشسته‌ای روبه‌روی صفحه‌ای سفید، انگار روبه‌روی خودت. نه اخم داری، نه لبخند، نه دلت شکستگی خاصی دارد، نه قند توی دل کسی آب می‌شود. فقط هستی. و همین بودن، عین داستان است.
‌ترمه
گاهی هیچ نمی‌شود گفت. نه چون حرفی نیست، چون همه‌چیز هست، ولی در جیب هیچ‌کدامشان دستی نیست برای تکان
زندگی همیشه دنبال موضوع نمی‌گردد. گاهی لابلای نبودن‌ها، لابلای تردید، میان بوی نان داغی که نمی‌خوری، پیامکی که نمی‌رسد، صدایی که نمی‌شنوی، آرام راه می‌رود. مثل پرسه‌ی بی‌هدف یک گربه‌ی خیابانی که نه دنبال موش است، نه دنبال نوازش. فقط راه می‌رود که راه رفته باشد. و شاید این، دقیقاً همان‌جایی‌ست که باید دل داد به متن. به روزهایی که قهرمان ندارند، گره‌ی کور ندارند، حتی پایان خاصی ندارند. روزهایی که نه اوج دارند، نه سقوط. روزهایی که فقط هستند. روزهای سروش صحتی. و مگر بودن، خود کم موضوعی‌ست؟
نه حسی هست برای نوشتن، نه ضرورتی برای خواندن. اما جمله‌ها می‌آیند. یکی یکی، آرام، مثل برگ‌هایی که از درخت نمی‌افتند، فقط تکان می‌خورند. و تو می‌نشینی، بی‌آنکه بدانی چرا. نه منتظری کسی بیاید، نه منتظری کسی برود. هوا نه گرم است، نه سرد. درست لبِ مرز است. لبِ مرزِ خواستن و نخواستن، بودن و نبودن، نوشتن و ننوشتن. کسی در را نمی‌زند. او هم نیست. اما خیالت می‌گوید هست. انگار صدای پایی از ذهنِ تو گذشته. از همان‌ها که واقعی نیستند، ولی رد می‌اندازند. ردِ یک لحظه‌ی ساده، که بعدها می‌فهمی مهم‌تر از تمام اتفاقات بوده.
تفاوت‌های ما بیش از شباهت‌هاست، باور کن تو تلخیِ شراب کهنه‌ای، من تلخیِ زهرم.
قهوه عربی.
موکب، واژه‌ای‌ست که نمی‌شود ترجمه‌اش کرد، چرا که در قاموس زبان‌های دنیا، جایی برای «مهربانی بی‌چشم‌داشت» نگذاشته‌اند. چایی اینجا طعمِ تربت دارد، نان بوی عشق می‌دهد، و خستگی، نام مستعار تولد دوباره است. اینجا کفش‌ها پاره می‌شوند تا دل‌ها ترمیم شوند. پاها تاول می‌زنند تا بغض‌های پنهان، راهی برای گریستن پیدا کنند. و دلِ آدمی، در شلوغ‌ترین هجرت جهان، برای اولین بار خودش را می‌یابد. اربعین، آینه‌ای‌ست که اگر در آن نگاه کنی، کسی را می‌بینی که سال‌ها گم کرده بودی: خودت. اما نه آن خودِ فرسوده، خسته، خالی، خودِ خاموشی که حالا شعله‌ور شده در امتداد نامی که هنوز زنده‌تر از تمام زنده‌هاست: حسین. نقطه‌ی پایانِ این راه، نه حرم است، نه ضریح، نه حتی اشک. پایان این راه، شروع یک فهم تازه است که چطور می‌شود با دلی سوخته از میان خاک و عطش، بگذری و هنوز "زیبا" بمانی.
1‌3‌82/1‌2/1‌2 ~
‌ترمه
1‌3‌82/1‌2/1‌2 ~
یک جعبه‌ی بسیار کوچک، میراث‌دار نگاه‌هایی است که شاید دیگر نباشند، لبخندهایی که به تاراج فراموشی رفته‌اند و اشک‌هایی که در سکوت شب چکیده‌اند. چه تصاویر نابی در دل خود نهفته دارد؛ از شور نخستین دیدار تا وداع‌های تلخ، از جشن‌های پرهیاهو تا خلوت‌های شاعرانه. هر عکس، برگی از دفتر پرچین و شکن زندگی است که با قلم نور، نگاشته شده و با جوهر عاطفه، رنگ گرفته است.. یادگاری از ایام خوش. / همین