طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱مادرم سعی میکرد شبهای احیا حتماً برویم مراسم و بیدار باشیم. از اهمیتی که مادرم
.
#هواتو_دارم
🌱حجاب ساده را رعایت کن،
نمیخواهد چادر سرکنی،
🌱هیچوقت از این تصمیم پشیمان
نشدم.
🌱 مدلهای مختلف چادر را هم امتحان
کردم؛ از چادر آستیندار گرفته تا لبنانی و
جلوبسته. هیچوقت هم احساس خجالت
نمیکردم یا چادری شدنم باعث نشد که
در جمعهای دوستانه حاضر نشوم؛ چون
علاقهی قلبی پیدا کرده بودم و خودم هم
لذت میبردم.
🌱اواخر شهریور نتایج کنکور که آمد،
حالم حسابی گرفته شد. هیچ علاقهای به
رشتهی نرمافزار کامپیوتری که قبول شده
بودم، نداشتم. اولویت اولم تدریس بود و
معلمی.
🌱سر جلسهی کنکور، شرایط خوبی
نداشتم. درست دو روز قبل از جلسهی
آزمون، مادربزرگم، احترام ساداتخانم،
بعد از چند ماه مریضی فوت کرد. خیلی
دوستش داشتم، زن مؤمن و مهربانی بود
که ما نوهها همه «مامان چشمآبی»
صدایش میکردیم.
🌱 خبر فوت مادربزرگ تمام تمرکز و
انرژی را از من گرفته بود. مامان و بابا
هم چون درگیر مراسمها بودند، نتوانستند
با من سر جلسه بیایند. آنقدر خسته
بودم و حال روحی نامناسبی داشتم که
سر جلسه چند دقیقهای خوابیدم!
🌱مشاورهای کنکور میگفتند امسال را
ثبتنام نکنم و یک سال دیگر درس
بخوانم، ولی تمایلی به این کار نداشتم
و هرچه بود خودم را راضی کردم که در
دانشگاه ثبتنام کنم. سری اول با مامان
و بابا به سمت شمال راه افتادیم؛ شهر
نور، دانشگاه «محدث نوری». کارهای
انتخاب واحد که تمام شد، رفتیم دنبال
خوابگاه.
🌱 از شانس خوب من، یک خوابگاه
خصوصی تازهتأسیس پیدا کردیم. کلاً
چهار نفر بودیم داخل یک خانهی ویلایی
خیلی بزرگ. این جمع صمیمی من را یاد
اکیپ پنجنفرهی خودمان در دورهی مدرسۀ
ندای زهرا میانداخت.
#قسمت_چهارم
.
هدایت شده از . دلنوشته هیئتی .
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
..
تابستان خود را چگونه
گذراندید 😭🖤💔
..
ꙮ 🚩دلـــنوشته هیئتـــــی📻
╰─ @delneveshteh_heyati
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
.. 📌۱. دسته اول و سوم: خستگی مفرط و بیحالی (تمایل به مزاج سوداوی یا بلغم) 🌱 کسایی که هنوز خوابشو
..
📌 درمان بیحالی و کسلی صبحگاهی :
🍃خواب شبانه در درجه اول اهمیت قرار
داره.
از ساعت ۱۰ شب اگه بخوابید بدن کار
خودشو درست انجام میده و به مرور
کسلی بهتر میشه.
📌 صبحانه چی بخوریم ؟
🍃تخممرغ با کمی فلفل، عسل، حلیم،
مربای به، مربای انجیر، آب عسل با روغن
بادام شیرین، شیربرنج با شیره انگور.
🍃 استفاده از رایحه گرم (مثل دارچین یا
زنجبیل) در صبح.
🍃 ورزش خیلی برای این افراد خوب و
کمک کننده هست:
حرکات کششی سبک برای بیدار کردن
جریان خون.
..
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
.. 📌۲. دسته دوم: سرحالی و انرژی بالا (تمایل به مزاج صفراوی) 🌱 کسایی که: بلافاصله بیدار میشن و سرح
..
📌این دوستان باید مراقب باشن که
این انرژی زیاد منجر به استرس یا تندی
خلقوخو نشه😊
🌱تغذیه:
استفاده از مواد خنک و مرطوب در طول
روز برای متعادل کردن حرارت بدن.
🔺مثل:
🌱شربت سکنجبین در طی روز
🌱صبحانه دمنوش نرم و رطوبی مثل
ترنجبین، بنفشه و ترنجبین، بنفشه و
خاکشیر، شیربرنج باشیره انگور، پنیر و
گردو، مربای بالنگ، مربای به
🔺 مدیریت استرسهای صبحگاهی
برای جلوگیری از بالا رفتن بیش از حد
حرارت بدن.
🌱برای آرامش داشتن در طی روز، شبها
قبل از خواب یه دمنوش اسطوخودوس یا
سنبلالطیب میل شود.
..
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. 📌۳. دسته چهارم: وابستگی به نوشیدنی (تمایل به مزاج دموی) 🌱کسایی که: اول از همه دنبال قهوه یا چای
..
📌برای دسته آخر که تا چای یا قهوه
نخورن سرحال نمیشن :
🌱این افراد غلظت خون یا غلبه خون
دارن که این حالت، باعث بیحالی و
عدم تمرکز، کسلی و خواب آلودگی
مخصوصا بعد از غذا خوردن میشه.
🌱جایگزین هوشمندانه:
به جای کافئین زیاد که میتونه باعث
بیقراری بشه، استفاده از دمنوشهای
متعادل یا ترکیب آب ولرم با عسل (برای
تعادل رطوبت و حرارت) توصیه میشه.
🔺مثل: آب عسل با روغن بادام شیرین،
شربت سکنجبین در طی روز،
🌱تنظیم ساعت خواب برای اینکه نیاز به
محرکهای کافئینی در صبح کمتر بشه.
.
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
.. #هواتو_دارم 📌فصل اول سال ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ من مُرده بودم، زندهام کردی 🌱بدنم خشک شده بود، بدون هیچ
..
📌بریم سراغ کتاب جذابمون 😍
..
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱حجاب ساده را رعایت کن، نمیخواهد چادر سرکنی، 🌱هیچوقت از این تصمیم پشیمان نشدم.
..
#هواتو_دارم
🌱 یک جمع یکدست که همه اهل
درس و عاشق کارهای فوق برنامه علمی
بودیم؛
🌱مثلاً برای درس شیمی میرفتیم از
تصفیهخانه آب فیلم میگرفتیم، برای
کلاس زیست از آشغالهای کنار رودخانه
ها عکاسی میکردیم، یا جدول مندلیف را
روی مقواهای بزرگ رنگی نوشته و آن را
شبیه کاغذدیواری روی یک دیوار
ششمتری نصب کرده بودیم.
🌱 پاتوقمان هم کلاس مکالمه بود؛ چون
آن موقع تب کلاسهای زبان حسابی بالا
گرفته بود. ما پنج نفر بهقدری به هم
وابسته بودیم که هر یک ساعت و نیم که
درس میخواندیم، یک ربع استراحتمان را
هم به همزدیم و خلاصه مکالمه ما همین
چند کلمه بود: «تو تا کجا خوندی؟ جواب
سؤال فلان رو پیدا کردی؟»
🌱حالا در دوره دانشجویی هم داخل
خوابگاه چهار تا دوست خوب پیدا کرده
بودم که هرکدام از یک شهر به شمال
آمده بودیم. خانمی هم که خوابگاهدار
بود، حسابی حرفهای عمل میکرد. درست
مثل مامانهای خودمان کمکحالمان بود.
🌱 کوچه پسکوچههای شهر نور را بلد
بود و میدانست برای خرید هر چیزی که
لازم داریم، باید کجا برویم و با دلسوزی
تمام، راه و چاه زندگی در غربت را یادمان
میداد.
🌱مامان و بابا که به تهران برگشتند،
اولین کاری که کردم این بود که تمام
رستورانهای محل را شناسایی کردم و از
همه کارت اشتراک گرفتم. مامان از همان
دوره دبیرستان، دوست داشت من آشپزی
را یاد بگیرم، ولی همراهی نمیکردم. اکثر
کارهای خانه را خواهرهایم انجام میدادند
و من تا جایی که امکان داشت، از فرصتِ
تهغاری بودن لذت میبردم. 😁
🌱کار من در خانه خوردن بود و خوابیدن 😊
#قسمت_پنجم
..
..
📌میخوایم به معلمها مطالبی بگیم که
تو کلاس عنوان کنن تا اعتماد به نفس
بچه ها تقویت بشه.
🌱 با رویکرد روانشناسی مثبت گرا باید
کاری بکنیم که بچهها با دماغ بزرگ و
جوش صورت هم اعتماد به نفسشون از
بین نره و خودشون رو دوست داشته
باشن.
..