𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт46💙
نیلا:
سلام
حامی:
خیلی قشنگ شدی، ولی این.. این چیه پوشیدی؟
نیلا:
لباس.
حامی:
احساس نمی کنی خیلی بازه؟ جلوی همه ی این مردا؟!!
نیلا:
خب باشهه به تو چه ربطی دارهه؟!
حامی:
چون.. چون شروین گفت مراقبت باشم و اگه شروینم اینجا بود همین کارو میکرد
نیلا:
نه، نمیکرد
حامی:
نیلا !
ازش دور شدم
گارسون رفته بود دوباره رفتم سمتش
ببخشید وسایل مهمون هارو کجا میزارین
به اتاق اشاره کرد
+اونجا
رفتم سمت اتاق
نیلا:
میشه دنبالم نیای؟
در اتاق رو باز کردم
+نه
جا خوردم، صدای حامی نبود.
روبمو اونور کردم یه مرد دیکه بود کلا نمیشناختمش..
نیلا:
ش شما؟
+نترس کاریت ندارم
نیلا:
پس چرا اینجایی؟
داشت میومد نزدیکم
لباس خدمتکار تنش بود.
نیلا:
گمشو!
دستشو اورد نزدیک
محکم گازش گرفتم که بهش چسبید
+ایییییی این چه کاریه!!
کیفم رو پیدا کردم برش داشتم و خواستم بیرون که گرفتم
نیلا:
ولم کننن
+نمیشه که دختر به این خوشگلی (خنده )
هلم داد سرم خورد به دیوار
دیدم درباز شد
حامی بود
ادآمه پارت بعدی..
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт47💙
حامی:
چه قلطی میکنی!؟
دستمو ول کرد افتادم
ندیدم چی شد ولی یارو با صورت خونی افتاده بود روی زمین
حامی اومد سمتم
حامی:
خوبی؟
نفس نفس میزد
نیلا:
اره اره
حامی:
چی شد اصلا یاره کیبود!؟
تقریبا داد میزد
نیلا:
نمیدونم.. اومدم کیفمو بردارم
حامی:
هیچی نداری رو این لباس کوفتیت بپوشی؟!
نیلا:
کوفتی؟! ـ
حامی:
اره !
نیلا:
چ چرا اصلا برا همین اومد کیفمو بردارم که برم کتمو توی ماشین بیارم!
کت خودشو در اورد
بیا اینو بپوش، من میرم میارم
دستمو گرفت بلند شدم
تلو تلو خوردم
حامی:
مطمئنی خوبی؟
نیلا:
اره فقط سرم خورد به دیواار همین
حامی:
شاید ضربه دیده!
نیلا:
خوبم خوبم
رفتم بیرون
نیلا:
مرده رو چیکار میکنی؟
حامی:
فعلا بیهوسه ولی چیزیش نمیشه
سری تکون دادم
حامی:
من برم کتت رو بیارم
رفتم پیش هستی
هستی:
این.. کت حامیه؟
نیلا:
آ.. ره
هستی:
چیزی شده؟
نیلا:
(تعریف میکنه)
هستی:
وای وای.. ببخشید همش تقصیر منه
نیلا:
وا چرا تقصیر تووو؟
هستی:
یارو الان تو اتاقه؟
نیلا:
اره
هستی:
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
سلام قشنگاا✨
دارم پارت هارو مینویسم اگه شد تا اخر شب بهتون میدم اگه نشد فردا سه چهار تایی پارت میدم که جبران شه.
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
سلام قشنگاا✨ دارم پارت هارو مینویسم اگه شد تا اخر شب بهتون میدم اگه نشد فردا سه چهار تایی پارت میدم
پارتا اماده بودن ولی بخدا انتن نداشتمم 🤡💔
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт48💙
نیلا:
اره
هستی:
بزار برم ببینم
رفت و برگشت
هستی:
اصلا نمیشناسمش
نیلا:
گفتم که فکر کنم از خدمه بود..
حامی اومد
کتمم دستش بود
حامی:
همینه دیگه؟
نیلا:
آره
کتو گرفتم و عوض کردم کت خودشو بهش دادم
نیلا:
ممنون
حامی:
کاری نکردم
هستی:
مانیا نمیاد؟
نیلا:
وایسا زنگش بزنم
گوشیمو دراوردم زنگش زدم
+الو؟
_دارم میاممم توی ترافیک بودم الان نزدیکم
_باشه باشه😂
نیلا:
داره میاد
هستی:
اوکی
دوباره رفتم نشستم یکم گذشت که مانیا اومد
اگه مُرده باشه چی؟
اگه حامی مقصر شه بخاطر من..
مانیا:
الو کجایی؟
نیلا:
ه ها؟
مانیا:
اصلا فهمیدی چی گفتم؟
نیلا:
نه راستش
مانیا:
خوبی؟!
نیلا:
آره چطور؟
مانیا:
وا خوب اصلا اینجا نیستی
نیلا:
ببخشید دیگه حواسم نبود
به بهونه ی دستشویی دوباره رفتم سمت اون اتاق
مَرده نبود
برگشتم سر میز شام رو اوردن خوردیم
کادو هارو هم دادیم دیه کم کم داشتن میرفتن
نیلا:
خیلی خوش گذشت، بازم مبارک باشههه تولدتت
بغلش کردم
هستی:
بازم ببخشید..
نیلا:
عهه چیزی نشد که
هستی:
هرچی نبایدـــ
نیلا:
ولش کن اصلا فکر نکن بش بابا گذشت دیگه
هستی:
باشهه
مانیا خداحافظی کرد
ادآمه پارت بعدی..