دعای مستجاب دو عالم
شهر مکه در ظلمت وتاریکی به سر می بُرد.
بتخانه ومیکده در جای جای شهر روییده بود.
ناله دخترکان زنده به گوربه گوش آسمان
می رسید.
جاهلیت موج می زد در هر کوی وبرزن .
آن طرف تر اما.....
عبد المطلب بی قرارآمدن یادگار عبدالله است.
و قبیله قریش منتظر تحقق وعده الهی است .
آمنه مسرور وشادمان،! چون دردانه ای در بطن دارد
که مایه فخرو مباهات قبیله اش است.
دردانهایکه میشود خاتم وهمچون نگینی
در میان انبیا می درخشد .
اکنون هفدهم ربیع الاول است عطر وبوی
بهشتی در تمام کائنات پراکنده است.
وعدهالهی محقق میشود .
نوری از آسمان به زمین میتابد
برای هدایت کل بشر.
او می آید تا دین از وجودش کمال گیرد .
می آید تا اقرا با اسم ربک را از دل
تاریک ونمور غار بیرون بکشد
ویگانگی خداوندرابر وارثان زمین
به یادگار بگذارد.
می آید وزن از وجودش نور می گیرد
تا آنجا که دیگر صدای ناله دخترکان
نه از اعماق زمین بلکه در آغوش
مادر به گوش رسد .
او می آید و می شود محمد،
ونامش می شود دعای مستجاب دو عالم .
اللّهمُصَلِّعَلیمُحَمَّدوّآلِ مُحَمَّدوَعَجِّلفَرَجَهُم
✍️الف.صاد
🗓1405/6/3
وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ
قسم به صبح آن زمان
که از دل تاریک وظلمانی شب
نور را بیرون می کشد،
ودر سراسر گیتی منتشر می کند.
گویا نور در اسارت تاریکی شب است!
وبا طلوع فجر از بند آزاد می شود.
تا خفتگان خوابیده در خواب غفلت
از طلوع فجر کاذب به فجر صادق
بر انگیخته شوند .
در آن هنگام که آسمان وزمین
در جدال تاریکی ونور به سر می برد،!
درست همان وسطها بین این
طلوعها وغروبها درهای آسمان باز است .
فرشتگان فوج فوج به زمین آمده
وطبق طبق نیاز بندگان برانگیخته
را پیشکش آسمان می کنند .
وتو ای بنده هوش دارو گوش دار،
چرا که ابلیس در کمین است
تا خواب غفلت تو را در بر گیرد
ودستت از آسمان کوتاه بماند.
اَعوذُ بِاالله مِنَ الشَّیطانِ رَجیم
🗓1405/6/5
✍️الف.صاد
وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ
و سوگند به صبح هنگامی که می دمد [و با گستردن نورش تاریکی را می زداید]
سوره تکویر آیه ۱۸
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بختسفیدوسیاه
همهجاچراغانیبودریسههایرنگیِلامپ
کوچهراروشنکردهبود.کودکانباشوروشوق
لامپهارابههمنشانمیدادند.
سبز،آبی،سفید،قرمز...
وهرکدامرنگیانتخابکردند.
پسرکقصهلامپقرمزرا
برگزیدچونبهرنگلالهبود.
لبخندیملایمبرلبانشنقشمیبندد.
لباسسفیدشراپوشیدهبودو
خودرادرآینهتماشامیکرد.چیزیته
نگاهشموجمیزدکهدلشراآشوبمیکرد
شاید استرسمراسمراداشت.
سروصدایبیرونازاتاقنشانازآمدن
مهمانهامیداد.
گونههایشگلانداختهبودوبدنشتبدار
نمیدانستاز شرماستیاهماندلآشوبه.
امشببایدبرایهمیشهبامردیپیمانببندد
ونفسهایبعداز اینرابااوبکشد.
مهمانیآغازشدهعاقدخطبهمیخواند
عروسرفتهگلبچیند
اماهمچناندلشآشوباست.
باردوممیرودگلاببیاورد
وبازهمدلآشوبه!!
ناگهانآسمانسوتمیکشد
وتاریکیهمهجارافرامیگیرد
صدایشیونوفریاد
ازدرودیواربهگوشمیرسد.
چیزیرویلباسشمیچکد،
گلاباست،آباستیا..؟
چرابهرنگلالهاست!اوکهلباسشیکدستسفیدبود؟
پسرکِغرقبهخونراتماشامیکندهمان
کهلامپقرمزراانتخابکردهبود،
لباسشبهرنگهمانلالهاست.
چرابهیکبارهبختسفیدشسیاهشد؟؟؟
ازخونجوانانوطنلالهخدالالهدمیده😭🖤
#وطن
#بیداری
#انتقام
🗓1405/6/11
✍️الف.صاد