eitaa logo
واگویه های درون
52 دنبال‌کننده
47 عکس
5 ویدیو
0 فایل
گاهی واژه های زیادی در ذهنم به صف می شوند که‌ هیچ گوش‌ شنوا وپناهگاهی ندارند . آنگاه‌ چون رودی جاری می‌شوند، وبرصفحه کاغذ نقش ‌خاطره‌ می‌زنند. ✍️اعظم صادق راه ارتباطی با من @Azam_sadegh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پیامبر رحمت فرمودند: هر خانه ای که در آن دختر باشد، هر روز دوازده برکت و رحمت از آسمان ارزانی اش می­شود و زیارت فرشتگان از آن خانه قطع نمیگردد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ قسم به صبح آن زمان که از دل تاریک وظلمانی شب نور را بیرون می کشد، ودر سراسر گیتی منتشر می کند. گویا نور در اسارت تاریکی شب است! وبا طلوع فجر از بند آزاد می شود. تا خفتگان خوابیده در خواب غفلت از طلوع فجر کاذب به فجر صادق بر انگیخته شوند . در آن هنگام که آسمان وزمین در جدال تاریکی ونور به سر می برد،! درست همان وسطها بین این طلوعها وغروبها درهای آسمان باز است . فرشتگان فوج فوج به زمین آمده وطبق طبق نیاز بندگان برانگیخته را پیشکش آسمان می کنند . وتو ای بنده هوش دارو گوش دار، چرا که ابلیس در کمین است تا خواب غفلت تو را در بر گیرد ودستت از آسمان کوتاه بماند. ‌ اَعوذُ بِاالله مِنَ الشَّیطانِ رَجیم 🗓1405/6/5 ✍️الف.صاد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ و سوگند به صبح هنگامی که می دمد [و با گستردن نورش تاریکی را می زداید] سوره تکویر آیه ۱۸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بخت‌سفیدو‌سیاه همه‌جاچراغانی‌بودریسه‌های‌رنگی‌ِلامپ‌ کوچه‌راروشن‌کرده‌بود.کودکان‌باشوروشوق‌ لامپهارا‌به‌هم‌نشان‌میدادند. سبز،آبی‌،سفید،قرمز... وهرکدام‌رنگی‌انتخاب‌کردند. پسرک‌قصه‌لامپ‌قرمزرا برگزیدچون‌به‌رنگ‌لاله‌بود. لبخندی‌ملایم‌برلبانش‌نقش‌می‌بندد. لباس‌سفیدش‌راپوشیده‌بودو خودرادرآینه‌تماشامی‌کرد.چیزی‌ته‌ نگاهش‌موج‌میزدکه‌دلش‌را‌آشوب‌می‌کرد شاید استرس‌مراسم‌راداشت. سروصدای‌بیرون‌ازاتاق‌نشان‌ازآمدن‌ مهمانها‌میداد. گونه‌هایش‌گل‌انداخته‌بودوبدنش‌تب‌دار نمیدانست‌از شرم‌است‌یاهمان‌دل‌آشوبه. امشب‌بایدبرای‌همیشه‌‌بامردی‌پیمان‌ببندد ونفسهای‌بعداز این‌رابااوبکشد. مهمانی‌آغازشده‌عاقدخطبه‌می‌خواند عروس‌رفته‌گل‌بچیند اماهمچنان‌دلش‌آشوب‌است. باردوم‌می‌رودگلاب‌بیاورد وبازهم‌دل‌آشوبه!! ناگهان‌آسمان‌سوت‌میکشد وتاریکی‌همه‌جا‌رافرامیگیرد صدای‌شیون‌وفریاد ازدرودیواربه‌گوش‌می‌رسد. چیزی‌روی‌لباسش‌می‌چکد، گلاب‌است،آب‌است‌یا..؟ چرابه‌رنگ‌لاله‌است‌!اوکه‌لباسش‌یک‌دست‌سفیدبود؟ پسرک‌ِغرق‌به‌خون‌را‌تماشامی‌کندهمان‌ که‌لامپ‌قرمزراانتخاب‌کرده‌بود، لباسش‌به‌رنگ‌همان‌لاله‌است. چرابه‌یکباره‌بخت‌سفیدش‌سیاه‌شد؟؟؟ ازخون‌جوانان‌وطن‌لاله‌خدالاله‌دمیده😭🖤 🗓1405/6/11 ✍️الف.صاد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا