eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
534 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️ ۲۲ سراب در نگاه سیاست‌مدار ایرانی ✍️مهدی خراتیان 🌐صفحه توییتر ۱. اینکه ایالات متحده میتواند به نیابت از اسراییل تضمین امنیتی پایدار به ایران دهد، سراب است. ۲. اینکه بدون وجود مکانیزمهای بازدارنده تنبیهی بسیار قدرتمند، اسرائیل از ترور مقامات ارشد کشور و تجزیه ایران دست خواهد کشید، سراب است. ۳. اینکه ایالات متحده به توافقی با ایران برسد که نفع بزرگ اقتصادی برای ایران داشته باشد، سراب است. ۴. اینکه دول عربی سرمایه گذاری صدها میلیارددلاری در ایران کنند و خواهان ایران قدرتمند باشند، سراب است. ۵. اینکه بدون وساطت پکن و مسکو و با وساطت آمریکا یا متحدان منطقه ای وی میتوان یک نظم امنیتی جدید را با کشورهای عربی در خلیج فارس برقرار ساخت، سراب است. ۶. اینکه صرفا با اتکا به تنگه هرمز و بدون تغییر در دکترین هسته ای میتوان امنیت بلند مدت کشور را تضمین کرد، سراب است. ۷. اینکه بدون تغییر و تحول در اطلاعات و امنیت کشور میتوان بازدارندگی هسته ای کشور را تثبیت و تضمین کرد، سراب است. ۸.‌ اینکه ترامپ پس از انتخابات میاندوره ای صرفا با یک توافق آتش بس و بدون مکانیزمهای بازدارنده، قطعا برای جنگ با ایران رجعت نخواهد کرد، سراب است. ۹. اینکه استقرار سیاسی و امنیتی امریکا و اسراییل اقدامات خود برای نابودی زیرساختهای هسته ای، موشکی و بازدارندگی شبکه ای ایران و در نهایت اسقاط نظام را رها خواهد کرد، سراب است. ۱۰. اینکه با میانجیگری کشورهای کوچک یا متوسط تابع آمریکا، میتوان از واشنگتن امتیاز مهمی گرفت سراب است. ۱۱. اینکه چین و روسیه بدون پشتوانه گفتگوهای راهبردی، جور بدعهدی امریکا را میکشند و در نقش واسط و ضامن ظاهر میشوند، سراب است. ۱۲. اینکه میتوان با اسراییل، به عنوان غیرنرمالترین و جنایتکارترین موجودیت سیاسی تاریخ بشر، به یک پیمان عدم تخاصم پایدار دوفاکتو یا دوژور رسید، سراب است. ۱۳. اینکه بدون گفتگوهای راهبردی و تعیین تکلیف مسایل حل نشده گذشته، میتوان از پکن و مسکو امتیاز راهبردی گرفت، سراب است. ۱۴. اینکه پکن و مسکو را به چشم پله ارتقای روابط با آمریکا ببینیم و انتظار پیشرفت از رابطه با ایندو را داشته باشیم، سراب است. ۱۵. اینکه فکر کنیم با "حسن نیت" و دادن امتیازات حداکثری، ایالات متحده به ما رحم خواهد کرد، سراب است. ۱۶. اینکه برای جلوگیری از حمله پیشدستانه آمریکا و رژیم اسراییل، ذخایر اورانیوم غنای بالا را معدوم کنیم و در امان باشیم، سراب است. ۱۷. اینکه پس از قتل عام شهروندان و ترور رهبران در دو جنگ اخیر، به همان روش سابق تعهد قطعی عدم ساخت سلاح اتمی بدهیم و حرمتمان در جهان حفظ شود، سراب است. ۱۸. اینکه بدون داشتن نقشه جامع برای توسعه روابط ایران و چین، توسعه کشور ممکن است، سراب است. ۱۹. اینکه بدون ایجاد لابی پکن و مسکو و رایزنیهای گسترده TRACK II میتوان با چین و روسیه به جایی رسید، سراب است. ۲۰. اینکه وضعیت روابط راهبردی با مسکو را در وضعیت LIMBO و پادرهوا نگهداریم و فکر کنیم تلاشهای لابی عربی برای کشاندن مسکو به سمت دیگر همواره شکست خواهد خورد، سراب است. ۲۱. اینکه مشکلات اساسی ژئوپولتیک ایالات متحده و اسراییل (و در مقیاس کلانتر طبقه حاکم اتلانتیک) با ایران را از لنز ایدئولوژی ببینیم و تصور کنیم مشکل آنها صرفا رژیم سیاسی جمهوری اسلامی یا جناحی تندرو در نظام سیاسی فعلی است، سراب است. ۲۲. اینکه با جناح ترقیخواه در حزب دموکرات یا جناحهای انزواگرا و اولویت‌‌گرا در حزب جمهوریخواه بتوان در کوتاه مدت به چیزی فراتر از "کنترل تنش" با واشنگتن رسید، سراب است. اینها همه سراب است، و عاقبت دویدن دائم به سمت سراب و راه حلهای شکست خورده، اتلاف وقت، مرگی دردناک و فرجام خراب است. پ.ن.: متن حاضر به معنای رد مطلق راههای طی شده نظیر مذاکره نیست؛ بلکه هشداری به سیاستگذاران است که چارچوبها و حصارهای فرسوده ذهنی را بشکنند و به دنبال راه حلهایی نو باشند. @world_order
تحول در راهبرد بازدارندگی ایران پس از جنگ ۴۰ روزه ✍دکتر کیهان برزگر، استاد روابط بین‌الملل https://www.cmess.ir/Page/View/2026-05-25/11628 🆔@world_order
📝فهرست یادداشت‌های اینجانب پیرامون اندیشه‌ و عمل سیاسی دکتر بیژن عبدالکریمی این سلسله‌نوشتارها، تقریر و تحلیلی است از دیدگاه‌های دکتر بیژن عبدالکریمی که انصافاً تلاش می‌کنند بین مفاهیم فلسفی و مسائل عینی جامعه پیوند ایجاد کنند. 1⃣ دفاع از ایران با دیالوگ و گفت‌وگو؛ نگاهی به برنامه «اتاق جنگ» و کنشگری بیژن عبدالکریمی 2⃣نقد یاریگرانه، نه تخاصم غرض‌ورزانه؛ مرزبندی یک منتقد آزاداندیش با براندازان در پرتو روش حکیمانۀ رهبری 3⃣در مصاف با «پوپولیسم» غرب‌گرا و «ساده‌انگاری» انقلابی 4⃣هشدار: فریب «نظام‌ آپاراتوس» را نخورید! 5⃣حقیقت چیست و چگونه می‌توان راست را از دروغ تشخیص داد؟ 6⃣ارکان گفت‌وگوی مؤثر: «فرهیختگی»، «گشودگی»، «دوزبانگی» و رویکرد «یاریگرانه» 7⃣نسبت «تفکر» و «سیاست»: تأملاتی بر دیدگاه بیژن عبدالکریمی 8⃣چرا اندیشه و عمل سیاسی عبدالکریمی برای من مهم است؟ ✍تفرشی 🆔http://Eitaa.com/World_Order
❓چرا اندیشه و عمل سیاسی عبدالکریمی برای من مهم است؟ ✍تفرشی 🔸عبدالکریمی برای من تنها یک استاد فلسفه نیست؛ او در روزگار غلبۀ جریان‌های عوام‌گرا، خطابه‌های هیجانی و تحلیل‌های ساده‌انگارانه، تصویری روشن از یک «منتقد مسئول» و «فیلسوفِ میدان» است که شجاعت عبور از دوگانه‌های کاذب «موافق تملق‌گو» یا «معاند برانداز» را یافته. او فراجناحی می‌اندیشد؛ برایش جناح و حزب مهم نیست، یا اگر مهم است، مهم‌تر از «امر ملی» نیست. اهمیت او برای من در چند محور به‌هم‌پیوسته نهفته است: ۱. مرزبندی شجاعانه با جریان برانداز و روشنفکری معاند عبدالکریمی با حریت و جسارت، مرز خود را از جریان‌های برانداز و روشنفکرانی که هیچ درک درستی از انقلاب اسلامی ندارند جدا کرده و به مقابله با نظام سلطه شمشیر کشیده است. او نمی‌تواند با بوق‌هایی مانند بی‌بی‌سی فارسی و ایران‌اینترنشنال ــ که همان «بوق دشمن متجاوز» در جنگ‌های اخیرند ــ هم‌صدایی کند، چرا که به وزن نیروهای تاریخی و اجتماعی آگاه است و حاضر نیست با پیوستن به صف کنشگران هیجانی، تجربه‌های شکست‌خوردهٔ پیشین تاریخ معاصر را تکرار کند. این مرزبندی، نه از سر تعصب، که برآمده از «حساسیت نظری» و فهم عمیق او از ابربحران‌های ایران است. ۲. نقادی یاریگرانه، نه تخاصم غرض‌ورزانه موضع انتقادی عبدالکریمی، تخاصمی و غرض‌ورزانه نیست، «یاریگرانه و در راستای وفاداری به گفتمان انقلاب» مطرح می‌شود. او به‌درستی ریشهٔ همۀ مشکلات کشور را در سطح سیاست قلمداد نمی‌کند، بلکه اوضاع نابسامان سیاسی را تابعی از وضعیت توسعه‌نیافتگی تاریخی کشور می‌بیند. از همین رو، کلید حل مسائل را در فروریختن ساختارهای سیاسی نمی‌جوید و نسبت به هزینۀ سنگین فروپاشی برای نسل‌های آینده آگاه است. او با دغدغۀ احیای «امر ملی» و تقویت «مقاومت»، به‌جای تخریب، به دنبال «اصلاح» نظام و حاکمیت ملی است؛ این همان نقد از درون با هدف استحکام است که مرا مجذوب خود کرده است. ۳. اصرار بر انسجام ملی و مقاومت هوشمندانه در شرایطی که ایران زیر فشار و تهدید جدی آمریکا و اسرائیل قرار دارد و جریان‌های عوام‌گرا صرفاً به دنبال ایجاد شکاف‌های عمیق‌تر و تولید انبوه خطابه‌های هیجانی‌اند، عبدالکریمی بر ضرورت حفظ انسجام و وفاق ملی به‌عنوان پیش‌شرط هر تحولی تأکید می‌کند. او خطر را نزدیک و بحران را صعب تشخیص داده و به عواقب خطیر دوقطبی‌سازی‌ها، تفرقه‌افکنی‌ها و تجزیه‌طلبی‌ها هشدار می‌دهد. این همان «نگاه عمیق، منطقی و تحلیلی»‌ای است که می‌کوشد به‌جای تسلیم‌طلبی یا ساده‌سازی، روزنه‌هایی برای امید و مقاومت هوشمندانه بگشاید؛ روزنه‌هایی که متأسفانه همان جریان‌های عوام‌گرا آنها را مسدود می‌کنند. ۴. پاسداری از «امر گفت‌وگو» و شجاعت مواجههٔ چهره‌به‌چهره (به‌مثابه‌ اجتماعی‌شدن اندیشه) عبدالکریمی برخلاف بسیاری از هم‌نسلانش که یا حوصلهٔ گفت‌وگو ندارند یا وقت نمی‌گذارند، «امر گفت‌وگو» را پاس می‌دارد و تبدیل بهت الگویی در این عرصه شده است. او از ورود به میدان‌های دشوار و نشستن در برابر جریان‌های فکری متباین هراسی ندارد و این را عین اصالت و وظیفهٔ خود می‌داند. او نه اهل «تقوای پرهیز» ــ که چاره‌ساز نیست ــ بلکه مرد میدان گفت‌وگو است. برنامهٔ «اتاق جنگ» نمونهٔ درخشان این کنشگری است؛ آنجا که جوانانی با ظاهری متفاوت و از لایه‌های دیگر فکری جامعه، رودررو در برابر او می‌نشینند و به‌صورت چالشی به بحث می‌پردازند. عبدالکریمی با الهام از لویناس، «مواجههٔ چهره‌به‌چهره» را مؤثر و فراتر از آن، یک معجزه می‌داند؛ معجزه‌ای که معنای «دیگری» را تغییر می‌دهد و توهمات خودساختهٔ ذهنی را فرومی‌ریزد. او به‌خوبی می‌داند که تنها متعصبان نافکور هستند که از این مواجهه می‌گریزند، زیرا بیم آن دارند که ذهنیت‌های دروغینشان در هم شکند. این «هنر سقراطی» را عبدالکریمی در به تله انداختن جریانات اجتماعی گوناگون در دام گفت‌وگو به کار می‌گیرد. 📖ادامه دارد... 🆔@world_order
۵. مصاف با «پوپولیسم» غرب‌گرا و «ساده‌انگاری» انقلابی عبدالکریمی همزمان در دو جبهه می‌ایستد: از یک سو، گفت‌وگوهای او با غرب‌گرایان، در حقیقت مصاف «واقع‌بینی با پوپولیسم»، «عقلانیت با هیجانات و جوزدگی»، و «استدلال و برهان با جدل» است. او در چیزی که تخصص ندارد ورود نمی‌کند و آنجا که تخصص دارد، ساده‌انگارانه ورود نمی‌کند و نشان می‌دهد که متوجه پیچیدگی‌ها و ظرافت‌ها است. از سوی دیگر، در عمق این گفت‌وگوها، نبرد پنهان دیگری نیز جریان دارد: مصاف با ساده‌انگاران درون گفتمان انقلاب؛ کسانی که درکی از پیچیدگی‌های جهان امروز ندارند و می‌خواهند با شعارگویی صرف و بدون کاربست خردمندی و هوشمندی، از مدرنیته و غرب عبور کرده و به اهداف بزرگ مقاومت و انقلاب برسند. این ایستادگی در هر دو جبهه، او را از روشنفکران واداده و نیز از انقلابی‌های سطحی‌نگر متمایز می‌کند. ۶. پیوند فلسفه با مسائل زندۀ ایران عبدالکریمی یک فیلسوف برج‌نشین نیست. او می‌کوشد بین فلسفه‌ی سیاسی و مسائل ایران پیوند برقرار کند و مباحث خود را با بیانی فلسفی توضیح داده، سپس تجویز کند. او نسبت به اوصاف نیهیلیستیک جهان جدید و نظام به‌شدت ناعادلانۀ مناسبات جهانی آگاه است و این آگاهی را در تحلیل بحران‌های ایران به کار می‌گیرد. از همین رو، کانال او را محملی برای پیوند میان «فلسفۀ سیاسی» و مسائل ایران یافتم و آن را به دیگران معرفی کردم. ۷. الگویی برای ماندن و ساختن در روزگار یأس و فراخوان به مهاجرت، عبدالکریمی «انگیزه‌آفرینی برای ماندن و ساختن کشور» را رسالت خویش ساخته است. او ضمن عنایت به فرهنگ و سنت ایران زمین، ضرورت به رسمیت شناختن اقتضائات سوژۀ مدرن و درک سبک زندگی دختران و پسران جوان را گوشزد می‌کند. همین ترکیبِ دفاع از منافع ملی با نقد صریح کژروی‌ها و خوارجی‌گری‌ها، او را به نماد «روشنفکری ملی» بدل کرده که شایستۀ تأمل و همراهی انتقادی است. او صاحب «حکمت عملی» (فرونسیس) است؛ آن‌گونه که می‌تواند خود را به افراد دگم و متعصب جامعه تحمیل کند، چنان‌که نتوانند وی را نادیده بینگارند. برای من، عبدالکریمی صدای ضروری «خودآگاهی ملی» در زمانۀ هجوم روایت‌های دشمنان تاریخی ایران است. او با همۀ نقدهایی که بر بینش یا شتابزدگی‌هایش وارد است، چراغی در فضای غبارآلود روشنفکری ایران باقی می‌ماند. 🆔@world_order
‌⭕️سیاستمداران بزرگ در لحظات بزرگ متولد می‌شوند! ✍مصطفی نجفی ‌در تاریخ ملت‌ها، لحظاتی فرا می‌رسد که سرنوشت یک کشور نه فقط در میدان نبرد نظامی، بلکه در میدان تصمیم‌ سیاسی رقم می‌خورد! ‌ایران در یکصد سال گذشته بارها هزینه‌های سنگین و غم‌انگیزی پرداخته است؛ نه فقط از فشار دشمنان، بلکه از آنجا که برخی پرونده‌های راهبردی و تصمیمات کلان ملی، قربانی رقابت‌ نیروهای سیاسی و نزاع‌های جناحی شده‌اند. هرگاه منافع ملی به حاشیه رانده شده و مصلحت‌های کوتاه‌مدت جایگزین نگاه راهبردی شده‌اند، قدرت ملی، استقلال و امنیت ملی آسیب دیده و فرصت‌های تاریخی از دست رفته‌اند. ‌ملت‌ها و سیاستمداران یک ملت، با نزاع‌های روزمره تاریخ نمی‌سازند؛ با تصمیمات بزرگ تاریخ می‌سازند. تاریخ، نام کسانی را جاودانه می‌کند که در بزنگاه‌های حساس، ایران را بر جناح، آینده را بر امروز و منافع ملی را بر منافع شخصی ترجیح داده‌اند. آنان که فهمیده‌اند قدرت واقعی نه در پیروزی بر رقیب داخلی، بلکه در حفظ اقتدار، امنیت و جایگاه کشور در نظام بین‌الملل است. ‌به همین جهت، سیاستمداران بزرگ، اسیر هیاهوی سیاست روز نمی‌شوند. آنان می‌دانند که دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، جناح‌ها ظهور می‌کنند و افول می‌یابند، اما ایران می‌ماند. از همین رو، در لحظات سرنوشت‌ساز، تصمیم‌هایی می‌گیرند که شاید برای خودشان پرهزینه باشد، اما بنیان‌های قدرت ملی را برای نسل‌های آینده مستحکم‌تر می‌کند. این‌گونه است که دولتمرد واقعی از مرز سیاست‌ورزی عبور می‌کند و به معمار تاریخ یک ملت تبدیل می‌شود. ‌در ترازوی تاریخ، آنچه ماندگار می‌شود نه پیروزی یک جناح بر جناحی دیگر، بلکه فائق آمدن دولتمرد بر مخاطراتی است که می‌توانست‌و می‌تواند موجودیت و آینده ایران را تهدید کند. @world_order
🔴توافق سایکس–پیکو (۱۹۱۶) مرزهای امروز خاورمیانه 🔹(خطوط نقشه توافق سایکس–پیکو بر اساس تولید و توزیع نفت بوده است) 🔹در میانه جنگ جهانی اول، بریتانیا و فرانسه (با رضایت روسیه تزاری) توافقی محرمانه کردند تا سرزمین‌های عثمانی شکست‌خورده را بین خود تقسیم کنند. 🔹نتیجه توافق: فرانسه: سوریه و لبنان بریتانیا: عراق جنوبی و فلسطین فلسطین: منطقه‌ای با اداره «بین‌المللی» روسیه: بخش‌هایی از آناتولی و ارمنستان 🔹در سال ۱۹۱۷، بلشویک‌ها پس از انقلاب روسیه متن توافق را منتشر کردند و رسوایی بزرگی برای استعمارگران رقم خورد. 🔹این توافق با وعده‌های بریتانیا به اعراب (در مکاتبات حسین–مکماهون) تضاد داشت و بعدها به‌عنوان خیانت بزرگ شناخته شد. 🔹 مرزهای امروز خاورمیانه، تا حد زیادی میراث همین توافق است. 🔹منابع:yalebooks.yale.edu 🆔@world_order
🔴مهدی خراتیان:گزارش بسیار مهم روزنامه دست راستی اسرائیل هیوم از نحوه حمایت موساد از وقایع دیماه ۱۴۰۴ 🔹این گزارش نشان میدهد که به منظور زمینه‌سازی جهت جنگ خونبار اخیر، نقطه عطفی در روایت مداخلات خارجی سازمان یافته جهت ایجاد در آشوب در ایران است. این گزارش در اصل اعلان جنگ علنی موساد به نظام جمهوری اسلامی ایران است، اما واجد نکات مهمی است که پیشتر در تحلیلهای پراکنده به آن توجه شده بود. 🔹با توجه به اهمیت بسیار بالای این گزارش، محتوای آن را به دقت مورد بررسی قرار خواهیم داد و نشان خواهیم داد که این مقاله در کنار افشاگری مهم فاینانشال تایمز در مورد پشتیبانی آل سعود از رسانه ایران اینترناشنال و چند مقاله مهم دیگر، سندی تاریخی دال بر یکی از پیچیده‌ترین مداخلات سرویسهای اطلاعاتی در تاریخ معاصر جهت زمینه‌سازی جهت جنگ داخلی و مداخله نظامی خارجی و در نهایت فروپاشی سیاسی وارضی ایران با کمک یک ستون پنجم داخلی بوده است. 🆔@World_Order
هدایت شده از خبرگزاری فارس
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وزیر خارجهٔ آمریکا: اگر ایرانی‌ها سلاح هسته‌ای داشتند ما هیچ‌کاری نمی‌توانستیم با آن‌ها بکنیم 🔹آن‌ها در صورت داشتن سلاح هسته‌ای در تنگهٔ هرمز عوارض می‌گرفتند، با مصونیت کامل حمایت خود را از حزب‌الله و حماس گسترش می‌دادند، کاملاً تلاش می‌کردند ما را از منطقه بیرون کنند و در نهایت دولت اسرائیل را نابود کنند. 🔹ما نمی‌توانستیم کاری دراین‌باره انجام دهیم، چون آن‌ها سلاح هسته‌ای داشتند. @Farsna
🟣خلاصه گفتگو: تغییر دیدگاه چین نسبت به ایران و تحولات ژئوپلیتیک غرب آسیا این متن گزیده‌ای از مصاحبه رسانه «Neutrality Studies» با شن تانگ (Shang Tang)، پژوهشگر مهمان در مرکز مطالعات آسیایی دانشگاه کوچ، است. 🔸 محور اصلی این گفتگو، چرخش نگاه راهبردی چین نسبت به جمهوری اسلامی ایران در پی تحولات و درگیری‌های نظامی اخیر در منطقه غرب آسیا است. 🔹۱. تغییر رویکرد چین؛ از بدبینی اولیه تا شگفتی مثبت بدبینی اولیه: چین در ابتدای بازه زمانی درگیری‌ها (به‌ویژه پس از ترور اسماعیل هنیه در تهران) بسیار نسبت به آینده و توان پایداری ایران بدبین بود و نگران فروپاشی داخلی یا شورش‌های ثانویه در ایران پس از حملات اسرائیل بود. شگفتی پپامدها: ایستادگی ایران، پکن را شگفت‌زده کرد. این شگفتی دو دلیل عمده داشت: ۱. تاب‌آوری صنعت نظامی بومی: توانایی ایران در بازسازی و سوخت‌رسانی سریع به موشک‌ها و پهپادها در طول جنگ. ۲. اراده رهبری و جامعه: اراده ساختار سیاسی برای فداکاری در راه بقای حکومت (برخلاف سقوط سریع صدام و قذافی در گذشته) و بازگشت داوطلبانه بسیاری از دانشجویان و متخصصان ایرانی از پکن به کشورشان در زمان جنگ که نشان‌دهنده همبستگی اجتماعی و حس وطن‌پرستی بود. پیامد دیپلماتیک: لحن دیپلماتیک چین بسیار مثبت‌تر شده و پکن مواضع ایالات متحده و متحدانش را در شورای امنیت سازمان ملل مسدود کرده است. به نقل از سید عباس عراقچی (وزیر امور خارجه ایران)، مقامات چینی صراحتاً اعلام کرده‌اند که اکنون نگاه پکن به ایران با دوران پیش از جنگ کاملاً متفاوت است و ایران را به عنوان یکی از آینده‌دارترین قدرت‌های منطقه‌ای می‌بینند. 🔹۲. چالش چین میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس دوگانگی در سیاست خارجی چین: درون سیستم تصمیم‌گیری چین دو نگاه وجود دارد: نگاه سیاسی-راهبردی (حامی ایران): ایران را تنها کشوری می‌داند که هم اراده و هم ظرفیت لازم برای به چالش کشیدن هژمونی آمریکا در منطقه را دارد. نگاه اقتصادی-تجاری (حامی اعراب خلیج فارس): مدیران شرکت‌های دولتی و خصوصی چین به دلیل ثروت بالای کشورهای شورای همکاری (به‌ویژه پروژه‌های محمد بن سلمان در عربستان یا امارات) تمایل به سرمایه‌گذاری گسترده در آنجا دارند. پایان رویکرد موازنه‌سازی سنتی: حملات ایران به مواضعی در کشورهای حاشیه خلیج فارس این پیام را به سرمایه‌گذاران چینی داد که این مناطق بدون تعامل مثبت با ایران امن نخواهند بود. این امر چین را وادار می‌کند تا از «سیاست موازنه» گذشته دست بکشد و متوجه شود سرمایه‌گذاری‌هایش در خلیج فارس، تابعی از امنیت و ثبات ایران است. 🔹۳. درس‌های نظامی برای چین (پدافند موزاییکی و پایگاه‌های آمریکا) جنگ نوین پهپادی و موشکی: چین که بیش از ۴۰ سال است وارد جنگ بزرگی نشده، به دقت استراتژی ایران (از جمله پدافند موزاییکی، تمرکززدایی از شبکه فرماندهی و انتقال تجهیزات به اعماق زمین) را مطالعه می‌کند تا در استراتژی خود در شرق آسیا در برابر نیروی دریایی آمریکا از آن بهره بگیرد. بی‌اعتبار شدن بازدارندگی پایگاه‌های آمریکا: ایران با هدف قرار دادن یا تهدید پایگاه‌های میزبان نیروهای آمریکایی نشان داد که داشتن پایگاه نظامی آمریکا امنیت‌آور نیست، بلکه خطرآفرین است. عقب‌نشینی دکترین ناوگان پنجم آمریکا به خارج از تنگه هرمز، درس بزرگی برای بازیگران شرق آسیا است که پکن امیدوار است مانع از دعوت آن‌ها از آمریکا برای ورود به درگیری با چین شود. ۴🔹. تقابل با تحریم‌های آمریکا و مواضع حقوقی جدید چین دیپلماسی هوشمندانه ایران در تنگه هرمز: ایران با اعلام اجازه عبور به کشتی‌های چینی و روسی، به نوعی پکن و مسکو را به منافع خود گره زد. قانون ضدتحریم انقلابی وزارت بازرگانی چین: فشار آمریکا بر چین برای قطع خرید نفت از ایران منجر به یک سیاستگذاری جدید و انقلابی در پکن شده است؛ بر اساس این مصوبه، اگر هر شرکت چینی به تاسی از تحریم‌های آمریکا از تجارت با کشورهای تحت تحریم (مانند ایران) خودداری کند، خود آن شرکت توسط دولت چین تحریم و مجازات خواهد شد. هدف این سیاست، وادار کردن شرکت‌ها به نادیده گرفتن تحریم‌های فرامرزی آمریکا است. موضع‌گیری در قبال بحران هرمز: چین در بیانیه‌های خود پس از دیدار با مقامات ایرانی، تقصیر بسته‌شدن تنگه هرمز را متوجه ایران ندانسته، بلکه با به کار بردن واژه «بازیگران مرتبط»، ریشه بحران را در تجاوزات آمریکا و اسرائیل ارزیابی کرده است. 🔻به جهت‌ ادامه مطالعه متن‌ نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید. https://telegra.ph/West-Asia-CHANGES-Forever-The-New-China-Iran-Relationship--Sheng-Zhang-06-01 🔵West Asia CHANGES Forever. The New China-Iran Relationship | Sheng Zhang 🔻21 May 2026 ▪️NeutralityStudies with Pascal Lottaz https://youtu.be/XqYqOTad14M?si=tmWf6tBdXwAWGx7d
میرشایمر: «اگر اسرائیل جنگ را ببازد، ممکن است به ایران حمله هسته‌ای کند. من جدا نگران این سناریو هستم.»
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
میرشایمر: «اگر اسرائیل جنگ را ببازد، ممکن است به ایران حمله هسته‌ای کند. من جدا نگران این سناریو هست
‌🚨هشدار و مهم: چرا میرشایمر از احتمال حمله هسته‌ای اسرائیل به ایران سخن می‌گوید؟ برخلاف برخی ادعاها او نه نوکر سرویس امنیتی روسیه است و نه متوهمی لجباز. ‌او از درون دستگاه فکری خود یعنی رئالیسم تهاجمی به مسئله نگاه می‌کند: اسراییل رژیمی است کوچک، محاصره‌شده از نظر ادراک امنیتی، دارای ظرفیت هسته‌ای، و مواجه با دشمنانی که شکست متعارف آن را می‌توانند به‌عنوان پایان بازدارندگی‌اش تفسیر کنند. ‌رئالیسم تهاجمی با یک فرض بنیادین آغاز می‌شود: نظام بین‌الملل آنارشیک است. یعنی هیچ دولت جهانی، دادگاه نهایی یا قدرت برتری وجود ندارد که بتواند امنیت دولت‌ها را در لحظه بحران تضمین کند. دولت‌ها در نهایت خودشان مسئول بقای خود هستند. این وضعیت باعث می‌شود که حتی دولت‌هایی که امروز نیت تهاجمی ندارند، برای فردا قابل اعتماد نباشند، چون نیت‌ها تغییرپذیرند و هیچ دولت عاقلی نمی‌تواند بقای خود را بر خوش‌بینی نسبت به نیت دشمن بنا کند. ‌از همین‌جا منطق میرشایمر درباره اسرائیل قابل فهم می‌شود. اسرائیل در نگاه او دولتی است که امنیت خود را نه بر اعتماد به نظم بین‌المللی، بلکه بر برتری نظامی، حمایت آمریکا، ضربه پیش‌دستانه، و بازدارندگی شدید بنا کرده است. این الگوی امنیتی زمانی کار می‌کند که دشمنان اسرائیل باور داشته باشند هزینه حمله به اسرائیل یا شکست دادن آن بسیار سنگین است. اما اگر اسرائیل در جنگی بزرگ شکست بخورد، مسئله فقط از دست دادن یک نبرد یا یک منطقه نیست. مسئله از نظر رئالیستی این است که تصویر شکست‌ناپذیری اسرائیل فرو می‌ریزد. ‌در رئالیسم تهاجمی، اعتبار قدرت اهمیت حیاتی دارد. قدرت فقط چیزی نیست که یک دولت در اختیار دارد؛ چیزی است که دیگران نیز باید آن را باور کنند. اگر دشمنان اسرائیل به این نتیجه برسند که این کشور دیگر توانایی یا اراده لازم برای تحمیل هزینه سنگین ندارد، بازدارندگی آن آسیب می‌بیند. در چنین شرایطی، شکست می‌تواند به یک اثر دومینویی منجر شود: ایران جسورتر شود، حزب‌الله قدرت مانور بیشتری پیدا کند، گروه‌های متحد ایران در منطقه فعال‌تر شوند، و دولت‌های عربی نیز در محاسبات خود بازنگری کنند. بنابراین از نگاه میرشایمر، شکست اسرائیل ممکن است صرفاً یک رویداد نظامی نباشد، بلکه یک بحران در کل معماری بازدارندگی اسرائیل باشد. ‌نکته مهم دیگر در تحلیل میرشایمر، مسئله «تهدید وجودی» است. بسیاری از دولت‌ها می‌توانند شکست نظامی را تحمل کنند. یک قدرت بزرگ ممکن است جنگی را ببازد و همچنان از نظر جغرافیایی، جمعیتی، اقتصادی و نظامی پابرجا بماند. اما اسرائیل به دلیل وسعت محدود، تراکم جمعیتی، عمق راهبردی اندک، و تاریخ سیاسی خاص خود، شکست بزرگ را ممکن است به‌عنوان تهدیدی علیه موجودیت خود تفسیر کند. در چنین وضعیتی، فاصله میان شکست نظامی و هراس از نابودی سیاسی کوتاه‌تر می‌شود. ‌از همین‌جا مسئله سلاح هسته‌ای وارد تحلیل می‌شود. در رئالیسم تهاجمی، سلاح هسته‌ای فقط یک سلاح بزرگ‌تر نیست؛ بالاترین ابزار تضمین بقاست. تا وقتی ابزارهای متعارف برای بازدارندگی کافی باشند، استفاده از سلاح هسته‌ای غیرعقلانی و بسیار پرهزینه است. اما اگر دولت به این جمع‌بندی برسد که ابزارهای متعارف دیگر نمی‌توانند جلوی شکست موجودیتی را بگیرند، گزینه هسته‌ای ممکن است از سطح «بازدارندگی خاموش» به سطح «ابزار اجبار نهایی» منتقل شود. یعنی دولت ممکن است تهدید کند یا حتی به استفاده محدود فکر کند تا دشمن را وادار به عقب‌نشینی کند، شوک راهبردی ایجاد کند و بازدارندگی از دست‌رفته را بازسازی کند ‌در این‌جا سلاح هسته‌ای در تحلیل میرشایمر نقش «آخرین ضمانت بقا» را پیدا می‌کند. دولت هسته‌ای ممکن است در شرایط عادی از سلاح هسته‌ای استفاده نکند، چون هزینه‌های سیاسی، اخلاقی، راهبردی و انسانی آن عظیم است. اما اگر همان دولت به این نتیجه برسد که شکست مساوی با پایان بقای آن است، منطق محاسبه تغییر می‌کند. در این حالت، سلاح هسته‌ای دیگر ابزار جنگ متعارف نیست، بلکه ابزار جلوگیری از شکست نهایی است. یعنی دولت می‌گوید: اگر بقای من در خطر باشد، باید به دشمن نشان دهم که پیروزی بر من هزینه‌ای غیرقابل تصور خواهد داشت. ‌به همین دلیل، میرشایمر چنین سناریویی را مطرح می‌کند تا بگوید نباید فرض کرد که قدرت‌های هسته‌ای در لحظات شکست حتماً خویشتن‌دار باقی می‌مانند. ادبیات بازدارندگی معمولاً بر این فرض بنا شده است که سلاح هسته‌ای برای جلوگیری از جنگ است، نه برای استفاده واقعی. اما رئالیسم تهاجمی به ما یادآوری می‌کند که در شرایط بحرانی، مرز میان بازدارندگی و استفاده می‌تواند خطرناک شود. اگر یک دولت احساس کند که تهدید دیگر با نمایش قدرت کنترل نمی‌شود، ممکن است به این فکر کند که باید خودِ قدرت ویرانگر را به کار گیرد.