eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Shid TV | شید تی‌وی
📰افول نامتقارن آمریکا؛ کاهش قدرت، تداوم تهدید 🟡به گزارش المیادین انگلیسی، «تیم اندرسون» پژوهشگر و مدیر مرکز مطالعات ضد‌هژمونیک در سیدنی، معتقد است ایالات متحده وارد مرحله‌ای از افول اقتصادی و سیاسی شده، اما این افول «نابرابر» است و همچنان آمریکا به بازیگری خطرناک در نظام جهانی است. 🟡به‌گفته اندرسون، آمریکا دیگر قدرت برتر در حوزه‌هایی چون تولید صنعتی، تجارت و حتی فناوری نیست، اما همچنان بر ارکان کلیدی نظم جهانی، از جمله نظام مالی بین‌المللی، شبکه‌های رسانه‌ای و ماشین نظامی سلطه دارد. این ترکیبِ کاهش قدرت مادی و تداوم ابزارهای سلطه، ماهیت افول آمریکا را پیچیده کرده است. 🟡او با استناد به آمار سال ۲۰۲۵ می‌نویسد تولید ناخالص داخلی چین بر پایه برابری قدرت خرید به ۴۰.۷ تریلیون دلار رسیده، در حالی که این رقم برای آمریکا ۳۰.۵ تریلیون دلار است. همچنین چین حدود ۱۸ درصد از تولید صنعتی جهان را در اختیار دارد، در مقابل سهم ۹.۵ درصدی آمریکا. 🟡به باور اندرسون، واشنگتن به‌جای رویارویی مستقیم با چین، به سمت جنگ‌های نیابتی و ترکیبی حرکت کرده؛ راهبردی متکی بر تحریم‌های اقتصادی، سلطه دلار، عملیات رسانه‌ای و مداخلات غیرمستقیم. او نتیجه می‌گیرد مقابله با این وضعیت، مستلزم راهبردی چندقطبی، اتحادهای دفاعی، بدیل‌های مالی مرتبط با بریکس و تقویت رسانه‌های مستقل است. ☀️ @shidtv
هدایت شده از IranicTV ایرانیک
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 رؤیای «خاورمیانه جدید» آمریکا و اسرائیل در برابر سد شکست‌ناپذیر ایران! 🔹عدنان هیاجنه استاد روابط بین الملل دانشگاه قطر: اسرائیل بر آمریکا فشار می‌آورد تا یک «خاورمیانه‌ی جدید» را شکل دهد؛ منطقه‌ای که تحت کنترل اسرائیل باشد. آنها حاضر نیستند در این منطقه یک ایران قدرتمند وجود داشته باشد. هدف اصلی ترامپ نیز همین است: ایران نباید قدرت بگیرد.
✍حسین قتیب ‌در روابط بین‌الملل، جنگ یک «استثنا» نیست؛ قاعده‌ای است که فقط گاهی به تعویق می‌افتد. صلح اغلب وقفه‌ای کوتاه میان دو بحران است. تاریخ سه قرن اخیر ایران، از سقوط اصفهان تا تهدیدات ترامپ، روایت زندگی در همین منطق سخت و بی‌رحمِ بقاست. ‌در نگاه واقع‌گرایان، جنگ یک حادثه استثنایی نیست، بلکه وضعیت عادی سیاست در مقیاس بین‌المللی است. دلیلش هم نه بدذاتی دولت‌هاست و نه سوءتفاهم‌های گذرا، بلکه ساختار نظام بین‌الملل است: جهانی بدون یک اقتدار برتر که بتواند امنیت را تضمین کند. در چنین نظمی، هر دولت ناچار است امنیت را خودش تولید کند. اما همین تلاش برای امنیت، اغلب ناخواسته ناامنی می‌آفریند: افزایش قدرت یک دولت، برای دیگری تهدید است، حتی اگر نیت اولی دفاعی باشد. این همان معمای امنیت است و پیامد طبیعی آن، رقابت، اتحادسازی، بحران‌های تکرارشونده، و در نهایت جنگ. ‌از همین جا واقع‌گرایی به گزاره‌ای می‌رسد که برای فهم تاریخ ایران هم کلیدی است: صلح، وضعیت پایدار نیست؛ وقفه‌ای است میان دو موج رقابت. صلح زمانی رخ می‌دهد که توازن قوا، بازدارندگی، یا هزینه‌های جنگ، موقتاً دست دولت‌ها را از ماشه دور کند. اما چون رقابت از بین نمی‌رود، صلح هم در نهایت موقتی است. به همین دلیل واقع‌گرایان به جای وعده «صلح پایدار»، درباره بقا، قدرت، بازدارندگی و مدیریت بحران حرف می‌زنند. ‌اگر این منطق را معیار بگیریم، تاریخ سه قرن اخیر ایران را می‌توان یک مطالعه موردی روشن دید: کشوری که بارها در محیطی زیسته که جنگ امکان دائمی بوده و صلح فقط فاصله میان فشارها. ‌از سقوط اصفهان تا قرن نوزدهم: ورود ایران به عصر محاصره ژئوپلیتیک ‌سقوط اصفهان در پایان دوره شاه سلطان حسین فقط سقوط یک پایتخت نبود؛ آغاز دوره‌ای بود که محیط امنیتی ایران را از بنیاد تغییر داد. ایران وارد عصری شد که در آن چند قدرت بزرگ، همزمان در پیرامونش فعال بودند و هرکدام منطق جنگ و ظرفیت تحمیل هزینه را به سطحی رسانده بودند که دولت سنتی ایران با آن بیگانه بود. ‌در شمال، روسیه در حال صعود، با هدف نفوذ در قفقاز و دسترسی به آب‌های گرم، تبدیل به یک فشار دائمی شد. در غرب، عثمانی همچنان رقیب تاریخی بود. در جنوب و خلیج فارس، بریتانیا با منطق امپراتوری دریایی و امنیت هند بریتانیا وارد شد. شرق نیز با حضور هند بریتانیا، عملاً به بخشی از معادله امنیتی لندن تبدیل شده بود. نتیجه این بود که ایران با یک «محاصره ژئوپلیتیک» مواجه شد، در زمانی که هنوز ابزارهای دولت مدرن را در اختیار نداشت: مالیات کارآمد، دیوان سالاری منسجم، ارتش منظم، اقتصاد مولد و ظرفیت بسیج منابع. ‌قرن نوزدهم قرن ضعف ساختاری بود. اما در عین حال، ایران در یک هدف بزرگ موفق شد: بقای دولت و تداوم حاکمیت ملی. در منطقه‌ای که بسیاری از واحدهای سیاسی یا در نظم استعماری ادغام شدند یا تکه تکه شدند، ایران توانست به عنوان یک واحد سیاسی مستقل باقی بماند. این همان هدف نهایی در واقع‌گرایی است: بقا.
‌رضاشاه: ارتش به مثابه ابزار دولت سازی، نه ابزار بازدارندگی بزرگ ‌در آغاز قرن بیستم، پروژه رضاشاه را باید در متن همین ضعف ساختاری فهمید. رضاشاه یک ارتش ساخت، اما این ارتش بیش از آنکه برای بازدارندگی در برابر قدرت‌های بزرگ طراحی شده باشد، برای دولت سازی و کنترل سرزمینی ساخته شد. دولت مرکزی باید بر عشایر مسلح، مناطق پیرامونی، و شبکه‌های قدرت محلی غلبه می‌کرد، مالیات جمع می‌کرد، راه می‌ساخت، و اقتدار اداری را تثبیت می‌کرد. ارتش رضاشاهی در عمل ابزار این فرایند بود: یک ماشین سیاسی برای تمرکز قدرت. ‌این توضیح مهم است، چون یک سوءبرداشت رایج را اصلاح می‌کند: ضعف ایران در ۱۳۲۰ صرفاً ضعف «نظامی» نبود. ارتشی که برای دولت سازی داخلی ساخته می‌شود، الزاماً همان ارتشی نیست که بتواند در برابر تهاجم یک ائتلاف صنعتی و جهانی بایستد. نتیجه در جنگ جهانی دوم روشن شد: ایران در برابر متفقین شکست خورد، رضاشاه کنار گذاشته شد و ساختار سیاسی عملاً بدون امکان مقاومت رها شد. ‌ارتش رضاشاهی عمدتاً برای تثبیت دولت در داخل طراحی شده بود و در برابر یک تهاجم بزرگ، توان تبدیل شدن به ابزار بازدارندگی را نداشت. ‌محمدرضا شاه: ارتش جنگ سرد و تبدیل ایران به ستون امنیتی آمریکا ‌در دوره محمدرضا شاه، ارتش ایران وارد منطق دیگری شد: منطق جنگ سرد. ایران در چارچوب دکترین‌های امنیتی آمریکا، از آیزنهاور تا نیکسون، به عنوان ستون منطقه‌ای تعریف شد. در این مدل، ایران قرار بود بخشی از هزینه مهار شوروی و مدیریت بحران‌های پیرامونی را بر عهده بگیرد. دسترسی به تسلیحات پیشرفته، آموزش و فناوری، به ایران قدرت داد، اما این قدرت درون یک شبکه تعریف می‌شد که ضامن نهایی اش بیرون از ایران بود. ‌نقش ایران در ظفار، نخستین نمایش جدی این جایگاه بود: ایران در یک صحنه منطقه‌ای، به عنوان بازیگر جنگ سرد وارد شد و نشان داد که می‌تواند در یک معماری بزرگ‌تر، نقش اجرایی ایفا کند. ‌اما انقلاب اسلامی این پیوند را قطع کرد. و در منطق واقع‌گرایی، قطع شدن از یک شبکه امنیتی، معمولاً به معنای ورود به مرحله‌ای است که دولت باید امنیت را با هزینه‌های چندبرابر تولید کند، آن هم در محیطی که رقبا مشتاق آزمودن آن هستند. ‌ایران بعد از انقلاب، به سرعت وارد وضعیتی شد که می‌توان آن را «جنگ دائمی زیر آستانه» نامید. یعنی وضعیتی که در آن جنگ الزاماً به شکل تهاجم مستقیم رخ نمی‌دهد، اما رقابت و فشار، در لایه‌های مختلف ادامه دارد: نظامی، اقتصادی، اطلاعاتی، و منطقه‌ای. این دقیقاً همان ایده اصلی واقع‌گرایی است: جنگ تداوم دارد، صلح موقتی است. ‌جنگ ایران و عراق، نخستین و بزرگ‌ترین آزمون بقا برای نظم جدید بود. این جنگ را نمی‌توان فقط به دشمنی دو همسایه تقلیل داد. ایران در سال‌های آغازین انقلاب، درگیر بحران‌های داخلی، آشفتگی نهادی و بازسازی نیروهای مسلح بود. در منطق واقع‌گرایانه، این همان لحظه‌ای است که رقبا «پنجره فرصت» می‌بینند. جنگ نشان داد گذارهای داخلی، همزمان یک مسئله داخلی و یک دعوت ژئوپلیتیک هستند. ‌اما مهم‌تر از خود جنگ، درس آن بود: پایان جنگ، پایان منطق جنگ نبود. جنگ به ایران آموخت که صلح تنها زمانی دوام می‌آورد که ابزار جلوگیری از جنگ ساخته شود. و اگر مسابقه تسلیحاتی کلاسیک ممکن نباشد، راه بقا از مسیر بازدارندگی نامتقارن می‌گذرد. ‌تبدیل ضعف به دکترین: بازدارندگی نامتقارن به جای ارتش کلاسیک ‌ایران پس از ۱۳۶۷ با یک واقعیت سخت مواجه شد: نه امکان خرید آزادانه فناوری‌های پیشرفته را داشت، نه توان اقتصادی برای رقابت کلاسیک با ائتلاف‌های منطقه‌ای، و نه تضمین امنیتی بیرونی. بنابراین راهبرد امنیتی ایران به سمت مجموعه‌ای از ابزارها رفت که هدف مشترکشان یک چیز بود: افزایش هزینه جنگ برای دشمن. ‌بازدارندگی موشکی، توان پهپادی، جنگ نامتقارن، و ایجاد عمق راهبردی، در این قاب معنا پیدا می‌کنند: انتقال بخشی از فشار امنیتی از داخل مرزها به بیرون مرزها و ساختن هزینه‌های پیشینی برای طرف مقابل. هدف این نبود که جنگ دائماً رخ دهد؛ هدف این بود که تصمیم به جنگ، عقلانی نباشد. ‌در تجربه ایران پس از انقلاب، جنگ فقط نظامی نبود. تحریم‌ها شکل مدرن جنگ هستند: جنگی برای فرسایش توان دولت، محدود کردن منابع، و کاهش ظرفیت تولید قدرت. ایران طی دهه‌های اخیر در وضعیتی زیسته که می‌توان آن را جنگ اقتصادی زیر آستانه نامید: جنگی که گلوله ندارد، اما زیرساخت قدرت را می‌زند. ‌صلح در چنین شرایطی، فقط کاهش موقت شدت فشارهاست، نه خروج از وضعیت رقابت.
جنگ ۱۲ روزه و الگوی برخوردهای اخیر، یک نکته را عریان کرد: حتی با وجود قدرت موشکی، امکان جنگ همچنان وجود دارد، اگر طرف مقابل تصور کند هزینه‌ها قابل مدیریت است. بنابراین مسئله اصلی ایران این است که بازدارندگی باید طوری طراحی شود که حتی جنگ محدود هم غیرعقلانی شود. ‌این همان تداوم منطقی ایده واقع‌گرایی است: چون جنگ عادی است و صلح وقفه، سیاست امنیتی یعنی ساختن بازدارندگی برای طولانی تر کردن وقفه‌ها، نه امید بستن به حذف جنگ. ‌ایران امروز در «فاز کلاسیکِ واقع‌گرایانه» قرار دارد: بقای دولت ملی در محیطی که نه متحدِ تضمین‌کننده دارد، نه در یک چتر امنیتی بین‌المللی جا گرفته، و نه از مزیت ژئوپلیتیکِ تک‌مرزی برخوردار است. ایران همزمان با چند حوزه امنیتی درگیر است: خلیج فارس، شامات، قفقاز، آسیای مرکزی، و حتی دریای سرخ و اقیانوس هند. این یعنی امنیت ایران یک مسئله محلی نیست؛ چندلایه و چندجبهه است. ‌در چنین وضعیتی، تعداد زیاد همسایگان به جای فرصت، به «تکثیر تهدید» تبدیل می‌شود. هر همسایه می‌تواند مسیر نفوذ یک قدرت بزرگ باشد، یا خود به یک بازیگر امنیتی تبدیل شود. و وقتی ایران در شبکه‌های امنیتیِ هژمونیک ادغام نیست، هر بحران منطقه‌ای می‌تواند مستقیماً به تهدید علیه ایران تبدیل شود، چون مکانیزم‌های کاهش تنش و تضمین تعهدات وجود ندارد. از این زاویه، مسئله اصلی ایران دقیقاً همان چیزی است که واقع‌گرایی پیش‌بینی می‌کند: در غیاب اتحادهای پایدار و تضمین‌های بیرونی، دولت ناچار است بازدارندگی را خودش تولید کند. در چنین محیطی، امنیت نه یک حق تضمین‌شده، بلکه کالایی است که باید تولید شود. و دقیقاً به همین دلیل، ایران ناچار است مسیر بازدارندگی مستقل را برود، حتی اگر در کوتاه‌مدت هزینه‌های سنگین داشته باشد. ‌چرا ناگزیر است؟ چون جایگزینِ بازدارندگی مستقل، چیزی جز آسیب‌پذیری ساختاری نیست. کشوری با همسایگان متعدد و چند حوزه امنیتی فعال، اگر ابزار تحمیل هزینه نداشته باشد، به میدان آزمون دیگران تبدیل می‌شود. در این وضعیت، هر بحران منطقه‌ای می‌تواند به بحران امنیت ملی تبدیل شود، چون مکانیزم‌های تضمین و مدیریت تعهدات وجود ندارد. صلح فقط زمانی دوام می‌آورد که طرف مقابل «از آغاز جنگ منصرف شود»، نه اینکه صرفاً وعده بدهد یا موقتاً عقب بنشیند. ‌این همان منطق سخت واقع‌گرایی است: وقتی در یک شبکه امنیتی نیستی، باید خودت شبکه امنیتی‌ات را بسازی. این کار هزینه دارد، به‌ویژه در مرحله اولیه؛ چون طرف مقابل دقیقاً در همان لحظه‌ای که تو در حال ساختن ابزار بازدارندگی هستی، بیشترین انگیزه را برای فشار و اقدام پیشگیرانه دارد. اما اگر آن مرحله عبور داده شود، بازدارندگی به تدریج تبدیل به یک واقعیت می‌شود: واقعیتی که تصمیم به جنگ را برای دشمن غیرعقلانی می‌کند. ‌بنابراین بحث این نیست که بازدارندگی مستقل «بهتر» است یا «اخلاقی‌تر». بحث این است که در شرایط ایران، این مسیر تنها راهِ قابل اتکا برای بقا و کاهش احتمال جنگ است. هزینه‌های اولیه‌اش واقعی است، اما هزینه نرفتن به این سمت، معمولاً بسیار سنگین‌تر و در نهایت وجودی است. ‌از سقوط اصفهان تا امروز، مسئله ایران در ساده‌ترین و سخت‌ترین شکلش یک چیز بوده است: زیستن در محیطی که جنگ امکان دائمی است و صلح فقط وقفه‌ای کوتاه. تفاوت دوره‌ها در نام بازیگران و ابزارها بوده، نه در منطق. روزی روس و عثمانی و بریتانیا در مرزها بودند، امروز هژمون و شبکه متحدانش در چند حوزه امنیتی پیرامون ایران فعال‌اند. خروج از وضعیت کنونی با آرزو، مذاکره صرف، یا امید به تغییر نیت قدرت‌های بزرگ ممکن نیست. تنها راه واقع‌بینانه، ساختن یک بازدارندگی قابل اتکا و چندلایه است؛ بازدارندگی‌ای که جنگ محدود را هم از نظر دشمن غیرعقلانی کند و آستانه بحران را آنقدر بالا ببرد که صلح، هرچند موقت، طولانی‌تر شود.
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
امیر نصیرزاده: دخالت بیگانگان مخل امنیت منطقه است 🔹وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در دیدار با رئیس‌جمهور آذربایجان: دخالت بازیگران فرامنطقه‌ای مخل امنیت و آرامش منطقه است. @TasnimNews
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
امیر نصیرزاده: دخالت بیگانگان مخل امنیت منطقه است 🔹وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در دیدار با رئ
امیر نصیرزاده در دیدار خود با علیف، قرار است به او بابت حضور واحد هوابرد ۵۷۰۰ نیروی هوایی اسراییل در باکو هشدار دهد و اولتیماتوم دهد که اگر خارج نشوند ، هدف حمله قرار میگیرند. دیدار وزیر دفاع به تنهایی با رئیس‌جمهور آذربایجان اولین بار است که رخ داده و یک سفر تماماً ناگهانی است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
✍حسین قتیب ‌در روابط بین‌الملل، جنگ یک «استثنا» نیست؛ قاعده‌ای است که فقط گاهی به تعویق می‌افتد. صل
در ، بازیگر قدرتمندتر الزاماً پیروز نخواهد بود. پیروزی از آن کسی است که هوشمندانه‌تر عمل کند. اگر می‌خواهید را تغییر دهید: ‌١. از انفعال خارج شوید. ‌٢. باشید. در بازی‌های استراتژیک، بازیگری برنده است که همچون «روباه» مکارانه فکر کند و همچون «شیر» شجاعانه عمل کند! بحران‌های چندوجهی با راه‌حل‌های تک‌خطی قابل مدیریت نیستند.
ایران و منطقه پساژنرال! 📝 محمدعلی حسن‌نیا، پژوهشگر سیاست خارجه: یکی از تحلیل‌های که به جد باید عمیق به آن پرداخت، نبود یک تئوریسین راهبردی در منظومه فکری ایران در روابط منطقه‌ای است. نبود سردار سلیمانی را می‌توان یکی از نقاط عطف راهبردی در سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران دانست؛ نه به این معنا که «محور مقاومت» فروپاشیده، بلکه از این جهت که سبک، سرعت و منطق کنش منطقه‌ای ایران تغییر کرده است. اما چه ویژگی های باعث می‌شد او متفاوت‌تر از بقیه نظامیان در اردوگاه جمهوری اسلامی باشد؟ -نقش «میانجی درون‌محوری» میان گروه‌های گاه متعارض (حزب‌الله، حشد، گروه‌های فلسطینی، دمشق و تهران) را ایفا می‌کرد. این موضوع از آن جهت مهم است که همین خلا باعث شد که حماس در 7 اکتبر دست به یک عملیات تک رو بزند و گمان کند بقیه اضلاع باید با اون هماهنگ باشند. در معنای دیگر آن است که حماس به جای بازو نقش مغز را بازی کرد. سردار سلیمانی به «پیش‌دستی فعال» اعتقاد داشت؛ یعنی: شکل‌دهی میدان پیش از ورود دشمن و انتقال نبرد به جغرافیای مطلوب ایران اما پس از وی ایران بیشتر به مدیریت بحران، کنترل تنش و پاسخ متوازن روی آورده و ابتکار عمل میدانی تا حدی به بازیگران محلی واگذار شده در مجموع می‌توان اینگونه تفسیر کرد که تهران پس از سلیمانی «پاسخ حساب‌شده» را جایگزین «حرکت تعیین‌کننده» کرد. سردار سلیمانی نقش «رهبر ارکستر» را در منطقه داشت، اما پس از او: بازیگران مقاومت خودمختارتر شده‌اند. اختلاف در اولویت‌ها افزایش یافته (مثلاً میان عراق، لبنان و فلسطین) است. سعی جانشین سردار سلیمانی آن است که بتواند از قدرت تهران برای نقش آفرینی در منطقه استفاده کند، اما موضوع بلافصل آن است که نقش صرفاً همراه با قدرت مرکز نمی تواند محیط پیرامون را نظم بخشی کند، بلکه عنصر هوش هیجانی و کاریزمای شخصی اثرگذاری زیادی دارد. اتفافات جنگ 2006 و درگیری های عراق در زمان داعش که سردار سلیمانی به خوبی توانست آن را در بدترین شرایط مدیریت کند، مصداقی از این مثال هاست. پیامد امنیتی بلندمدت نبود سردار سلیمانی برای تهران آن است که از «بازدارندگی کاریزماتیک» به «بازدارندگی نهادی» تغییر رویه داد که مهم‌ترین تغییر راهبردی این نظریه آن است که بازدارندگی ایران از شخص‌محور به ساختارمحور تغییر کرده که البته این مدل پایدارتر، اما کم‌اثرتر در شوک‌آفرینی مخصوصا در خاورمیانه پر آشوب است. نکته پایانی در خصوص نبود سردار شهید سلیمانی آن بود که دشمنان ایران جسورتر در «ضربات محدود» شده‌اند، اما هنوز از جنگ فراگیر پرهیز دارند. ژنرال سلیمانی نظریه ای مهم داشت. او معتقد بود که نباید جنگ به مرز یا ارتش و یگان های ایران کشیده شود. بلکه باید با ایجاد ارتش های کوچک بازدارندگی از نقطه صفر به مرز دشمن برسد. همان چیزی که به عنوان «حلقه آتش» نامبرده می شود که اکنون بنظرم می رسد تا حدود زیادی فروپاشیده و همین موضوع یکی از دلایل حمله اسرائیل به ایران و جنگ 12 روزه شد.
👤مهدی خراتیان: ‌نکاتی در مورد تحولات اخیر؛ ایران بدون شک در یکی از مهمترین و سرنوشت سازترین بزنگاههای تاریخ معاصر خود قرار دارد و در جنگی چند لایه که دیپلماسی نیز بخشی لاینفک از آن است، در حال مبارزه است‌. تمام تلاش لابی اسراییل و حامیان آن طی یکماه اخیر این بود که اولا طرح بهم ریختگی درونی ایران را - که پیشتر هم زمان (بازه زمانی نوامبر و دسامبر) و هم کم و کیف آن (تحریک گسل طبقاتی و اجرای کشته سازی) پیش بینی شده و ناظر به آن بارها هشدار داده شده بود- به اجرا درآورده و تا حد امکان هزینه گزاف جانی و روانی را بر گرده جامعه زخم خورده ایران بار نماید. در ادامه، با بزرگنمایی فاحش آمار کشته ها و حتی عبور از برآوردهای محتاطانه موساد (حداقل ۵۰۰۰) و گزارشگر ویژه سازمان ملل (حدود ۵۰۰۰) و طرح اعداد محیرالعقولی چون ۳۶۵۰۰، ۴۳۰۰۰ و حتی ۱۰۰ هزار، روایت "نسل کشی" و "کشتار بزرگ" را برجسته و آنرا مستمسکی برای موجه کردن مداخله نظامی در ایران قرار دهد. همچنین تلاش بسیاری توسط این لابی صورت گرفت تا هزینه های جنگ با ایران برای ترامپ کوچکنمایی شده و ایران در آستانه انقلابی بزرگ و فروپاشی سیستم امنیتی تصویر شود. با این اقدامات تا مدتی جریانهای مخالف جنگ در کاخ سفید عملا منفعل شده و روبیو و هگست، و امثال گراهام و تام کاتن توانستند پس از موفقیت ارتش آمریکا در ونزوئلا ترامپ را متقاعد کنند که وی میتواند همانند ونزوئلا دستاوردی تاریخی را برای خود ثبت کند. همین امر موجب شد که ترامپ وارد پلکان افزایش تنشی پرهزینه با تهران شود، پلکانی که نهایت آن تغییر رژیم‌سیاسی در تهران بود‌. ترامپ در میانه راه متوجه شد که برخی برآوردها از هزینه جنگ با ایران درست نبوده است، امری که به لغو دقیقه نودی حمله به ایران در ۲۴ دیماه (۱۴ ژانویه) منجر شد. از آن به بعد ارتش آمریکا به دستور ترامپ در حال تقویت استعداد نظامی خود در حوزه سنتکام بوده است، به این امید با گذر زمان و انجام کارهای پرحجم اطلاعاتی، زمینه حذف کادر رهبری نظام را فراهم شود یا تهران در چارچوب دیپلماسی زور وادار به واگذاری امتیازاتی تاریخی به واشنگتن شود. در این میان ترامپ به خوبی آگاه است که تهران بسرعت خود را پس از شوک ۱۸ و ۱۹ دی بازسازی کرده و احتمالا میتواند با راهبرد تصعید افقی جنگ و تبدیل جنگ با ایران به جنگی منطقه ای، هزینه جنگ را انچنان گزاف کند که ترامپ و جریان ماگا نتوانند در انتخابات میاندوره ای زیر بار آن کمر راست کنند‌. ترامپ میداند که پس از شوک پرونده اپستین و بلوای مینیاپولیس، راه اندازی جنگی پرهزینه در خاورمیانه میتواند میخی بر تابوت جریان ماگا و عمر سیاسی خودش باشد و از همینرو به دنبال خروجی ابرومندانه از مخمصه ای است که جریان جنگ طلب حزب و لابی اسراییل وی را در آن گرفتار کرده اند، اکرچه هنوز از ایده جنگ کاملا دست نکشیده است. ونس نیز که بشکل نسبی تلاش کرد خود را از هیاهوی مرتبط با ایران دور نگهدارد و در مصاحبه اخیر با مگن کلی نشان داد که مساله ایران را هسته ای میداند و تمایل کمی برای مداخله نظامی در ایران دارد، بشدت نگران تبعات جنگ با ایران بر سرنوشت سیاسی خود است. بنابراین باب مذاکره در اصل به دلیل تصحیح سوء برآوردهای پیشین و یک خروج مناسب از مخمصه فعلی مجددا باز شده است. با وجود این لابی اسراییل بیکار نیست و همچنان گزاره های "جنگ کم هزینه" و "کشتار وسیع" را برجسته کرده و با بسط روایتهای اگزوتیکی چون "حمله شیمیایی به مخالفان" جهت ایجاد اجماع در حزب جمهوریخواه، نظام سیاسی ایالات متحده و عرصه جهانی همچنان به شکلی پرتلاش اقدام میکند. همچنین ترامپ هنوز گزینه نظامی را منتفی نمیداند و امیدوار است با شعله ور شدن مجدد اعتراضات در ایران یا خطای فاحش حفاظتی در صیانت از جان رهبران نظام‌، بتواند به روشی کم هزینه کار ایران را یکسره کند. بنابراین، سرنوشت مذاکرات اخیر به این وابسته است که نیروهای مسلح ایران از اشتباهات جنگ ۱۲ روزه درس گرفته و به معنای واقعی کلمه "دست بر روی ماشه" باشند و گروههی مقاومت در منطقه نیز کاملا آماده یک درگیری فراگیر و پرهزینه باشند و روایت "ایران آماده جنگ" روز به روز تقویت و روایت "ایران در حال فروپاشی از دورن" روز به روز تضعیف شود. پس در این نبرد چند لایه و پیچیده، سرنوشت دیپلماسی ربطی بسیار پررنگ و شاید پررنگتر از همیشه به معادلات میدان دارد. اینکه تهران بتواند وضعیت فعلی را به امتیازاتی برای خود مبدل کند به "هزینه جنگ" در ذهن ترامپ و ونس و کشورهای منطقه و البته ملاحظات روشناسی سیاسی ترامپ وابسته است. برداشت من این است که در صورت هوشیاری نیروهای مسلح و جامعه اطلاعاتی کشور امکان موفقیت در دیپلماسی هست، اما با فشار لابی اسراییل همه چیز میتواند ناگهان فرو بریزد. https://x.com/i/status/2019864670622937329
هدایت شده از کاوش مدیا
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ کارشناس آمریکایی: 📍مسئله واشنگتن با ایران نه هسته‌ای است و نه صرفاً اسرائیل؛ مسئله، کشوری است که از دایره سلطه خارج شده. از کودتای ۱۹۵۳ تا تحریم و تهدید امروز، هدف ثابت بوده است: تضعیف ایران، خلع ابزار دفاعی‌اش و تحقیر حاکمیت ملی. اما هشدار روشن است؛ اگر تجاوز تکرار شود، خویشتن‌داری هم ممکن است پایان یابد و این‌بار هزینه‌ها فقط متوجه تهران نخواهد بود... 🆔 @Kavoshmedia