هدایت شده از اشارات
🌕درباره فاز نهایی جنگ و حمله به شکل زندگی در ایران - بخش اول
#امیر_راقب
ضرب آهنگ جنگ سرعت گرفته و جنگ وارد «فاز پایانی» خود شده است (فازی که البته بهنظر میرسد طولانیترین فاز و سختترین فاز جنگ است) حالا دیگر با اطمینان بیشتری میتوان گفت که دشمن با ناکامی در فازهای پیشین جنگ، برای پایانپندی نهایی آن، بیش از آنکه به دنبال «کسب پیروزی» باشد، در پی مهار موفقیت آمیز ماشین جنگی-اجتماعی ایران و ممانعت از دستیابی ایران به یک پیروزی تاریخی است(چیزی که فعلا و اجمالا و البته تا حد زیادی الکن، آن را دستیابی به یک «رژیم امنیت منطقهای جدید» میمانیم).
مسأله تعیینکنندهی نهایی در این فاز، میزان تاب آوری ایران در برابر ضربات زیرساختی است که در ساعات و روزهای آینده، دشمن به «شکل زندگی» ما ایرانیان وارد خواهد کرد. این از قضا بهرهبرداری از سرمایهگذاری است که دشمن در طول سه دهه گذشته در راستای جهتدهی به شکل زندگی در ایران داشته و متاسفانه دستاوردهایی نیز در این زمینه داشته است. مثلاً او توانسته «کیش» را به «الگوی رفاه» و از آن بدتر، «آینده مطلوب» بخشی از ایرانیان برای ایران تبدیل کند و از آن فراتر، با جهت دادن به مدار سرمایه در ایران، تهران را به لحاظ استانداردهای زندگی طبقه متوسط آن به پیرامون دُبی بدل سازد! به نظر می رسد حتی در انتخاب زمانبندی «ضربه فلج کننده» به شکل زندگی در ایران، دشمن بهدنبالِ گرفتنِ خروجی از درونِ همین معادله است و مشخصا زمانی را انتخاب کرده که سفرهای نوروزی در اوج خود است و مطابق معمول، بخش گستردهای از مردم ایران، به مناطقی از کشور سفر کردهاند که در آن مناطق، ساختار -انصافا افتخارآمیز- خدماترسانی عمومی دولت در ایران، آسیبپذیر تر است و احتمال اختلال در «شکل زندگی» بیش از نقاطی نظیر تهران یا اصفهان است.
البته واضح است که این تمام ماجرای ایران نیست. جمهوری اسلامی نیز دستاوردهایی در جهتدادن به شکل زندگی ایرانیان داشته است که بیش از هر جای دیگری، خود را در شکل «زیستِ جمعیِ ایثارگرانه» در بخشهایی از جمعیت نشان داده است. قابلیتی که جمهوری اسلامی، آن را بیش از آنکه مدیون «شکل اداره دولت» باشد، وامدار خصلت تراژیک خود است(وجود پیوسته دشمن، و اراده پیوسته در رویایی با او).
در روزها و بلکه ساعات پیشِرو، خروجی تابآوری ایرانیان در برابر هجوم دشمن به «شکل زندگی»شان، وابسته به آن است که کدامیک از مدارهای زندگی، خواهد توانست، خود را بر اراده جمعی ایرانیان، غالب کند. آن مداری که حاصل سرمایهگذاری چند دههای غرب در ایران است، یا مداری که حاصل وجود جمهوری اسلامی است؟
اما آنچنانکه سرشتِ واقعیت، هرگز تا این اندازه، روشن و پیراسته نیست و این دو «شکل زندگی» فقط در مقام توصیف و تحلیل، تا این حد، مستقل از یکدیگرند، سرنوشت تابآوری ایرانیان نیز وابسته به آن است که این دو شکل زندگی، در ساعات و روزهای پیش رو، بیش از هر زمان دیگری، عجین و آمیخته با یکدیگر شوند. البته «یکپارچگی» هرگز نمیتواند شکل پایدار و دائمی یک نظم اجتماعی باشد، مسأله زندگی جمعی، مسألهای پیچیده و غامض است، اما ما نمیتوانیم و نباید در این لحظه، مقهور «پیچیدگی» آن شویم، همچنانکه نسخههای ما نیز در این لحظه، نمیتواند «طرحی اصولی» باشند. خطر بسیار به ما نزدیک است و هرگونه پیشنهادی نیز باید به همین اندازه، طرحی عاجل و نه برآمده از «استنتاجهای اصولی» باشد.
اگر ما تا امروز نتوانستهایم، به طرحی برای کنترل مدارهای ناسازگار شکل زندگی در ایران نائل شویم و همواره به سدّ «ملاحظات اصولی و ابدی» خوردهایم، امروز و در برابر این مخاطره حیاتی نیز نمیتوانیم منتظر شکستن این سدها بمانیم. ما ناچاریم سدها را دور بزنیم و در برابر خطری که طی ساعات و روزهای پیش رو، متوجه زندگی جمعی ماست، «اتصالهایی کوتاه برای یک همزیستی عاجل» میان مدارهای ناسازگار شکل زندگی در ایران بیابیم. اینکه از پیش، چندان برای چنین لحظهای آماده نیستیم، اینکه رسانه ما آنقدر که باید فراگیر نیست، اینکه زبان و شمایل نیروهای محافظ نظم ما آن اندازه روادارانه نیست، و هزاران کاستی دیگر، نباید ما را متوقف و مقهور سازد. چه بسا این کاستیها همهی ما را به «پذیرش» یکدیگر در این لحظه حساس، پذیرشی که ماهیتا از سر اضطرار است، موفق تر سازد تا بتوانیم بر روی شکافهای اساسی، پلهایی کوتاه بزنیم.
🔻🔻ادامه یادداشت
هدایت شده از اشارات
🌕درباره فاز نهایی جنگ و حمله به شکل زندگی در ایران - بخش دوم
🔻🔻ادامه یادداشت
ما نیازمند نشان دادن شکل دیگری از «حضور مردمی» در روزها و ساعات پیش رو هستیم. آنچه تا امروز و در این بیست روز تهاجم دشمن از حضور مردم مصمّم در خیابان دیدهایم -بهرغم دستاوردهای درخشاناش- لزوماً برای ساعات و روزهای پیشِرو و جنگی که در -فاز نهایی- در پیش داریم، مفید و حتی کارآمد نیست. حالا مردم باید بتوانند مقابله با دشمن را از خیابانها به خانههایشان بیاورند: در ساعات و روزهای پیش رو، شاید لازم باشد که ما خانههایمان و استراحتگاههایمان، مایحتاج یخچالهایمان، و حتی حساب بانکیمان را با مردم، با همسایهها و با خویشاوندان شریک شویم. آنهم احتمالا با مردمی که تا امروز درباره شکل مواجهه با آنها هزاران حکم و دستورالعمل و «محاسبه «اصولی» داشتیم و در فاصلهگذاری، «حقبهجانب» بودیم. روزهای پیشرو، روزهای آزمون ماست که آیا میتوانیم این محاسبههای اصولی و این «همیشهدرست»ها را در آداب و رفتار و زندگی خود، به پای چیزی که نه در آن «همیشهی دور»، بلکه در همین نزدیکی در خطر است و پس حفاظت از آن «درستترین کار» ممکن است، «تعلیق» کنیم؟
در ساعات و روزهای پیشِرو، مردم باید بتوانند بیش از هر زمان دیگری، «دیگریِ غریبه» را به دوش بکشند. دشمن احتمالا بر اساس برآوردهایی که از وضعیت اجتماعی ایران و شکافهای عمیق آن دارد، منتظر است تا درست در لحظهای که پیروزی در جنگ، مستلزم غلبهی هریک از ما بر «مرزهای اصولی ما» است، ما را شکست دهد. چه بسا این سختترین آزمون ما باشد. چیزی که برای آن آماده نیستیم، و چهبسا همین ناآمادگی، نجاتبخش باشد و موجب شود بتوانیم با غلبه بر «محاسبات اصولی» برای غلبه بر دشمن، به سوی یکدیگر، «راهی حسابنشده» باز کنیم.
#بعثت_مردم
#بازار
#زندگی
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕ویترین های بی صاحب
#بنتالهدی_تاجیک
نقشه را وارونه نگاه کن. آنچه «کشور» مینامیم، گاه جز ویترینی از شیشهی دودی نیست؛ پشت آن، مغازهداران اصلی در نیویورک، لندن و زوریخ نشستهاند و پولهای نفت را با فاکتور تسلیحات صاف میکنند. ماجرا از همان پسلرزههای فروپاشی امپراتوری عثمانی آغاز شد: اروپاییهای خسته از جنگ، با خطکشی روی نقشههای بیابانی، کشورهایی ساختند که هیچگاه قرار نبود «ملت» شوند، بلکه کارگزاریهایی بودند برای جمعآوری خراجِ مدرن.
نامها عوض شدند، اما بازی همان ماند. آلسعود، آل خلیفه، آلصباح ... همه را از همان قالب زدند: قالبِ «ولینعمتهای محلی» که تاج و تخت را گرفتند به شرط آنکه خط لوله و پایگاه و قرارداد را بدون چون و چرا امضا کنند. این مدل را نمیشود با چشم مسلح به نظریههای «دولت-ملت» وستفالیایی دید؛ اینجا چیزی شبیه «امپراتوری بیسایه» است. سایهها را انداختند روی دیوارهای کاخهای مرمر، اما خود امپراتور در واشنگتن مینشیند و تنها گاهی از پشت بلندگوهای شبکههای ماهوارهای غرش میکند.
نکته این است: این امپراتوریِ نوین دیگر نیازی به کلاهخود و توپخانهی صفآراسته ندارد. کافی است «پروژهی تهدید» تعریف کند. ایرانهراسی را در این منطقه به موتور جستوخیز تبدیل کرد؛ هراس افروخته، پول از جیب شیخنشینها به خزانهی شرکتهای دفاعیِ آمریکا سرازیر کرد، و پایگاههای نظامیای ساخته شد که با پول میزبان، برای منافع مهمان پاسداری میکند. ببین: سنگینترین قراردادهای تسلیحاتی تاریخ را همین کشورهای عربی حاشیهی خلیج فارس با آمریکا بستند، در حالی که افسرانشان نه فنونِ استفاده از این اسباببازیهای گران را بلدند، نه حتی گاهی جرأت سوار شدن بر آنها را دارند. این همان مدلِ «خراجِ مدرن» است: امنیت را میفروشند به کسی که خود تهدید را برایش ساختهاند.
اما این نمایش، یک بازیگرِ مزاحم دارد: ایران. کشوری که هیچگاه نپذیرفت ویتریندارِ کارتلها باشد. به همین دلیل، تمام پروژههای امنیتیِ آمریکا در منطقه حول محور «مهار ایران» تعریف شد. شگفت آنکه این مهار، نه ایران را کوچک کرد، نه توانست از عمق استراتژیکش بکاهد. حالا نوبت به تنگهی هرمز رسیده؛ این آبراه باریک که کارشناسان غربی آن را «گلوگاهِ تنفسِ جهان صنعتی» خواندهاند. فقط نفت و گاز نیست؛ اورهای که یکسوم غذای جهان با آن سبز میشود، هلیومی که صنایع هایتک و پزشکی به آن وابستهاند، آلومینیومی که در بدنهی هر هواپیما و خودروی مدرن تنیده شده، همگی از این گذرگاه عبور میکنند. قدرت در «مالکیت» این کالاها نیست؛ قدرت در «تواناییِ گشودن و بستنِ راه» آنهاست. این نقطهای است که معادلات را از حرف به عمل تبدیل میکند.
واقعیت تلخ اما راهبردی این است: این همسایگانِ جنوبی، بهتنهایی هیچ «ارادهی ملیِ» مستقلی ندارند. تاریخ نشان داد وقتی صدام تصمیم گرفت مرزهای تحمیلی را جابهجا کند، نه بهخاطر دیکتاتوری، که بهخاطر آنکه روی خط قرمزِ منافع شرکتها پا گذاشت، ائتلافی از غرب به بهانهی «دفاع از حاکمیت کویت» او را در هم کوبید. حاکمیت؟ مگر خود این حکومتها دموکراتیک بودند؟ هرگز. اما قواعد بازی چنین است: تا وقتی ویترینها سر جایشان هستند و خراج بهموقع پرداخت میشود، رنگ و لعاب «نظامهای سنتی» برای غرب نه تنها عیب نیست، که مطلوب است. دموکراسی و حقوق بشر، سلاحهایی هستند که تنها علیه حکومتهای مستقلِ نافرمان به کار میروند.
امروز ما در میانهی جنگی هستیم که نه در مرزهای رسمی، که در لایههای پنهان قدرت جریان دارد. اگر ایران بتواند آمریکا را زمینگیر کند – که نشانههایش هر روز آشکارتر میشود – و او را وادار به جمعآوری پایگاههایش از منطقه کند، آنچه فرو میریزد فقط چند پادگان نیست؛ ساختارِ کل این نظمِ ویترینی فرو میپاشد. این کشورهای حوزهی خلیج فارس که امروز به عنوان «دولت» با آنها طرف میشویم، در آن روز دیگر نمیتوانند سیاستی خارج از «نظر» ایران تعریف کنند. آن وقت هژمونی، نه از سر زور، که از سرِ ضرورتِ ژئوپلیتیک و تاریخی در دستان ایران شکل میگیرد.
ما در موقعیتی ایستادهایم که میتوانیم به جهان بفهمانیم آنچه «دولتهای عربی» خوانده میشوند، در واقع شعبِ بازاریِ فراملیتیاند که خط مقدم دفاع از منافعشان را در پایگاههای آمریکاییِ مستقر در همان کشورها جستجو میکنند. درگیر شدن با این کشورها، بیواسطه درگیر شدن با خود آمریکاست. و اگر روزی این حقیقت بر همگان روشن شود که این ویترینها جز قابهایی از جنس قراردادهای نفتی و تسلیحاتی نیستند، آنگاه نقشهی منطقه نه با رنگهای ساختگیِ پسااستعماری، که با خطوطی از جنس واقعیتِ ژئوپلیتیک بازنویسی خواهد شد.
هدایت شده از اشارات
و ایران، که هرگز در این ویترینها جا نگرفت، حالا در موقعیتی است که میتواند خود طراح ویترینی تازه باشد؛ ویترینی که در آن، حاکمیت نه با امضای قراردادهای تحمیلی، که با عمق تاریخ و جغرافیا معنا میشود.
#ملت
#کشور
#استعمار
#دولتهایعربی
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
1_24860684359.pdf
حجم:
340K
🌕تنگه هرمز و معادله تحریم
#مجتبی_نامخواه
اقتصاد سیاسی عدالت و توسعه در ایران
چرا یکی از مؤثرترین اهرمهای ژئوپلیتیک ایران در برابر تحریم، تا امروز به یک دستورکار پایدار تبدیل نشده است؟
تجربه مداخله ایران در عبور و مرور تنگه امروز بیش از هر چیز این پرسش را مطرح میکند که اگر اعمال نظارت بر این مسیر، این قدر ممکن و بر اقتصاد ایالات متحده و جهان تا این حد موثر است؛ چرا در همه این سالها که فشار تحریم بر گُرده و زندگیهای مردم به ویژه تودههای مستضعف سنگینی میکرد، عملی نمیشد و یا دستکم به یک دستور کار مهم جریانهای سیاسی و تصمیمساز تبدیل نمیشد؟...
طبقات اندکِ فرادست از تجارت غیررسمی، واردات حمایتی و سازوکار تراستی شکلگرفته در حاشیه تحریم به شکل گستردهای منتفع شده و درآمد ارزی کسب کردند...
وضع تنگه نباید به عقب باز گردد و این بخشی از معقولیت و معنای مقوله انتقام است. انتقام؛ مطالبه تاکید شوندهای که در شبها و در خیابان تکرار میشود یک مسئله شخصی نیست؛ مسئلهای مرتبط با عدالت، توسعه و آینده ایران است...
#تنگه_هرمز
#ژئو_پلیتیک
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🟡 ایران در آستانهی تقدیری نو؛ از حماسهی میدان تا تحول اقتصادی
#محمد_چکشیان
نوروز ۱۴۰۵ در شرایطی آغاز شد که جانهای ما از داغ جانکاهِ امامِ شهید و یارانِ وفادارش در کارزارِ سرنوشتسازِ «رمضان» متلاطم است؛ غمی سترگ که به تعبیر رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزیشان، نه مایه خمودگی، بلکه بذری برای رُستنِ حماسهای ماندگار گشت.
۱. تجلی اراده ملی در هندسه قدرت جهانی:
ایرانِ عزیز با عبورِ سرافرازانه از گردنههای سخت، امروز نه تنها در جایگاه یک ابرقدرت نوظهور، بلکه به عنوان رهبر تام و تمام جبهه مستضعفان جهان در ترسیم هندسه قدرت بین المللی تثبیت شده است. این شکوه، نوید بخش همان رسالت عظیمی است که امام شهید پیش بینی فرموده اند که این ملت برای آن مبعوث خواهد شد؛ ملتی که اقتدار خود را از عرصه های علم و فناوری تا گفتمان مقاومت، از میدانهای نبرد تا افقهای تمدنی گسترش داده است.
۲. از اقتدار میدانی تا مرجعیت اقتصادی:
اکنون ضرورت دارد «اقتدار خیرهکنندهی ایران در میدان»، در «ثبات معیشتی» و «شکوفایی تولید» جلوهگر شود. الگوی اقتصاد مقاومتی، شیرازهی حکمرانی نوین ماست؛ الگویی اصیل که با مؤلفههای «درونزایی»، «عدالتمحوری» و «مردمیسازی» هویت مییابد. شکوهِ ما در گرو اقتصادی است که با اتکا به «ایمان فناورانه» و «انقطاع از درآمدهای نفتی»، در برابر تکانههای جهانی رویینتن شده و مسیر نیل به تمدن نوین اسلامی را هموار سازد.
۳.امنیت ملی؛ زیربنا و شرط پیشبینیپذیری: جهش اقتصادی، مستلزم وجود امنیت ملی مقتدرانه به عنوان «زمین بازی» و پیشنیاز ثبات است. این امنیتِ ثمریافته در میدان، فضایی صیانتشده برای سرمایهگذاری بلندمدت فراهم میآورد و با بالا بردن هزینه تهاجم دشمن، امکان اصلاح ساختارهای درونی را بدون هراس از تکانههای خارجی میسر میسازد. در واقع، امنیت پایدار، چترِ محافظی است که نهال تولید در سایهی آن به بار مینشیند.
۴. وحدت ملی؛ موتور محرک و ضامن امنیت پایدار: وحدت ملی «انرژی و توانِ» اصلی برای حرکت در این مسیر سخت است. انسجامِ پولادین ملت، نه تنها چرخهای تولید را به حرکت درمیآورد، بلکه خود «بنیانِ امنیت» است؛ چرا که وحدت، رخنههای نفوذ را بسته و بازدارندگی داخلی را در برابر تهدیدات به اوج میرساند. حقیقت آن است که قدرت واقعی ما در پیوستگی قلوب نهفته است؛
حکیم اقبال لاهوری، چه خوش سرود:
*«اهلِ حق را زندگی از قوّت است
قوّتِ هر ملت از جمعیت است»*
در این میان، دیدوبازدیدهای نوروزی فرصتی برای تقویت انسجام و «تابآوری اجتماعی» است؛ پیوندهایی که جانِ ملت را استوار نگاه داشته و همدلی و مواسات را به عنوان فرهنگِ پشتیبانِ اقتصاد مقاومتی و مقوم امنیت ملی، نهادینه میکند.
۵. اقتصاد مقاومتی؛ ضامن بقای امنیت و ثبات: رابطه میان اقتصاد و امنیت دوطرفه است؛ همانگونه که اقتصاد به امنیت نیاز دارد، بقای امنیت نیز در گروی یک اقتصاد قوی و مستقل است. اقتصاد مقاومتی با بهبود معیشت و رفع وابستگی، ریشههای طمع دشمن را میخشکاند و مانع از تبدیل گسلهای اقتصادی به تهدیدات امنیتی میشود. در واقع، اقتدار اقتصادی، «استحکام امنیتی» کشور را در برابر تحریم و فشار خارجی تضمین میکند.
سخن پایانی:
تکمیل این «تقدیر نو»، در گرو تحقق آن طرحی است که در پیام نوروزی معظّمله تبیین شد:
«عمل به نسخهی کارشناسیشده» توسط «مسئولان عالیهمت» و با «همکاری و مشارکت همهی آحاد ملت».
#اقتصاد_مقاومتی
#امنیت_ملی
#مشارکت_مردم
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕 موازنه دیپلماسی، میدان و خیابان
#سیدحسین_شهرستانی
دیشب در جمع مردم شریف تهرانپارس کمی سخن گفتم. از جمله اینکه پایمردی مردم در حضور در میادین و برکت محاسبهناپذیر خون شهیدان، علی الخصوص امام شهید و کودکان میناب، همین اکنون فتح و پیروزی را برای ما به ارمغان آورده است. نهتنها دشمن به هیچ یک از اهدافش یعنی سرنگونی نظام یا استحاله از درون به سبک ونزوئلا دست نیافت بلکه فراتر از آن، ما نسبت به قبل از جنگ وضع به مراتب برتری داریم:
اعمال کنترل بر تنگه هرمز، دستآورد بزرگ این جنگ است که دشمن اراده آن را به ما تقدیم کرد. ما باید پیش از این، از فرمول تنگه در برابر تحریم استفاده میکردیم. این جنگ باعث شد این فرمول طلایی را بهدست آوریم.
ناامن شدن متزاید رژیم اشغالگر و بعلاوه اسرائیلچههای کوچک منطقه دستآورد دیگر ماست. امارات، یک اسرائیل کوتوله است که در راس پیوند محور عبری و عربی است. فروریزی ایده امارات، بهنحو پایداری معادله امنیتی منطقه را دگرگون خواهد کرد. دولتها و شبهدولتهای منطقه با شتاب بس بیشتری به سمت تعیینتکلیف نهایی و صریح در تامین منطقه پیش میروند: یا به قرارداد امنیتی محور مقاومت و معادله منطقهای و اسلامی میپیوندند و یا بهاسم همپیمانی با امریکا، هزینه امنیت رژیم را هر روز بیش از پیش میپردازند. که البته این دومی علاوه بر هزینههای مادی، هزینه سیاسی و حیثیتی زیادی برایشان دارد و مشروعیت این شبهدولتها را بیش از پیش مخدوش میکند.
اما دستآورد بزرگ دیگر بعد از فتح میدان، "فتح خیابان" است. خیابانی که در طول سالهای گذشته بارها بهسبب تهاجم عظیم رسانهای و در نتیجه فشار تحریمهای اقتصادی و البته برخی تصمیمات نادرست داخلی، صحنه اعتراضات اجتماعی بود، اکنون یکپارچه به رنگ پرچم جمهوری اسلامی ایران مزیّن است. فتح خیابان، پشتوانه فتح میدان است و البته باید موازنه درست میان این دو برقرار باشد. در واقع معادله سه ضلع پیدا کرده است: دیپلماسی، میدان و خیابان.
خیابان خواهان ادامه فتح میدانی است و طبعِ دیپلماسی، کاهش تنش میدانی. از سوی دیگر شرایط واقعی میدان را اهلش میدانند و نهایتا در تعاطی اضلاع این مثلث، سیاستمرد است که لحظه نقد کردن دستآوردهای میدان در ساحت دیپلماسی را تعیین میکند. تعیین تکلیف جایگاه رهبری آنهم با حداکثر رضایت مردم، خود دستآورد بزرگ دیگری است که در این لحظه اهمیت خود را نشان میدهد.
اما دستآورد دیگر این نبرد به گمان من، پایان قطعی ایده پهلویسم بهمثابه آلترناتیو نظام و حتی مقدمات شکست تصویر نوستالژیک دوران پهلوی اول و دوم در برابر عصر انقلاب اسلامی است. این خود دستآورد کمی نیست. دیگر راه بازگشت به گذشته در ذهنیت ایرانیان بهکلی بسته شده و جمهوری اسلامی دستکم بهمثابه وضع ضروری اکنون و آینده ایران پذیرفته خواهد شد و بدین ترتیب نظام بعد از سه دهه، از چالش جنگ بر سر موجودیت و لولوی براندازی رها خواهد شد.
...همانطور که اشاره شد خیابان خواهان تداوم فتوحات میدانی تا نابودی اسرائیل و حتی "رفع فتنه در جهان" است. همینکه من در سخنرانی گفتم که ما تا امروز هم پیروزیم، شماری از مردم احساس کردند که میخواهم ایشان را برای پذیرش آتشبس مهیا کنم و با شعارهای خود مطالبه خود را عیان کردند. این البته یک سرمایه اجتماعی بیبدیل است. منتها باید آن موازنه درست برقرار باشد تا نه اهل سیاست از مردم عقب بمانند و نه خیابان از میدان و سیاست توقع نابجا داشته باشد که موجب سرخوردگیاش شود. مثل منی که شرایط دقیق میدان را نمیدانم، باید در تجویز نسخه به میدان احتیاط کنم. ما همه دوستدار ادامه جنگ دستکم تا لحظه تثبیت موازنه جدید امنیتی و اقتصادی و سیاسی در منطقه هستیم. در این موازنه جدید، اسرائیل جایی ندارد حتی اگر هنوز نابود نشده باشد. (الگوی نابودی اسرائیل، فروپاشی از درون خواهد بود). اما اینکه در چه گامهایی این موازنهای که اکنون ظهور کرده، تثبیت خواهد شد را باید به منطق واقعی میدان و سیاست سپرد. مردان میدان و سیاست ما در این جنگ، پایمردی خود را ثابت کردهاند، لذا ضمن حفظ مطالبات بهحق، باید به ایشان اعتماد کنیم. این اعتماد به مسئولان ارشد نظام، خود دستآورد بزرگ این نبرد است.
#دیپلماسی
#میدان
#خیابان
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕 ایرانگرایی واقعی و ایرانگرایی فانتزی!
#مهدی_فدایی_مهربانی
ایرانگرایان و ملی گرایانی هم داریم که در روزگار کنونی که شعارهای اینستاگرامیشان در دفاع از وطن از عرصه خارج شده است، دیگر ایرانگراییشان بلاموضوع شده است! چرا؟ چون به معنای واقعی کلمه همۀ ایرانگراییشان «حرف» بود و آن هم پوچترین شکل «حرف» که در دنیای «مجازی» مجالی برای هرکسِ معتبر و غیرمعتبری فراهم کرده است!
اما همان حرف که در زمان صلح فقط حرف است، در زمان جنگ، یک عمل است. و این خصلت جنگ است که در میانۀ آن، هیچ مجالی برای امر خنثی نیست. زیرا وطن، همچون مادر است و هنگام تعرض به مادر، حتی سکوت نیز نوعی عمل است؛ در جنگ علیه وطن، سکوت نیز خیانت است.
برای ایرانگرایان واقعی، جنگ، عرصۀ عمل به عنوان یک وطنپرست است؛ عمل نه صرفاً بدان معنی که از یک استاد دانشگاه، دانشجو، سلبریتی یا نخبۀ فکری متوقع باشیم اقدام عملی کند و تفنگ در دست گیرد یا وارد معرکه شود! در میانۀ جنگ، حتی سخن و موضع نخبۀ فکری نیز یک عمل است. در دورانی که وطنت در جنگ است، در دورانی که هر روز حجم بیشتری از خون مردمان وطنت، از فرزندانِ مادرت، ریخته میشود، «بی طرفی» پوچترین مفهوم است؛ در چنین وضعی، حتی سکوت نیز از دیاثت و فقدان شرف است. در میان جنگ، وسط بازی دقیقاً چه چیزی به ارمغان میآورد؟ من معتقدم حتی مزدورانِ خودفروخته که اکنون جانب دشمن را گرفته اند، بر این جماعت «بی طرف» و «وسط باز» شرف دارند. خودفروختگان عافیت طلبی را در پیش نگرفته و منتظر نیستند تا جهت وزش باد را تشخیص دهند.
تاریخ فراموش نخواهد کرد که در روزگار غریبی که سربازان ایران، جوانان این سرزمین، همچون سربازان رئیسعلی دلواری در حال دفاع از خاک وطن در مقابل بیگانگان بودند و مردمان شجاع ایران در خیابانها در حال پاسداری از وطن بودند، عده ای ترجیح دادند سکوت کنند تا ببینند چه زمانی اوضاع آرام میشود تا بر روی خاکی که بر آن خون ایرانگرایان واقعی ریخت، بساط ایرانگرایی فانتزی و روشنفکرمآبی بیدردسرشان را پهن کنند.
#روشنفکری
#ایران_گرایی
#ملی_گرایی
➕ @esharat_57
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
هافینگتون پست: در حالی که جنگ ترامپ با ایران به یک ماه کشیده میشود، روبیو [وزیر خارجه] و ونس [معاون ترامپ] به شکل عجیبی سکوت پیشه کردهاند
🔹 این نامزدهای احتمالی ریاستجمهوری در سال ۲۰۲۸، مجبور خواهند شد تا حمایت علنی خود را از جنگی توضیح دهند که از همین حالا مورد نفرت مردم است.
@TasnimNews
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
عراقچی: بیتفاوتی و سکوت در برابر بیعدالتیها هرگز امنیت و صلح به همراه نخواهد آورد
وزیر امور خارجه در جلسه اضطراری شورای حقوق بشر:
🔹 ایران امروز در میانه یک جنگ غیرقانونی قرار دارد که از سوی دو رژیم هستهای زورگو، یعنی ایالات متحده و اسرائیل، بر آن تحمیل شده است. این جنگ تجاوزکارانه بهروشنی فاقد هرگونه توجیه و بهشدت بیرحمانه است.
🔹 آنها این تجاوز را در بیستوهشتم فوریه(۹اسفند ۱۴۰۴) آغاز کردند، در حالی که ایران و ایالات متحده درگیر یک روند دیپلماتیک برای حلوفصل نگرانیهای ادعایی آمریکا درباره برنامه هستهای ایران بودند. آنها برای دومین بار در طول نه ماه، با برهمزدن و به شکست کشاندن میز مذاکره، به دیپلماسی خیانت کردند.
🔹 از جمله هولناکترین جلوه های این تجاوز، حمله حسابشده و مرحلهبهمرحله به مدرسه ابتدایی «شجره طیبه» در شهر میناب در جنوب ایران بود؛ جایی که بیش از صد و هفتاد و پنج دانشآموز و معلم، بهطرزی کاملاً عمدی و بیرحمانه، قتلعام شدند.
🔹 این حمله وحشیانه صرفاً نوک قابل مشاهده یک کوه یخ بسیار بزرگتر است؛ کوهی که در زیر سطح خود، فجایعی بهمراتب وخیمتر را پنهان کرده است، از جمله عادیسازی شنیعترین نقضهای حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، و جسارت در ارتکاب جنایات فجیع در فضایی آکنده از مصونیت کامل.
🔹 در زمانی که متجاوزان آمریکایی و اسرائیلی، بنابر ادعای خودشان از پیشرفتهترین فناوریها و دقیقترین سامانههای نظامی و دادهای برخوردارند، هیچکس نمیتواند باور کند که حمله به این مدرسه چیزی جز اقدامی عامدانه و از پیش طراحیشده بوده است. هدف قرار دادن مدرسه شجره طیبه، یک جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت است؛ جنایتی که مستلزم محکومیتی صریح و بیقیدوشرط از سوی همگان، و پاسخگویی روشن و بدون ابهام عاملان آن است.
🔹 این فاجعه نه قابل توجیه است، نه قابل پنهانسازی، و نه باید با سکوت و بیتفاوتی مواجه شود. حمله به مدرسه شجره طیبه در میناب نه یک حادثه صرف بود و نه یک خطای محاسباتی. اظهارات متناقض ایالات متحده که با هدف توجیه این جنایت مطرح شدهاند، به هیچوجه نمیتوانند آنها را از مسئولیتشان برهانند.
🔹 محکوم کردن چنین حمله بیرحمانهای به مکانی ذاتاً غیرنظامی، جایی که معصومترین انسانها در آن حضور دارند و در پی کسب دانش هستند، صرفاً یک تعهد حقوقی در چارچوب نظامهای حقوق بشری نیست؛ بلکه یک ضرورت اخلاقی و انسانی است. وجدان ما، بسیار عمیقتر از هر دادگاهی، درباره ما داوری خواهد کرد.
🔹 مدرسه ابتدایی شجره طیبه تنها قربانی جنایات فجیع آمریکا و اسرائیل در طول بیستوهفت روز گذشته از این جنگ غیرقانونی نبوده است. حقوق بشر و حقوق بشردوستانه بینالمللی بهطور گسترده و نظاممند، و به شکلی بیسابقه و بهشدت بیرحمانه، توسط متجاوزان نقض شده است. آنها بدون هیچ اعتنایی به قوانین جنگ و اصول بنیادین انسانیت و مدنیت، غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار میدهند.
🔹 بیش از ششصد مدرسه در سراسر ایران تخریب یا آسیب دیدهاند و در نتیجه، بیش از هزار دانشآموز و معلم شهید یا مجروح شدهاند. متجاوزانی که با تکبر فریاد «هیچ رحم و مهلتی در کار نیست» سر میدهند و ایران را به حمله به زیرساختهای حیاتی تهدید میکنند، بیمارستانها، آمبولانسها، کارکنان درمانی، امدادگران هلالاحمر، پالایشگاهها، منابع آب و مناطق مسکونی را هدف قرار دادهاند.
🔹 عناوین «جنایت جنگی» و «جنایت علیه بشریت» بهتنهایی برای توصیف شدت فجایعی که آنها مرتکب میشوند، کافی نیست. الگوی هدفگیری متجاوزان، همراه با لفاظیهای آنان، تردید اندکی باقی میگذارد که نیت روشن آنها ارتکاب نسلکشی است.
🔹 این جنگ ناعادلانه و خودسرانه ایالات متحده و اسرائیل علیه ملت شریف ایران، نتیجه مستقیم سکوت در برابر جلوههای پیشین قانونگریزی و جنایت در فلسطین اشغالی، لبنان و دیگر نقاط است. بیتفاوتی و سکوت در برابر بیعدالتیها هرگز امنیت و صلح به همراه نخواهد آورد. بلکه ناامنی بیشتر و نقض گستردهتر حقوق را به دنبال خواهد داشت.
🔹 سازمان ملل متحد و ارزشهای بنیادینی که نمایندگی میکند، و نیز کلیت چارچوب حقوق بشر، بهشدت در معرض خطر قرار دارند. همه شما باید متجاوزان را بهصراحت محکوم کنید و به آنها نشان دهید که جامعه دولتها و وجدان جمعی بشریت، آنها را در قبال جنایات هولناکی که علیه مردم ایران مرتکب میشوند، پاسخگو میداند.
🔹 ایران هرگز در پی جنگ نبوده است. ایرانیان ملتی صلحطلب و شریفاند که وارث یکی از غنیترین تمدنهای جهان هستند. با این حال، آنها عزم و ارادهای کامل و خللناپذیر برای دفاع از خود در برابر متجاوزان بیرحمی که در ارتکاب انواع جنایات هیچ حد و مرزی نمیشناسند، نشان دادهاند؛ دفاعی که تا هر زمان که لازم باشد ادامه خواهد یافت.
@TasnimNews
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
بازداشت ۱۰۳ مزدور دشمن آمریکایی - صهیونی از ابتدای جنگ تاکنون توسط سازمان اطلاعات سپاه
🔹 یک هسته ۴ نفره از این مزدوران قصد خرابکاری در زیرساخت شبکه برق تهران را داشتند اما شناسایی و بازداشت شدند.
🔹 یک گروه ۴ نفر وابسته به جریان تروریستی سلطنتطلب هم قصد ناامنسازی خیابانها را داشتند اما در تور اطلاعاتی سربازان گمنام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گرفتار شدند.
🔹 همچنین ۵ نفر از مهاجمین مسلح میخواستند به تورهای ایست و بازرسی حمله کنند اما قبل از هرگونه اقدام بازداشت شدند.
🔹 شناسایی و انجام اقدامات لازم درباره به ۹۰ عنصر وطنفروش که مختصات مناطق حساس و تصاویر محل اصابت را به رسانههای معاند میفرستادند، صورت گرفته است.
🔹 با ۱۶ دارنده دستگاه استارلینک و ۴۰۰ نفر از فروشندگان ابزارگریزهای سایبری هم برخورد لازم انجام شده است.
🔹 مردم عزیز موارد مشکوک را در اولین زمان ممکن به ستاد خبری سازمان اطلاعات به شماره ۱۱۴ گزارش کنند.
@TasnimNews
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
نقش، اهمیت و رسالت رسانه در پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب
▪️ مرکز مطالعات راهبردی تسنیم؛ میز سیاست و جامعه
حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای در بخشی از پیام نوروزی خود مرقوم داشتند:«یک مسیر دشمن، عملیات رسانهای او است.»...
تأکید ایشان بر هوشیاری در برابر عملیات رسانهای دشمن و خودداری از بازنمایی پررنگ نقاط ضعف در مقاطع بحرانی، راهبردی دفاعی در برابر تهاجمی است که ذهن و روان آحاد جامعه را هدف گرفته است. بنابراین باید اصحاب رسانه مراقب باشند تیترهایشان خشاب دشمن را پرنکند.
🔹 اگر در جنگ سخت، هدف از کار انداختن توان رزمی حریف است، در جنگ شناختی هدف از کار انداختن توان تشخیص جامعه است. دشمن میکوشد تا واقعیتها را به گونهای بازنمایی کند که حتی پیروزیهای درخشان میدانی، در ذهن مردم به عنوان شکست یا هزینهای گزاف تعبیر شود؛ پس هر واژه و هر تیتر میتواند همطراز یک گلوله در میدان نبرد عمل کند.
🔹در وضعیت جنگی یا پساجنگی، رسانه نمیتواند تنها با این توجیه که در حال انعکاس صرفا واقعیتهاست دست به انتشار هر مطلبی بزند حتی اگر تمام آنها واقعیت کامل باشند. بلکه معیار اصلی آن است که انتشار کدام واقعیتها چه نتایج یا عواقبی را به دنبال دارد و برای این تشخیص باید معیارهای کلانی مثل امنیت ملی، حفظ کشور و ثبات اجتماعی و سیاسی مود توجه باشند.
🔹 نقد درونگفتمانی البته یک ضرورت برای بقای نظام است. نقد مسئولانه، نقدی است که ناظر به مسئله، راه حلها را نشان دهد و از همه مهمتر، اولویتهای جبهه خودی را در برابر تهاجم بیرونی مخدوش نکند.