eitaa logo
اشارات
2.6هزار دنبال‌کننده
184 عکس
81 ویدیو
8 فایل
🔻اشارات؛ 🔸اشاره‌هایی در باب جامعه، سیاست و فرهنگ از منظر اندیشه‌ورزی و عقلانیت انقلابی ایتا https://eitaa.com/esharat_57 بله https://ble.ir/esharat_57 تلگرام https://t.me/esharat_57 اینستاگرام https://www.instagram.com/esharat_57
مشاهده در ایتا
دانلود
🌕 سکینه سیاست 🔻🔻ادامه یادداشت سیاست سکینه محور، سیاستی است که سطحی از آرامش را در کل جامعه جاری و ساری می سازد و این امکان را فراهم می آورد تا در تندبادهای بی رحم زمانه ما که بحرانهای رنگارنگ جامعه را درگیر می سازد، کشور سر به سلامت ببرد. این سر به سلامت بردن، فقط این نیست که مسأله حل شود، بلکه اصلاً خود را در بلوغ یک جامعه تازه متولد شده نشان می دهد. باید به جرأت گفت که ایران علی رغم بهره مندی از تاریخی غنی و پرقدمت و طبعاً امکانات متنوع فرهنگی آن، هنوز تا انقلاب اسلامی به ملت تبدیل نشده بود. ملغمه ای از حس سنتی سیاست مبتنی بر وجود پادشاه مطلق العنان به عنوان لویاتانی در رأس همه سلاطین و ملوک(عمدتاً ایل پایه) با برخی آموزه های ناقص از اندیشه سیاسی غربی، هنوز اتفاقی را که باید در تاریخ ایران رقم نزده بود. انقلاب اسلامی در بعد سلبی، با کنار گذاشتن ایده منسوخ پادشاهی بود که به ایده ملت نزدیک شد و برای این منظور در اصل از منابع شیعی که نگاهی معنوی و ولایت محور به سیاست داشته اند و در فرع از منابع غربی که طرح کننده نگاه بشرمدار به سیاست بودند، بهره برده بود. تحقق ملت ایران، نیازمند یک ثبوت نسبتاً بالا و تجارب متنوعی از چالشهای سیاسی و گذار از این چالشها بر مبنای توان ملی بود. عجالتاً اینجا وارد بحث از معنای ملت نمی شویم ولی حداقل باید متذکر باشیم که ملت ایران، ذاتاً دینی(مسلمان) است و این خود نوع جدیدی از ملت بودن است. از قضای روزگار تجربه این ملت بودن، در تندبادی از حوادث سخت و سنگین انجام شد و بنابراین، بسیاری از کسانی که انتظار می رفت، یار شاطر هستند، به تدریج بار خاطر شدند و حتی از ملت ایران رویگردان شدند. از سوی دیگر عزم نظام سلطه برای حذف این الگوی متمایز فکری-سیاسی و امکانات عجیب نظام سلطه به ویژه در بعد رسانه ای، ماجرای این تجربه را سخت و برخی از شیرینی های آن را به تلخی مبدل کرد، اما دست بر قضا این منجر به این شد که وفاداران به ملت ایران سخت آزموده و آخته گردند و بنابراین این امکان هم به وجود آمده است تا ملتی بالغ خلق گردد. فی المثل، آخرین عمل سیاسی رهبر شهید، یعنی تن دادن به مشورت سیاسی رجال سیاسی کشور مبنی بر اطمینان از واقعی بودن مذاکرات و عدم تمایل دشمن به جنگ، خود نشانگر میزان تعهد آن مرحوم به چارچوبها و رویه های سیاسی کشور بود. این اتفاق را شاید بتوان درسی عملی به امت برای شناخت مسیر آینده خود و مقابله عملی و درونز با دشمنان خود خواند. در واقع آخرین درس پدر شهید ملت، دعوت ملت جوان و تازه شکل گرفته ایران برای بلوغ سیاسی و اجتماعی بود و این دو راهی است که امروز پیش روست، انتخاب بلوغ و یا اضمحلال و نابودی همیشگی. @esharat_57
🌕ویترین های بی صاحب متن یادداشت در لینک زیر @esharat_57
🌕ویترین های بی صاحب نقشه را وارونه نگاه کن. آنچه «کشور» می‌نامیم، گاه جز ویترینی از شیشه‌ی دودی نیست؛ پشت آن، مغازه‌داران اصلی در نیویورک، لندن و زوریخ نشسته‌اند و پول‌های نفت را با فاکتور تسلیحات صاف می‌کنند. ماجرا از همان پس‌لرزه‌های فروپاشی امپراتوری عثمانی آغاز شد: اروپایی‌های خسته از جنگ، با خط‌کشی روی نقشه‌های بیابانی، کشورهایی ساختند که هیچ‌گاه قرار نبود «ملت» شوند، بلکه کارگزاری‌هایی بودند برای جمع‌آوری خراجِ مدرن. نام‌ها عوض شدند، اما بازی همان ماند. آل‌سعود، آل‌ خلیفه، آل‌صباح ... همه را از همان قالب زدند: قالبِ «ولی‌نعمت‌های محلی» که تاج و تخت را گرفتند به شرط آنکه خط لوله و پایگاه و قرارداد را بدون چون و چرا امضا کنند. این مدل را نمی‌شود با چشم مسلح به نظریه‌های «دولت-ملت» وستفالیایی دید؛ اینجا چیزی شبیه «امپراتوری بی‌سایه» است. سایه‌ها را انداختند روی دیوارهای کاخ‌های مرمر، اما خود امپراتور در واشنگتن می‌نشیند و تنها گاهی از پشت بلندگوهای شبکه‌های ماهواره‌ای غرش می‌کند. نکته این است: این امپراتوریِ نوین دیگر نیازی به کلاه‌خود و توپخانه‌ی صف‌آراسته ندارد. کافی است «پروژه‌ی تهدید» تعریف کند. ایران‌هراسی را در این منطقه به موتور جست‌وخیز تبدیل کرد؛ هراس افروخته، پول از جیب شیخ‌نشین‌ها به خزانه‌ی شرکت‌های دفاعیِ آمریکا سرازیر کرد، و پایگاه‌های نظامی‌ای ساخته شد که با پول میزبان، برای منافع مهمان پاسداری می‌کند. ببین: سنگین‌ترین قراردادهای تسلیحاتی تاریخ را همین کشورهای عربی حاشیه‌ی خلیج فارس با آمریکا بستند، در حالی که افسرانشان نه فنونِ استفاده از این اسباب‌بازی‌های گران را بلدند، نه حتی گاهی جرأت سوار شدن بر آنها را دارند. این همان مدلِ «خراجِ مدرن» است: امنیت را می‌فروشند به کسی که خود تهدید را برایش ساخته‌اند. اما این نمایش، یک بازیگرِ مزاحم دارد: ایران. کشوری که هیچ‌گاه نپذیرفت ویترین‌دارِ کارتل‌ها باشد. به همین دلیل، تمام پروژه‌های امنیتیِ آمریکا در منطقه حول محور «مهار ایران» تعریف شد. شگفت آنکه این مهار، نه ایران را کوچک کرد، نه توانست از عمق استراتژیکش بکاهد. حالا نوبت به تنگه‌ی هرمز رسیده؛ این آبراه باریک که کارشناسان غربی آن را «گلوگاهِ تنفسِ جهان صنعتی» خوانده‌اند. فقط نفت و گاز نیست؛ اوره‌ای که یک‌سوم غذای جهان با آن سبز می‌شود، هلیومی که صنایع هایتک و پزشکی به آن وابسته‌اند، آلومینیومی که در بدنه‌ی هر هواپیما و خودروی مدرن تنیده شده، همگی از این گذرگاه عبور می‌کنند. قدرت در «مالکیت» این کالاها نیست؛ قدرت در «تواناییِ گشودن و بستنِ راه» آنهاست. این نقطه‌ای است که معادلات را از حرف به عمل تبدیل می‌کند. واقعیت تلخ اما راهبردی این است: این همسایگانِ جنوبی، به‌تنهایی هیچ «اراده‌ی ملیِ» مستقلی ندارند. تاریخ نشان داد وقتی صدام تصمیم گرفت مرزهای تحمیلی را جابه‌جا کند، نه به‌خاطر دیکتاتوری، که به‌خاطر آنکه روی خط قرمزِ منافع شرکت‌ها پا گذاشت، ائتلافی از غرب به بهانه‌ی «دفاع از حاکمیت کویت» او را در هم کوبید. حاکمیت؟ مگر خود این حکومت‌ها دموکراتیک بودند؟ هرگز. اما قواعد بازی چنین است: تا وقتی ویترین‌ها سر جایشان هستند و خراج به‌موقع پرداخت می‌شود، رنگ و لعاب «نظام‌های سنتی» برای غرب نه تنها عیب نیست، که مطلوب است. دموکراسی و حقوق بشر، سلاح‌هایی هستند که تنها علیه حکومت‌های مستقلِ نافرمان به کار می‌روند. امروز ما در میانه‌ی جنگی هستیم که نه در مرزهای رسمی، که در لایه‌های پنهان قدرت جریان دارد. اگر ایران بتواند آمریکا را زمین‌گیر کند – که نشانه‌هایش هر روز آشکارتر می‌شود – و او را وادار به جمع‌آوری پایگاه‌هایش از منطقه کند، آنچه فرو می‌ریزد فقط چند پادگان نیست؛ ساختارِ کل این نظمِ ویترینی فرو می‌پاشد. این کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس که امروز به عنوان «دولت» با آنها طرف می‌شویم، در آن روز دیگر نمی‌توانند سیاستی خارج از «نظر» ایران تعریف کنند. آن وقت هژمونی، نه از سر زور، که از سرِ ضرورتِ ژئوپلیتیک و تاریخی در دستان ایران شکل می‌گیرد. ما در موقعیتی ایستاده‌ایم که می‌توانیم به جهان بفهمانیم آنچه «دولت‌های عربی» خوانده می‌شوند، در واقع شعبِ بازاریِ فراملیتی‌اند که خط مقدم دفاع از منافعشان را در پایگاه‌های آمریکاییِ مستقر در همان کشورها جستجو می‌کنند. درگیر شدن با این کشورها، بی‌واسطه درگیر شدن با خود آمریکاست. و اگر روزی این حقیقت بر همگان روشن شود که این ویترین‌ها جز قاب‌هایی از جنس قراردادهای نفتی و تسلیحاتی نیستند، آنگاه نقشه‌ی منطقه نه با رنگ‌های ساختگیِ پسااستعماری، که با خطوطی از جنس واقعیتِ ژئوپلیتیک بازنویسی خواهد شد.
و ایران، که هرگز در این ویترین‌ها جا نگرفت، حالا در موقعیتی است که می‌تواند خود طراح ویترینی تازه باشد؛ ویترینی که در آن، حاکمیت نه با امضای قراردادهای تحمیلی، که با عمق تاریخ و جغرافیا معنا می‌شود. @esharat_57
1_24860684359.pdf
حجم: 340K
🌕تنگه هرمز و معادله تحریم اقتصاد سیاسی عدالت و توسعه در ایران چرا یکی از مؤثرترین اهرم‌های ژئوپلیتیک ایران در برابر تحریم، تا امروز به یک دستورکار پایدار تبدیل نشده است؟ تجربه مداخله ایران در عبور و مرور تنگه امروز بیش از هر چیز این پرسش را مطرح می‌کند که اگر اعمال نظارت بر این مسیر، این قدر ممکن و بر اقتصاد ایالات متحده و جهان تا این حد موثر است؛ چرا در همه این سال‌ها که فشار تحریم بر گُرده و زندگی‌های مردم به ویژه توده‌های مستضعف سنگینی می‌کرد، عملی نمی‌شد و یا دست‌کم به یک دستور کار مهم جریان‌های سیاسی و تصمیم‌ساز تبدیل نمی‌شد؟... طبقات اندکِ فرادست از تجارت غیررسمی، واردات حمایتی و سازوکار تراستی شکل‌گرفته در حاشیه تحریم به شکل گسترده‌ای منتفع شده و درآمد ارزی کسب کردند... وضع تنگه نباید به عقب باز گردد و این بخشی از معقولیت و معنای مقوله انتقام است. انتقام؛ مطالبه تاکید شونده‌ای که در شب‌ها و در خیابان تکرار می‌شود یک مسئله شخصی نیست؛ مسئله‌ای مرتبط با عدالت، توسعه و آینده ایران است... @esharat_57
*علوم اجتماعی ایران در محکمهٔ وجدان* متن یادداشت در لینک زیر @esharat_57
*علوم اجتماعی ایران در محکمهٔ وجدان* بیش از یک دهه است که از ضرورت حضور «علوم اجتماعی ایران در دادگاه و محکمهٔ نقد» گفته و نوشته‌ام. نقد در این عبارت به معنای کانتی آن مدنظر است. کانت در کتاب نقد عقل محض (Critique of pure reason) به دنبال آن بود که حدود و ثغور عقل را روشن کند. از این رهگذر معلوم می‌شود که آیا عقل توان آن را دارد که در باب متافیزیک و امور متعالی به ما شناختی دهد یا نه. با توجه به این مهم، مراد از نقد علوم اجتماعی، همان نگاه درجه دومی (second_order) است که دست‌کم از معرفت‌بخشی علوم اجتماعی می‌پرسد. آیا اساساً می‌توان آنچه به نام علوم اجتماعی خوانده می‌شود، علم دانست؟ آیا گزاره‌های علوم اجتماعی معرفت‌بخش هستند؟ یا اساساً قصه‌ها و رمان‌هایی را می‌مانند که در آن، سراغ‌گرفتن از استدلال و معرفت امری بی‌معناست؟ مسئله اینجاست که علوم اجتماعی دست‌کم در ایران پارادایم غالب ندارد. وقتی به ساحت علوم اجتماعی پا می‌گذارید، با پارادایم‌ها و بالتبع نظریات گوناگون و گاه متناقضی مواجه‌ می‌شوید که گاه جز سردرگمی چیزی نمی‌افزاید. *اما امروز می‌خواهم از همۀ این مجادلات نظری و هیاهوی پارادایم‌ها و نظریه‌ها گذر کنم. می‌خواهم در مقابل «وجدان» زانو بزنم. این روزها نه مسئلهٔ «معرفت» و «علم» که مسئلهٔ «خون» در میان است. خونی که بر خاک وطن می‌چکد و این پرسش را پیش روی همۀ ما می‌نهد: علوم اجتماعی در مقابل این جنگ تحمیلیِ ظالمانه و ددمنشانه، چه وظیفه‌ای بر دوش دارد؟* *اندیشمندان و روشنفکرانی که از مواهب و فرصت‌های این سرزمین، متنعم شده‌اند، در برابر تجاوز به این بوم و بر چه موضعی باید بگیرند تا شرمنده وجدانشان نشوند؟* هر چند، برخی از دانشمندان و متفکران، بی‌هراس از تهدیدها با غیرتی سترگ، در برابر تجاوز به مام میهن پا به میدان گذاشته‌ و غیرتمندانه سینه ستبر کرده‌اند که بر ایشان می‌بالم، اما سکوت برخی از اصحاب علوم اجتماعی برایم اندوه‌بار و نامفهوم است. از روشنفکرانی که نان و نام و اعتبارشان وام‌دارِ همین خاک پرگهر است، می‌پرسم: شما که سال‌ها از «توسعه»، «مردم»، «حقوق زنان»، «حقوق کودکان»، «جامعهٔ مدنی» و «حقوق شهروندی» نوشته‌اید و در محافل علمی علیه «خشونت » و «بازتولید سلطه» سخن رانده‌اید، امروز که خشونتِ بی‌پرده در کوچه و خیابان، «توسعه»، «مردم»، «حقوق زنان»، «حقوق کودکان»، «جامعهٔ مدنی» و «حقوق شهروندی» را سلاخی می‌کند، چرا زبانتان بند آمده است؟ علوم اجتماعی اگر قرار است معنایی داشته باشد، اگر قرار است جز قصه و رمان، جز بازیِ واژگان و تولیدِ متونِ پرشمارِ بی‌مخاطب و بی‌خاصیت و جز مقالات «استاد» برساخت‌کُن چیزی باشد، باید در چنین روزهایی بخاری از آن بلند شود؛ نه در پشتِ میزهای صیقل‌خورده، که در میان مردم. آسمانِ پرستارهٔ بالای سرِ این سرزمین، قانونِ اخلاقی درونِ شما، شما را به هیچ تکلیفی فرا نمی‌خواند؟ تجاوز به مام میهن، درخون غلطیدن عزیزترین داشته‌هایمان، پرپرشدن دانش‌آموزان و دخترکان معصوم میناب برای شما «مسئلهٔ اجتماعی» نیست؟ قرار نبود علوم اجتماعی صدایِ بی‌صداها باشد و نه نظام سلطه؟ امروز فریاد مظلومیت، چنان رسا و چنان دردمندانه از گلوهای آغشته به خون و افتاده بر روی زمین، برمی‌آید که سکوت در برابر آن، نه نقصِ دانش که نبود وجدان است. برایم روش است که این روزهای سخت با سربلندی مردم غیور و پاک این سرزمین، تمام می‌شود، برایم واضح است که ایران و ایرانی از این میدان نیز سربلند بیرون می‌آید و برایم روشن‌تر است که بعد از این، آنان باز هم طلبکار می‌شوند و قصه پر غصه عوض‌کردن جای جلاد و شهید را می‌آغازند. @esharat_57
🟡 ایران در آستانه‌ی تقدیری نو؛ از حماسه‌ی میدان تا تحول اقتصادی متن یادداشت در لینک زیر https://eitaa.com/esharat_57/320 @esharat_57
🟡 ایران در آستانه‌ی تقدیری نو؛ از حماسه‌ی میدان تا تحول اقتصادی نوروز ۱۴۰۵ در شرایطی آغاز شد که جان‌های ما از داغ جانکاهِ امامِ شهید و یارانِ وفادارش در کارزارِ سرنوشت‌سازِ «رمضان» متلاطم است؛ غمی سترگ که به تعبیر رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی‌شان، نه مایه خمودگی، بلکه بذری برای رُستنِ حماسه‌ای ماندگار گشت. ۱. تجلی اراده ملی در هندسه قدرت جهانی: ایرانِ عزیز با عبورِ سرافرازانه از گردنه‌های سخت، امروز نه تنها در جایگاه یک ابرقدرت نوظهور، بلکه به عنوان رهبر تام و تمام جبهه مستضعفان جهان در ترسیم هندسه قدرت بین المللی تثبیت شده است. این شکوه، نوید بخش همان رسالت عظیمی است که امام شهید پیش بینی فرموده اند که این ملت برای آن مبعوث خواهد شد؛ ملتی که اقتدار خود را از عرصه های علم و فناوری تا گفتمان مقاومت، از میدان‌های نبرد تا افق‌های تمدنی گسترش داده است. ۲. از اقتدار میدانی تا مرجعیت اقتصادی: اکنون ضرورت دارد «اقتدار خیره‌کننده‌ی ایران در میدان»، در «ثبات معیشتی» و «شکوفایی تولید» جلوه‌گر شود. الگوی اقتصاد مقاومتی، شیرازه‌ی حکمرانی نوین ماست؛ الگویی اصیل که با مؤلفه‌های «درون‌زایی»، «عدالت‌محوری» و «مردمی‌سازی» هویت می‌یابد. شکوهِ ما در گرو اقتصادی است که با اتکا به «ایمان فناورانه» و «انقطاع از درآمدهای نفتی»، در برابر تکانه‌های جهانی رویین‌تن شده و مسیر نیل به تمدن نوین اسلامی را هموار سازد. ۳.امنیت ملی؛ زیربنا و شرط پیش‌بینی‌پذیری: جهش اقتصادی، مستلزم وجود امنیت ملی مقتدرانه به عنوان «زمین بازی» و پیش‌نیاز ثبات است. این امنیتِ ثمر‌یافته در میدان، فضایی صیانت‌شده برای سرمایه‌گذاری بلندمدت فراهم می‌آورد و با بالا بردن هزینه تهاجم دشمن، امکان اصلاح ساختارهای درونی را بدون هراس از تکانه‌های خارجی میسر می‌سازد. در واقع، امنیت پایدار، چترِ محافظی است که نهال تولید در سایه‌ی آن به بار می‌نشیند. ۴. وحدت ملی؛ موتور محرک و ضامن امنیت پایدار: وحدت ملی «انرژی و توانِ» اصلی برای حرکت در این مسیر سخت است. انسجامِ پولادین ملت، نه تنها چرخ‌های تولید را به حرکت درمی‌آورد، بلکه خود «بنیانِ امنیت» است؛ چرا که وحدت، رخنه‌های نفوذ را بسته و بازدارندگی داخلی را در برابر تهدیدات به اوج می‌رساند. حقیقت آن است که قدرت واقعی ما در پیوستگی قلوب نهفته است؛ حکیم اقبال لاهوری، چه خوش سرود: *«اهلِ حق را زندگی از قوّت است قوّتِ هر ملت از جمعیت است»* در این میان، دیدوبازدیدهای نوروزی فرصتی برای تقویت انسجام و «تاب‌آوری اجتماعی» است؛ پیوندهایی که جانِ ملت را استوار نگاه داشته و همدلی و مواسات را به عنوان فرهنگِ پشتیبانِ اقتصاد مقاومتی و مقوم امنیت ملی، نهادینه می‌کند. ۵. اقتصاد مقاومتی؛ ضامن بقای امنیت و ثبات: رابطه میان اقتصاد و امنیت دوطرفه است؛ همان‌گونه که اقتصاد به امنیت نیاز دارد، بقای امنیت نیز در گروی یک اقتصاد قوی و مستقل است. اقتصاد مقاومتی با بهبود معیشت و رفع وابستگی، ریشه‌های طمع دشمن را می‌خشکاند و مانع از تبدیل گسل‌های اقتصادی به تهدیدات امنیتی می‌شود. در واقع، اقتدار اقتصادی، «استحکام امنیتی» کشور را در برابر تحریم و فشار خارجی تضمین می‌کند. سخن پایانی: تکمیل این «تقدیر نو»، در گرو تحقق آن طرحی است که در پیام نوروزی معظّم‌له تبیین شد: «عمل به نسخه‌ی کارشناسی‌شده» توسط «مسئولان عالی‌همت» و با «همکاری و مشارکت همه‌ی آحاد ملت». @esharat_57
فضای عمومی، شبکه های اجتماعی، تعاون و همکاری.docx
حجم: 22K
🌕نهادهای مردمی و باز احیای سیاست جنگ رمضان بیش از آنکه خود را با دلهره، تاریکی، یاس، ناامیدی، خودخواهی و ترس از مرگ نشان بدهد. آغوش خود را برای پذیرش مرگ باز کرده است و لحظاتی حماسه آفرین و سلحشورانه را به نمایش گذاشته است. زمانی که جنگ محور حماسه آفرینی قرار می‌گیرد، تولید قربانی می‌کند و قربانی خود را با دعوت به فداکاری آشکار میسازد. فداکاری چرخه ای از مناسبات اجتماعی میسازد که پیوندهای جمعی را بر اساس محبت و بخشش به دیگری سامان میدهد. فصل ممیزه جنگ ها خشونت است و خشونت امری ابزاری و تکنیکی، آنچه امروز مشاهده می کنیم شکل گیری قدرت است که لازمه آن پیوند های جمعی بر اساس محبت و عشق است که از دل خود زاییش گری امرنو را نوید می دهد. به طور کلی آنچه مشاهده میکنیم نه یک جنگ بلکه یک انقلاب یا «بعثت مردم» است. روح انقلابی در جنگ، گرما و تب و تابی ویژه آفریده است؛ اما تداوم آن نیازمند فرم اجتماعی است. @esharat_57
🌕 کدام برنده؟ کدام بازنده؟ یادداشتی به بهانه زمزمه‌های مذاکره و آتش‌بس در جنگ رمضان متن یادداشت در لینک زیر https://eitaa.com/esharat_57/323 @esharat_57
🌕 کدام برنده؟ کدام بازنده؟ یادداشتی به بهانه زمزمه‌های مذاکره و آتش‌بس در جنگ رمضان ▫️اگر ما نتوانیم ترسیم درستی از صحنه جنگ داشته باشیم، ممکن است در لحظه پیروزی، به عنوان یک شکست خورده تمام عیار از جنگ خارج شویم. لذا لازم است حد خودمان برای پیروزی و شکست و حد دشمن برای این دو و هزینه‌هایی که دو طرف حاضرند پرداخت کنند تا شکست نخورند را لحاظ کنیم. ▫️ابتدا مرور کنیم که بالاترین خواسته‌های دشمنان ایران از این جنگ چه بود؟ ۱. تجزیه ایران(خواسته قطعی اسراییل برای رهبری خاورمیانه جدید و خواسته احتمالی آمریکا) ۲. تغییر رژیم در ایران(خواسته اصلی آمریکا و خواسته ثانویه اسراییل) امروز بیست و پنجمین روز جنگ رمضان است. حالا سوال این است که آیا این دو خواسته به نتیجه رسیده است؟ هر روز که ایران به صورت یک واحد منسجم و یکپارچه سیاسی در قالب جمهوری اسلامی ایران ادامه می‌دهد یعنی شکست قطعی و مطلق دشمن! ▫️در ادامه مرور کنیم که طرفین جنگ چه هزینه‌هایی بابت این شکست پرداخت کرده‌اند؟ شهادت جمعی از ایرانیان از جمله رهبری، جمعی از فرماندهان و مسئولان و بخشی از مردم عزیز ایران به علاوه خسارت‌های قابل توجه به اماکن نظامی، تحقیقاتی و اداری و خسارات وارد شده به اماکن عمومی و ملکهای مسکونی و تجاری شخصی و ضربات سنگین به اقتصاد کشور به دلیل رکورد بازار شب عید و ... ▫️آیا این هزینه‌ها، ارزش محقق نشدن اهداف دشمن یعنی تجزیه ایران و تغییر نظام سیاسی ایران را دارد؟ برای پاسخ به این سوال باید ببینیم در سمت دشمن چه اتفاقاتی رخ داده است. اینطور نیست که دشمنان ایران فقط به اهدافشان نرسیده باشند، آنها هم تغییراتی را تجربه کرده‌اند و هزینه‌هایی داده‌اند. ▫️بالاترین هزینه برای آمریکا بوده است و آن فروپاشی هژمونی و اقتدار یک امپراطور است. این بزرگترین دارایی آمریکا بوده که با آن قصد داشته تکلیف بسیار از امور را در جهان مشخص کند. عنصر کلیدی در دستاوردهای اقتصادی آمریکا همین اقتدار و هژمونی بوده است و این تیغ، الان کند شده و دیگر برای کشورهای متوسط هم کاربرد ندارد چه برسد به چین و روسیه و برزیل و ... برای ایجاد هژمونی هزینه‌های بسیار زیاد و طراحی‌های متنوع و پیچیده‌ای انجام شده و اینکه این کاخ فرو بریزد، چیزی نیست که قابل جبران و بازسازی باشد. ▫️برای اسراییل اما اوضاع وخیم‌تر است. اصل امنیت اسراییل در منطقه مورد تهدید قرار گرفته است. حمله به مرکز تحقیقات دیمونا بمب ساعتی فعال در قلب اسراییل است که هر زمان این جنگ اخیر تمام بشود، این بمب همچنان فعال باقی می‌ماند. هیچ کس امکان دفاع از اسراییل را ندارد! بخشی از فرماندهان و نظامیان و ساکنین شهرک‌های اشغالی هم کشته شدند و ساختمان‌های مختلف نظامی و اداری و علمی و... در اسرائیل هم خسارات سنگینی دیده است. ▫️برای کشورهای عربی منطقه هم اصل زندگی علاوه بر امنیت مختل شده است. آنها قصد داشتند با میلیاردها دلار هزینه برای پایگاه‌های نظامی آمریکا، امنیت بخرند تا توسعه را به دست بیاورند، اما الان هیچ‌کدام را ندارند. فرصت دادن به دشمنان ایران و دشمنی دائمی و پنهان و آشکار خود این کشورها با ایران باعث شد چنین سرنوشتی را تجربه کنند، وگرنه عمان هم بخشی از کشورهای اتحادیه عربی است و الان وضعیتی مشابه اردن، کویت، قطر، بحرین، امارات و عربستان ندارد؛ بلکه الان روابطش با ایران دوستانه‌تر و تعاملاتش بیش از گذشته شده است. قطعا صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری و امکان جذب سرمایه در منطقه اتحادیه نوین عربی که قصد ساخت آن را با همراهی اسراییل و آمریکا داشتند از بین رفت و تا مدتها امکان بازیابی ندارد. ▫️میلیاردها دلار هزینه برای خلق اعتبار امنیتی برای اسراییل به عنوان بزرگترین و حرفه‌ای‌ترین کشور-پادگان جهان از بین رفت. پروژه عادی سازی موقعیت اسراییل و تبدیل آن به یک امکان سرمایه‌گذاری ویژه در حوزه فناوری، مالی، درمانی و گردشگری در منطقه که با طرح ابراهیم کلید خورده بود منهدم شد. ▫️اما باز این هزینه‌های قابل اندازه‌گیری با هزینه فرسایش اقتدار آمریکا قابل قیاس نیست و جهان وارد وضعیت جدیدی با آمریکای جدید و شکست خورده خواهد شد. 🔻🔻ادامه یادداشت ➕ @esharat_57