همسایه ها:
۱. کروسان تتسوروی فرانسوی، پدر خواندهی مافیای یاکوزا و ژنرال بازنشسته ارتش زمینی ژاپن
۲. مادموازل کوییکوشی تتسورو آکامه جانسون، ساقی تریاک و شکلات های قرمز محرمانه
۳. سوگاواراکوشی ساچی، کاپیتان ناو دریایی به مقصد شهر گمشده آتلانتیس
۴. روباه سفید،
۵. آنابل، عروسک نجواگر در میان سایه های تاریک
۶. دلفین آبی، کالبدشکاف روانی زبردست و همیشه حاضر در صحنه
۷. بنفشه بانو، خرگوشک توت فرنگی از خونه درختی جادویی در جنگل سرسبز
۸. جناب یون آب پوشیده، کالیکوی کوچک فضایی از کهکشان راه شیری
۹. مادام رینا تتسورو، فرشتهی مرگ عاقد جمع ساکن فانوس دریایی
۱۰. جناب فیو،
۱۱. یونا قانوم، مادرِ بزرگ ناز خاندان تتسورو مافیای یاکوزا
۱۲. دوشیزه یورنیکا،
۱۳. مادام نیوکو تتسورو،
۱۴. مادموازل راحیل،
۱۵. آقای هیناتا شویو، وکیل مدافع و دوستدار تمام هویج های دنیا
۱۶. پرنسس دایانا، از جزیرهی زیبای دریاچهی نقرهای
۱۷. میرای سان،
۱۸. کاری هیکاری سان، گربه پرنده آسمان های شرقی
۱۹. میتسوکو کوچولو،
۲۰. نقاب درون،
۲۱. جناب روبی!
۲۲.
جهت همسایه شدن لینک چنلتون رو به آیدی بنده @Wulpecula بفرستید.
بودن یا نبودن؟
مسئله این است.
آیا شایستهتر آن است که رنجهای سرنوشت ستمگر را تاب آوریم؟ یا با در دست گرفتن سلاح، به دریایی از مصیبت بتازیم و با مقاومت پایانش دهیم؟
مردن، خوابیدن و دیگر هیچ؛ و با خوابی چنین، پایان دادن به دلدردها و هزاران زخم طبیعی جسم، که میراث انسان است آرزویی بس گرامی. مردن، خوابیدن، شاید خواب دیدن؛ همینجاست گره کار؛ زیرا در خواب مرگ، چه رؤیاهایی خواهند آمد، آنگاه که این کالبد خاکی را کنار نهادهایم؛ این است آن ترس، که عمر ما را چنین دراز و مصیبتبار میسازد. چه کسی تازیانهی زمان، ستم ستمکاران، تکبّر مغروران، درد عشق خوارشده، تأخیر قانون، گستاخی ارباب قدرت و تحقیر شایستگان از سوی نالایقان را تاب میآورد وقتی میتواند با خنجری کوچک، خود را رها سازد؟ چه کسی بار زندگی را به دوش میکشد عرقریزان در زیر رنج و ملال، جز از بیم چیزی پس از مرگ؛ آن سرزمین ناشناختهای که هیچ مسافری از آن باز نمیگردد؟ این بیم است که اراده را در هم میشکند و از رنگ سرخ تصمیم، چهرهای زرد از تردید میسازد و کارهای بزرگ و پرشکوه، با اندیشهای چنین منحرف میشوند و بر نام عمل
.📖 هملت اثر ویلیام شکسپیر #Book
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
نوسان. #Music
همه چیز این پایین در سکوت فرو است
فصل ها بیش از هزاران سال طول میکشند
ناگهان نگرشم روشن میشود و آگاهی ام به سوی شفافیت حرکت میکند
میتوانم پژواک هایی از دریا بشنوم، غرق در آرامش
درخشندگی به تدریج آشکار میشود
هر زخمی اکنون شروع به التیام میکند
بار روی شانه هایم را به آرامی زمین بگذار
در بند آنچه که میفهمم هستم و این اجازه نمیدهد تا رشد کنم
بینش تازه ای گشوده میشود، با هر قدم به سوی شباهت
پوچی همه چیز در حال نزدیک شدن به دسترس است
بار روی شانه هایم را به آرامی زمین بگذار
در بند آنچه که میفهمم هستم و این اجازه نمیدهد تا رشد کنم
بار روی شانه هایم را به آرامی زمین بگذار
تمام سال های عمرم را از من بگیر
من را در پوچی رها کن و من را کامل کن
یک میل و یک نیاز برای یافتن ایمان وجود دارد
من تصمیم میگیرم که همه چیز را خاکستری کنم
دگرگونی درونی، ضعف را به قدرت تبدیل میکند
در طول زمان، روح باقی خواهد ماند
اسیر محدودیت های راهِ آگاهی
همه چیز از بین رفته است، مانع محو خواهد شد
اصول، فرا رفتن را از هم جدا میکنند به یک مکان
زمان جاری نه شب است و نه روز
هر تکهای را که از پوشاندن چشمانمان برمیداریم
سپیدهدم بر ما طلوع میکند، نمیتوانیم با همهچیز درونمان رها کنیم
دستم را دراز میکنم و سعی میکنم آسمان را بگشایم
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
منم ماهی صورتی میخوام!
روزه خواری اونم جلوی روزه دار کار خیلی زشتیه، خجالت بکش جناب دکستر🐌
#Animalfriends