eitaa logo
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
52 دنبال‌کننده
211 عکس
53 ویدیو
2 فایل
آنها واقعیت را مانند یک بازی می‌بینند؛
مشاهده در ایتا
دانلود
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
نوسان. #Music
همه چیز این پایین در سکوت فرو است فصل ها بیش از هزاران سال طول می‌کشند ناگهان نگرشم روشن می‌شود و آگاهی ام به سوی شفافیت حرکت می‌کند می‌توانم پژواک هایی از دریا بشنوم، غرق در آرامش درخشندگی به تدریج آشکار می‌شود هر زخمی اکنون شروع به التیام می‌کند بار روی شانه هایم را به آرامی زمین بگذار در بند آنچه که می‌فهمم هستم و این اجازه نمی‌دهد تا رشد کنم بینش تازه ای گشوده می‌شود، با هر قدم به سوی شباهت پوچی همه چیز در حال نزدیک شدن به دسترس است بار روی شانه هایم را به آرامی زمین بگذار در بند آنچه که می‌فهمم هستم و این اجازه نمی‌دهد تا رشد کنم بار روی شانه هایم را به آرامی زمین بگذار تمام سال های عمرم را از من بگیر من را در پوچی رها کن و من را کامل کن یک میل و یک نیاز برای یافتن ایمان وجود دارد من تصمیم می‌گیرم که همه چیز را خاکستری کنم دگرگونی درونی، ضعف را به قدرت تبدیل می‌کند در طول زمان، روح باقی خواهد ماند اسیر محدودیت‌ های راهِ آگاهی همه چیز از بین رفته است، مانع محو خواهد شد اصول، فرا‌ رفتن را از هم جدا می‌کنند به یک مکان زمان جاری نه شب است و نه روز هر تکه‌ای را که از پوشاندن چشمانمان برمی‌داریم سپیده‌دم بر ما طلوع می‌کند، نمی‌توانیم با همه‌چیز درونمان رها کنیم دستم را دراز می‌کنم و سعی می‌کنم آسمان را بگشایم
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
منم ماهی صورتی می‌خوام! روزه خواری اونم جلوی روزه دار کار خیلی زشتیه، خجالت بکش جناب دکستر🐌
هدایت شده از Tsukino...:)
-
"Nothing's perfect", sighed the fox. https://eitaa.com/Gostonia
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ چیز درست مطلق نیست، همه چیز نسبی است. ما در تاریکی کار میکنیم تا به نور خدمت کنیم؛ ما اساسین هستیم. | Assassin's Creed
چرا تغییر عقیده‌ی آدم های متعصب، تقریبا غیر ممکن است؟ در یک شب سرد و طوفانی در دسامبر ۱۹۵۴، زنی به اسم دوروتی مارتین گروهی از پیروانش را در خانه اش واقع در شیکاگو جمع کرده بود، اما این فقط یک دورهمی ساده نبود. آنها منتظر پایان دنیا در راس ساعت ۱۲ بامداد بودند. دوروتی ادعا میکرد پیام هایی از موجودات فضایی سیاره ی کلاریون دریافت می‌کند و به پیروانش گفته بود که سیل عظیمی در راه است که قرار است تمام زمین و بشریت را نابود کند؛ اما راس نیمه شب بشقاب پرنده ای از راه می‌رسد و صرفا مومنان واقعی که اونها باشند رو نجات بدهد. این آدم ها دیوانه نبودند؛ بین اونها پزشک بود، مهندس بود، دانشجویان باهوش و آدم های معمولی بودند که همگی شغل هایشان را رها کرده بودند، خانه هایشان را فروخته بودند و تمام پل های پشت سرشان را خراب کرده بودند! چرا؟ چون قرار بود که دنیا به آخر برسد. ساعت تیک تاک میکرد؛ ده شب، یازده شب و سر انجام دوازده بامداد... سکوت مطلق حاکم شد. همه به هم نگاه می‌کردند اما هیچ بشقاب پرنده ای ظاهر نشد، هیچ سیلی جاری نشد و دنیا با بی تفاوتی تمام به چرخش خودش ادامه داد. منطق حکم می‌کند که در آن لحظه، اون جمع باید از شدت خجالت آب می‌شدند و به حماقت خودشون اعتراف می‌کردند و با سر های افتاده به طرف خانه هایشان برمی‌گشتند اما اتفاقی که افتاد یکی از عجیب ترین و ترسناک ترین واکنش های روانشناختی انسان بود. لِئون فِستینگِر روان شناس بزرگی که مخفیانه در اون جمع نفوذ کرده بود مشاهدهاتش رو ثبت می‌کرد. ساعت ۵ صبح وقتی فشار روانی به اوج رسید، ناگهان دوروتی پیامی جدید نوشت: خداوندِ جهان به خاطر ایمان قوی همین گروه کوچک، تصمیم گرفت به کل بشریت رحم کند و سیل را لغو کند. واکنش گروه چه بود؟ آیا عصبانی شدند؟ اصلا. آنها یک دفعه پر از انرژی و شادی شدند. آنها که تا دیروز از رسانه ها فرار می‌کردند، در حال حاضر با روزنامه ها تماس گرفتند و فریاد زدند که: ما دنیا رو نجات دادیم! آنها به جای اینکه بپذیرند که فریب خوردند، متعصب تر شدند. اما چرا اینطوری پیش رفت؟ چرا تغییر باور و عقیده‌ی آدم های متعصب تقریبا غیر ممکن است؟ نکته این است که وقتی تو هزینه‌ی زیادی برای یک باور می‌پردازی، وقتی آبرو، پول، زمانت را برای یک چیز اشتباه ریخته ای، پذیرفتن "اشتباه" دیگر یک اعتراف ساده نیست، بلکه به معنای فروپاشی کامل هویت توست. اپیکتِتوس، فیلسوف رواقی می‌گفت: غیر ممکن است کسی چیزی را یاد بگیرد که فکر می‌کند از قبل آن را می‌داند. خطرناک ترین لحظه‌ی زندگی ما زمانی نیست که چیزی را نمی‌دانیم، بلکه زمانی است که به چیزی "اطمینان تام" داریم و حاضر هستیم که برای این اطمینان، واقعیت را قربانی کنیم. آن فرقه در شیکاگو ترجیح دادند که باور کنند قوانین فیزیک و کیهان تغییر کرده تا اینکه بپذیرند احمق و نادان بودند. به خاطر همین است که میگویند: مهم ترین توانایی در قرن ۲۱، توانایی تجدید نظر در افکار و باور های ماست. این معیار سواد در قرن ۲۱ است.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
🎧 چه طور کاملا ناپدید بشویم؟ #Music
آنجا، اون من نیستم، من هرجا که دلم بخواهد می‌روم از دیوارها عبور می‌کنم و در رودخانه‌ی لیفی شناور می‌شوم من اینجا نیستم، این اتفاق نمی‌افتد من اینجا نیستم، من اینجا نیستم یکم دیگر من می‌روم، این لحظه دیگر گذشته است درسته، گذشته و من دیگر اینجا نیستم این اتفاق قرار نیست بی‌افتد من اینجا نیستم، من اینجا نیستم چراغ‌ های چشمک‌ زن و بلندگوهای خاموش آتش‌بازی و طوفان من اینجا نیستم، این اتفاق نمی‌افتد من اینجا نیستم، من اینجا نیستم