eitaa logo
°کُنج°
102 دنبال‌کننده
172 عکس
18 ویدیو
0 فایل
ما آدمها اهل کلمه ایم، اگر یوقت هوای کلمه ردیف کردن بسرتون زد من اینجام : @kateb_khatoon
مشاهده در ایتا
دانلود
سر خواندن بعضی از کتابها آدم پیر می‌شود😞 این دو تا برای من همینقدر درد داشت. هر فصلی که می‌خواندم بغضم را قورت می‌دادم و باز به همان ناباوری همیشگی می‌رسیدم... ولی نثر روان و جزییات خوب کتابها برای هر مخاطبی راهگشاست. کمک حال من بود این کتابها برای یادداشت...
«همراه من بیا» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/42210
°کُنج°
«همراه من بیا» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/42210
برای کسانی که دنبال قصه‌های زنانه میگردند توصیه خوبیه :) حال و هوای اغب داستانها قدیمیه و گاها رمز آلود...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اینروزها بیشتر از همیشه به «منتقم» فکر می‌کنم ... 🌱
دردا که نبود کوفه قربانگاهش با فاطمه بین شعله‌ها سوخت علی🌱
جبرییل ندا داد که بیچاره شدید افسوس که از جهانتان رفت علی...🌱
بابا تو امشب میشی مهمون مادر... دردتو از ما بیشتر می‌دونه مادر... 😞🌱
هدایت شده از کلمات‌ِکال‌ِمن
. من که خبر نداشتم. خودت از موسای توی بیابان گرفتارشده برایم حرف زدی. گفتی با بچه و زن پابه‌ماه و گوسفند‌هایی که همهٔ دارایی‌اش بودند، راه را گم کرده بود. توی آن سوز و تاریکی، توی چه‌کنم چه‌کنم‌ها، نوری از دور چشمش را گرفت. خانواده‌اش را گوشه‌ای نشاند و رفت. برای خبری از راه گم ‌شده یا شعله‌ای برای گرم شدن، سمت نور رفت. همه حواسش پیش گرفتاری‌‌‌اش بود و کم می‌خواست: یا شعله‌ای یا خبری. اما تو برای بنده‌ات کم نخواستی. با نبوّت برش گرداندی. هم آن‌ها را از گُم و گرفتاری نجات دادی هم آدم‌هایی که عددشان خیلی بزرگ است. خدایا خودت خبردارم کردی که می‌شود کسی برای گرفتاری‌اش بیاید و تو خیلی خیلی بیشتر از خواسته‌اش توی دستش بگذاری. من خبر نداشتم، تو اين قصه را کلمه به کلمه برایم تعریف کردی تا امیدم به محال‌های زندگی کم‌رنگ نشود. خدای موسای کلیم دورت بگردم که خدای منِ تازه از راه رسیده هم هستی. . @siminpourmahmoud