eitaa logo
ضحـیٰ²¹³
470 دنبال‌کننده
355 عکس
71 ویدیو
0 فایل
#ابناء‌الحیدر [الٰهی؛ إِسْتَعْمِلْنیٰ لِماٰ خَلَقْتَنی لَهُ] به برگه شجره نامه ام نوشته شده: حلال‌زاده‌‌غلامی، زِ دودمان نجف.. نشر مطالب؟ باذکر استغفار . موقوفه‌ی؛مادرم‌،حضرت‌ِزهراء . فی‌آغوشِ‌الله .
مشاهده در ایتا
دانلود
هر آنچه این شب هاست ، از دعوت اوست (:
حرم امن تو کافیست هراسان شده را
ضحـیٰ²¹³
کم‌کم خیمه‌هایَت برپا میشود ؛ به کربلاء رسیدی و خاک را می‌بویی خاکی که نام تو درون شن‌هایَش حل شده .
گویی دیشب شب شهادت ریحانة‌الحسین بود روایت ها حاکی بر این است که رقیه‌سادات ِ(حسین‌ع) قلبش تند‌ تند می‌تپید . دستان کوچکش می‌لرزید . گمان کنم با اینهمه غم آخر دق کند سه ساله (حسین‌ع) آرام صورت پر از زخم پدر را نوازش کرد .‌ می‌خواست آخرین بوسه‌ی عمرش را به پدر تقدیم کند ؛ اما جای سالمی پیدا نکرد . به هق‌هق افتاد . نفسش بالا نمی‌آمد . نفس نفس زنان میگفت: «بابا.. ببین گوشواره‌هامو کشیدن.. ببین موهام سوخته.. دلم برات تنگ شده.. چرا انقدر زخمی شدی؟ بدنت کجاست؟ بابا چرا جوابمو نمی‌دی؟» سر بدون تَن پدرش را در بین بازوان کوچکش گرفت و دیگر نفس نکشید . *ادامه دارد . .
نصیبم شد غمت حسین(ع) جان، الحمدلله.
ولی ما با وجودِ همه‌یِ تفاوت‌هایِ عیانی‌ که داریم، وقتی پایِ عشقِ امام حسین به میون میاد خیلی شبیهِ هم می‌شیم. بغض، اشک و دلتنگی وجهِ اشتراک ماست(:
ضحـیٰ²¹³
گویی دیشب شب شهادت ریحانة‌الحسین بود روایت ها حاکی بر این است که رقیه‌سادات ِ(حسین‌ع) قلبش تند‌ تند
روضه‌ی علی‌اصغر روضه‌ی مادر است، روضه‌ی مادری که شیره جان خویش را در کام کوچک طفلش می‌گذارد، گلوی طفلش را می‌بوسد و می‌بوید، قربان صدقه طفلش می‌رود و می‌گوید: مادر! الهی دامادی ات را ببینم، موهای پریشان نوزادش را نوازش میکند، چادرش را روی صورتش میکشد تا مبادا آفتاب داغ پوست نازک کودکش را بسوزاند، طفلش گریه که میکند، در آغوشش میکشد برایش وان یکادی میخواند تا نکند چشمی اورا گرفته باشد. گونه‌اش را عاشقانه می‌بوسد، در گهواره کوچک چوبی اش میگذارد و برایش لالایی میخواند، لا لا علی لا لا. اما چه بگویم یا اصلا چه طور بگویم از دل پریشان رباب، دلی که چون رگ های سر پسر کوچکش پریشان شده، رباب رفته پشت خیمه، کنار حسین نشسته و میخواهد بار دیگر جگر گوشه اش را ببیند، حسین اما خجالت می‌کشد، میدانی باید برای خجالت کشیدن های حسین گریست. رباب صورت آغشته به خون طفلش را می‌بوسد اشک هایش آب می‌شوند بر لب های خشک پسرش. آه رباب، چه سخت است وداع مادر با پسرش، پسر کوچکی که شش ماهه است تازه گردن گرفته، تازه می‌خندد و صورتش دلربا می‌شود. اما رباب به خدای علی اصغرت قسم تو در کربلا مادرانگی را معنا کردی... تمام مادرهای دنیا مدیون مادرانگی تو هستند رباب *ادامه دارد . .
رادیو وَلیعصر .روایت هفتم.mp3
زمان: حجم: 6.1M
+ ناگه زمین و زمان لرزید . گریه‌ی ِنوزادی در فضا پیچید ، که سوزی به قلب ِمادر داد . . از چادر بیرون رفت ؛ آسمان ، آغشته به خون ِطفل ِکوچکش بود ! خون چکید ، نه از عرش .‌‌ بلکه از چشمان ِمادر . به سوگ ِعلی ، شش‌ماهه‌اش نشست . او مانده بود و گلوی ِشکافته‌ شده‌ی اصغر .. –— روایت ِهفتم ؛ حضرت ِعلی‌اصغر (ع) . - به قلم ِروحا و نوای ِبه‌اصطلاح‌مؤمن . و تنظیم ِ‌نجوا . ˼ کاری از رادیو وَلیعصر ˹
به قول یه عزیزی ؛ شکر کن که به محرم رسیدی و به شکرانه‌اش تا جون داری نوکری کن :)
همه اتفاقاتی که ما براش تو این ده روز بی‌تابی و عزاداری میکنیم طی یه صبح تا ظهر اتفاق افتاده . . کی باورش میشه اخه (:💔
ضحـیٰ²¹³
روضه‌ی علی‌اصغر روضه‌ی مادر است، روضه‌ی مادری که شیره جان خویش را در کام کوچک طفلش می‌گذارد، گلوی طف
داستان دیشب همین چند کلمه‌ست: پسرِ بـوتراب‌، بینِ‌ تـراب‌، نوهٔ‌ ابـوتراب‌ را گم‌ کرد *ادامه دارد . .
حضرت‌مادر؟! شنیده ایم میگویند آن آخرها برای غربت امام ات گریه کردی.. ما این قصه را جایِ دیگری هم شنیده ایم، آشنا گوش مان را مینوازد؛ عَلقمه مثلا! اشک های ام‌البنین؟! چه خوب فرزندی داشتی، چه خوب آموخته بود عباس ع!