eitaa logo
ضحـیٰ²¹³
467 دنبال‌کننده
355 عکس
72 ویدیو
0 فایل
#ابناء‌الحیدر [الٰهی؛ إِسْتَعْمِلْنیٰ لِماٰ خَلَقْتَنی لَهُ] به برگه شجره نامه ام نوشته شده: حلال‌زاده‌‌غلامی، زِ دودمان نجف.. نشر مطالب؟ باذکر استغفار . موقوفه‌ی؛مادرم‌،حضرت‌ِزهراء . فی‌آغوشِ‌الله .
مشاهده در ایتا
دانلود
ضحـیٰ²¹³
ام البنین به پیش همه روضه خواند گفت: شرمنده‌ام رباب ، پسرم راحلال کن . . .
به اذن ِ مادرِ ادب ! بگذارید از سال‌ها قبل شروع‌ کنیم . آسیاب‌ِ خانه‌ علی‌‌ع خیلی وقت است که دیگر نمی‌چرخد ! گویی رنگ‌و رویی ندارد در و دیوار خانه . . علی‌ع اما دل به حرف برادرش عقیل می‌دهد و بانو فاطمه‌‌یِ کلابیه را خواستگاری می‌کند . .
ضحـیٰ²¹³
به اذن ِ مادرِ ادب ! بگذارید از سال‌ها قبل شروع‌ کنیم . آسیاب‌ِ خانه‌ علی‌‌ع خیلی وقت است که دیگر ن
چه سعادتی بالاتر از خدمت به علی و اولادش فاطمه ؟!چقدر‌ از‌‌خدا‌همسری نیکو طلب کردی فاطمه ؟! خدا حرف ِدلت را شنید و استحابتش کرد . .
حالا شده‌ای بانوی ِخانه ی ِعلی ! اما نه ؛ با خودت چه می‌اندیشی بانو جان ؟ ببین این تو و این خانه‌ی علی ! صبرکن ! چرا روی زمین افتادی ؟ . . زینب و حسن و حسین به استقبالت آمده‌اند . .
بانو جان ! ببین بچه‌های علی به گریه افتاده‌اند که تو اینچنین جلوی آنها تواضع کرده‌ای و روی خاک انداختی خودت را به احترامشان . . بانو بلند شو ؛ آخر آنها خاطره‌ی خوشی از روی خاک افتادن ندارند . .
بلند شو و مادری کن برایشان . . (:
ضحـیٰ²¹³
بلند شو و مادری کن برایشان . . (:
می‌دانی آخر زینب چندسالی ست دست نوازشی مادرانه ، بر سرش کشیده نشده . . ؟ ببین حسن چگونه بغضش را فرو می‌خورد . . رحمی به دل ِ حسین کن بانو !
چه می‌گویی با مولایت ؟
ضحـیٰ²¹³
چه می‌گویی با مولایت ؟
فاطمه صدایت نزنند تا مبادا فرزندانِ حضرت صدیقه نگاهشان بارانی شود و دلشان اندوهگین ؟ . .
چه بانوی ِ ارجمندی هستی . . ! مولا هم گفتندت : اُم البنین ! مادر ِ پسران . . آن چهار یل ِ نام آور . .
ام البنین !کاروان آمده انگار . . زینب را می‌بینی؟ نکند تو هم نشناختی اش ؟! قامت ِخم شده‌اش‌را دیدی ؟ خبر از عباست گرفتی یا نه ؟
ضحـیٰ²¹³
ام البنین !کاروان آمده انگار . . زینب را می‌بینی؟ نکند تو هم نشناختی اش ؟! قامت ِخم شده‌اش‌را دیدی ؟
نه ؛ گویی جویای ِ حال ِ حسین هستی . . آه از غربت حسین . . عباست هم بود . . تمام ِ پشت وپناه ِحسین . . مگر میشد دمی تنهایش بگذارد ! نه ام البنین ؛
دشمن نامردی کرد و بین‌شان فاصله انداخت . . . آری ! وگرنه کیست که بتواند در وفا وادب به گرد ِپای ِ عباسِ تو برسد . .