eitaa logo
محسن عباسی ولدی
57.2هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.8هزار ویدیو
350 فایل
صفحه رسمی حجت الاسلام #محسن_عباسی_ولدی متخصص | نویسنده | مدرّس 🌱 مسائل تربیتی و سبک‌زندگی‌دینی 🌐 پایگاه‌های اطلاع رسانی: ktft.ir/v 📬 ارتباط با مدیر: @modir_abbasivaladi 📱نشـانی صفحات مجازی حاج‌آقا در پیام‌رسان‌ها: @abbasivaladi
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃آینه صفات خدا من حرف زدن با تو را دوست دارم وقتی که فرصت حرف زدن به من می‌دهی و می‌فهمم که دوست داری با تو حرف بزنم هر چه قدر حرف می‌زنم میل حرف زدنم با تو کم نمی‌شود. مگر می‌شود تو دوست داشته باشی کسی با تو حرف بزند و او از حرف زدن با تو خسته بشود؟ اصلاً میل تو به حرف زدنم را که می‌بینم همۀ وجودم می‌شود شوق حرف زدن با تو. دیگر یادم می‌رود که من آدمم آب و غذا هم می‌خواهم باید بخوابم مگر می‌شود آدم نبود و نخوابید؟ یادم می‌رود که با آدم‌های دیگر هم باید حرف بزنم. می‌دانم که می‌دانی چه می‌گویم ولی تو جای من نبوده‌ای که کسی مثل خودت، دوست داشته باشد با او حرف بزنی و تو هم فاصله‌ات با او زمین تا آسمان باشد. نه، چرا می‌گویم تو جای من نبوده‌ای؟ تو همیشه جای من بوده‌ای. وقتی که با خدا حرف می‌زنی و خدا مشتاقانه می‌نشیند پای حرف‌هایت چه حسّی داری؟ من همان احساس را وقتی که با تو حرف می‌زنم دارم؟ چه قدر با خودم گفتم اگر تو از حرف زدن‌هایم خسته می‌شدی این کوه‌ حرف‌های تمام ناشدنی‌ام را باید پیش که می‌بردم؟ کاش یک بار هم که شده وقتی که من حرف می‌زدم عجله می‌کردی برای تمام شدن حرف‌هایم! تا دلم راهی پیدا می‌کرد برای تحمّل بار مهربانی تو! من وقتی با تو حرف می‌زنم به اندازۀ‌ پر کاهی دل‌نگران عجله‌های تو نیستم این با خیال آسوده با تو حرف زدن‌ها بدعادتم کرده آقا! جز تو در میان آدم‌ها کسی را سراغ ندارم که وقتی با او حرف می‌زنم دلم تشویش وقتش را نداشته باشد و ذهنم مشغول حوصلۀ سر رفته‌اش نباشد. فقط تویی که وقتی حرف می‌زنم می‌دانم که دارم با کسی گفتگو می‌کنم که هم دوست دارد با او حرف بزنم هم وقت دارد که حرف‌هایم را بشنود و هم حوصله‌اش را خرج شنیدن حرف‌هایم می‌کند. چه قدر خوب که تو صاحب زمانی زمان عبد در بند توست و چه قدر خوب‌تر که تو مظهر خدایی هستی که شنیدنی او را از شنیدنی دیگر غافل نمی‌کند پس تو دلهرۀ زمان نداری و ما هم نگران سر شلوغی تو نیستیم. چگونه باید خدا را شکر کنم که صفاتش را دو دستی به تو داد؟! شبت بخیر آینۀ صفات خدا! https://eitaa.com/abbasivaladi
تقدیمیۀ کتاب آسمانی نشان، آسمانی بمان.mp3
1.82M
شش ماه دلت خوش بود که مادر یک علی شده‌ای و پیش خودت میگفتی چه شیرین است چشیدن طعم بنت اسد بودن... 📚تقدیمیۀ کتاب «آسمانی نشان، آسمانی بمان!» 🏴https://eitaa.com/abbasival
http://eitaa.com/abbasivaladi
محسن عباسی ولدی
http://eitaa.com/abbasivaladi
🏴باب الحوائج🏴 کاش می فهمیدیم معنای باب الحوائج را. به گمانم اگر تو را باب الحوائج خوانده‌اند نه از آن روست که حاجتت آب بود و به آن نرسیدی و خدا به پاداش خونی که از تو به زمین ریخته شد باب حوائج خلائقت کرد، نه! تو حاجت برآورده شدۀ زمینی که اگر نبودی حق در همان کربلا زیر زمین دفن می‌شد. ما تو را برای حاجت‌هایمان می‌خواهیم. کاش خودت حاجتمان می‌شدی. کسی اگر تو را بیابد به درِ حاجت‌ها دست یافته. از تو که وارد شود دیگر حاجت برآورده نشده‌ای نخواهد داشت. تو اجابت همۀ حاجت‌هایی علی! 🏴https://eitaa.com/abbasivaladi
❓شاخص‌های خوش‌بختی در زندگی چیست؟ #تا_ساحل_آرامش #کتاب_اول #کتاب_صوتی #فانوس_دانایی #شناختهای_لازم_در_زندگی_مشترک ♦️پرسش‌های گام اول(بخش دوم) https://eitaa.com/abbasivaladi 👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/abbasivaladi
محسن عباسی ولدی
http://eitaa.com/abbasivaladi
🔴 جزئی کردن معیارها ✔️ بسیاری از اختلافاتی که در زندگی رخ می‌دهد، به جهت بی‌توجّهی به این نکته است. ⛔️دختر و پسر در بارۀ «اصل معیارها» با هم اشتراک دارند؛ ولی در «تفسیر معیارها»، برداشت هر کدام از آنها غیر از برداشت دیگری است. 📌 باید تفسیر شما از معیارها، کاملاً مشخّص شود تا بتوان به وسیلۀ آن، انتخاب درستی انجام داد. 📚 نیمه دیگرم، کتاب اول، ص37 🔻🔻🔻🔻 🎧 فایل صوتی این بحث رو هم می تونید همین جا گوش کنید: https://eitaa.com/abbasivaladi
http://eitaa.com/abbasivaladi
🍃غربت شب‌هایی که به یاد غربت تو می‌افتم باید به نفَس التماس کنم که بالا بیاید و شب‌هایی که به یاد ذلّت خودم می‌افتم چه قدر خوش‌حال می‌شوم که عزیز قصّه تویی! می‌خواهم بگویم اگر می‌شود، خاطرۀ غربت خویش را از ذهنم پاک کن و فقط ذلّتم را در برابر خودت به خاطرم بیاور ولی هر بار که آمدم بگویم، دلم نیامد خاطرۀ غربت تو اگر چه فولاد را آب می‌کند امّا با آتش همین خاطره‌هاست که می‌شود امیدی به آدم شدن داشت. من برای امید به آدم شدنم نشانه‌ای گذاشته‌ام: اگر به غربت تو فکر کردم و آتش گرفتم معلوم می‌شود که امیدی به آدم شدنم هست. اگر فکر کردن به غربت تو مرا به آتش نکشید دیگر امیدی به آدم شدنم نخواهم داشت. چه طور می‌شود کسی تو را بشناسد و ذرّه‌ای آدمیت در وجودش باشد ولی وقتی به غربت تو فکر می‌کند، آتش نگیرد؟ امروز داشتم به غربتت فکر می‌کردم و باز در آتش غربتت می‌سوختم: بگذار چند جمله از فکرهایی که از غربت تو از ذهنم عبور می‌کردند را برایت بگویم: ما باید عطش حرف زدن با تو را داشته باشیم و ما باید التماس کنیم که وقتی برای حرف زدن با ما با خودت، برایمان باز کنی و ما باید به انتظار بنشینیم تا وقتی به ما بدهی برای سخن گفتن ولی گویی نقش‌ها جا به جا شده. این تویی که منتظر نشسته‌ای تا ما درِ صحبت را با تو بگشاییم و تازه ما ناز می‌کنیم و با زبان حال و شاید هم قال می‌گوییم وقتی برای حرف زدن با تو نداریم. ما به دنبال وقت مرده‌ای می‌گردیم که کاری نداشته باشیم شاید اندکی از آن وقت را صرف حرف زدن با تو کنیم. تو گل همۀ وقت‌هایت را کنار می‌گذاری برای شنیدن حرف‌های ما. ما با تو که حرف می‌زنیم می‌خواهیم سر و ته حرف‌هایمان را زود به هم بیاوریم و حرفمان را تمام کنیم تو وقتی پای حرف‌های ما می‌نشینی دوست داری تا وقتی که ما حرف می‌زنیم تک تک واژه‌هایمان را بشنوی. باور کن غربت هم حدّی دارد غربت تو از حد گذشته آقا! حالا چه طور می‌شود فقط کمی آدم بود و از داغ این غربت آتش نگرفت؟ شبت بخیر مرد غریبۀ شهر! https://eitaa.com/abbasivaladi
http://eitaa.com/abbasivaladi