((به نام خدا))
((حضرت معصومه(س))
قم از وجود پاک شما نامدار شد
در رتبه علوم ، همی تاجدار شد
این شهربا وجود شما هست غرق نور
آید به شهر شور ونشاط دم ظهور
بی بی هرآنکه در حرمت گریه میکند
حق هرچه هست از کرمش هدیه میکند
اینجا حریم تو شده معنای اتحاد
آیند از سراسر هستی پی سواد
در راه کسب علم تشیع به عاشقان
اینجا گذر کنند همی پیر و هم جوان
اینجا حریم تو گذر قدسیان و حور
اینجا مقدس است بمانند کوه طور
اینجا شده است ملجا هرفرد و انس وجان
اینجا کند زیارت تو صاحب الزمان(عج)
ای خواهر امام رضا (ع)کن نظر به ما
طوف بقیع و کرببلا ده به جمع ما
آیا شود زبعد حریمی چنین رفیع
یا فاطمه، شویم همی زائر بقیع
یافاطمه ز بعد برادر فسرده ای
رفتی تو از جهان و برادر ندیده ای
جان داده ای زهجر برادر تو از وفا
آخرشدی تو محو ز هجر و غم رضا
رفتی تو از جهان و ندیدی تن رضا
مسموم گشت از غضب و جور اشقیا
درکربلا فتاده زمین پیکر حسین
زینب نظر نمود بر آن نور عالمین
جسمش بروی خاک ،میان دو نهر آب
بی سر فتاده در وسط سوز آفتاب
از غصه گفت جان برادر تو ای حسین
من زینبم کجا توشدی عشق و نور عین
ناگه صدا بلند شد از قتلگه چنین
زینب بیا حسین منم شاه عالمین
آمد کنار پیکر او زینب غمین
لب را گذاشت بر رگ آن یار بهترین
گفتا منم که بوسه زنم بر رگت حسین
تنها منم که بوسه زنم پیکرت حسین
یا فاطمه کنار حریمت به شور و شین
گرییم از وفا به شه کربلا حسین(ع)
من عاشق حریم تو هستم علائیم
بر دیدن حریم ائمه هوایی ام
بمناسبت سالروز وفات حضرت معصومه(س)دوشنبه ۲۳مهر۱۰ ربیع الثانی
ایتا:
https://eitaa.com/sma1212
هدایت شده از Saeed
🔅#پندانه
✍ از خدا زیاد بخواه و به او ایمان داشته باش
🔹روزی حاکمی برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید.
🔸حاکم پس از دیدن آن مرد بیمقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند.
🔹روستایی بینوا با ترسولرز در مقابل تخت حاکم ایستاد.
🔸بهدستور حاکم لباس گرانبهایی بر او پوشاندند و یک قاطر بههمراه افسار و پالان خوب هم به او دادند.
🔹حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد، به مرد کشاورز گفت:
میتوانی بر سر کارت برگردی.
🔸ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند، حاکم کشیدهای محکم پس گردن او نواخت!
🔹همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند!
🔸حاکم از کشاورز پرسید:
مرا میشناسی؟
🔹کشاورز بیچاره گفت:
شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید.
🔸حاکم گفت:
آیا بیش از این مرا میشناسی؟
🔹سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.
🔸حاکم گفت:
بهخاطر داری ۲۰ سال قبل که من و تو باهم دوست بودیم، در یک شب بارانی که درِ رحمت خدا باز بود، من رو به آسمان کردم و گفتم خدایا به حق این باران و رحمتت، مرا حاکم کن!
🔹و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای سادهدل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیام میخواهم، هنوز اجابت نشده، آن وقت تو حکومت را میخواهی؟!
🔸یکباره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد.
🔹حاکم گفت:
این هم قاطر و پالانی که میخواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیدهای که به من زدی!
🔸فقط میخواستم بدانی که برای خدا، حکومت یا قاطر و پالان فرق ندارد. این ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد.
🔹از خدا بخواه و زیاد هم بخواه. خدا بینهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بیانتهاست. به خواستهات ایمان داشته باش.
🆔 @Masaf
هدایت شده از 🇵🇸 هیأت جوانان بنی هاشم مشهد مقدس
شهادت کریمه أهل البیت حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها را به تمامی دوستداران و شیعیان آن بزرگوار تسلیت عرض مینماییم
خادمان هیأت جوانان بنی هاشم مشهد مقدس
https://eitaa.com/heyatjavananbanihahem
12.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ┄┅═✧☫✧═┅┄
💠 قطــار انقلاب در میدون انقلاب تهران
اقدام شایسته آقای زاکانی، شهردار انقلابی
. ┄┅═✧☫✧═┅┄
💠 #حرمت_مهمان
🔸امام علی علیه السلام:
مهمان خود را گرامى دار، اگر چه حقیر و کوچک باشد، و در برابر پدر و آموزگار خویش از جاى خود برخیز، اگر چه امیر و فرمانروا باشى.
💐💐💐💐💐
✍🏼مهمان، پدر و معلم، از کسانی هستند که خداوند به آنها عنایت ویژه دارد و توجه به آنها موجب توجه و عنایت خدا به ما می شود.
🌸🌸🌸🌸
سلام
مهمان خدا باشی
با ذکر سه صلوات براي سلامتی وفرج آقا امام زمان
🍂🌺🍂🌺🍂🌺
📝#امامجماعتدزد ‼️
✍یکی نقل میکرد که در یکی از کشورهای آفریقای ساحلی شخصی که حافظ قرآن کریم و عالم شریعت بود.
در یکی از مساجد مسئولیت امامت را پذیرفت و مردم محل از او استقبال بسیار زیادی کردند.
و هر خانواده تلاش مینمود که امام، میهمان خانهی او شود خصوصا در ماه مبارک رمضان، از جمله یکی از نمازگزارن در روزهای پایانی رمضان، امام را به افطار دعوت نمود.
🔸امام دعوت ایشان را اجابت نموده به خانهاش رفت و میزبان از امام به گرمی استقبال نمود و مورد عزت و اکرام قرار داد
و امام بعد از افطار در حق میزبان و خانوادهاش دعا نموده، مرخص شد.
زمانی که خانم میزبان، نظافت خانه را شروع کرد به یادش آمد که در طاقچه سالن مقداری پول گذاشته بود، فورا وارد سالن شد ولی پولی ندید،
تمام اطراف سالن را جستجو کرد اما پول را نیافت.
🔹وقتی که شوهرش از مسجد برگشت برایش جریان را گفت و سوال کرد آیا تو پول را از سالن برداشتی؟
شوهر جواب داد نه!
بعد از فکر زیاد به این نتیجه رسیدند که به غیر از امام، هیچ کسی به خانهی شان در این مدت نیامده است و همچنان یک دختر شیرخوار دارند که او در گهواره است،
به همین خاطرتنهامتهم همان امام است.❗️
آن شخص بسیار عصبانی شده گفت:
🔸چطور امکان دارد که امام چنین کاری را انجام دهد، در حالی که اورا به خانهی خود دعوت کردهام و به احترام ماه مبارک رمضان اورا اکرام و عزت نمودهام.
او میبایست پیشوا و الگو باشد نه دزد!
با وجود خشم و غضبش، آن قضیه را پنهان کرد و از روی حیا نتوانست با امام بخاطر پول، موضوع را مطرح کند.
لکن از امام دوری می نمود تا مجبور به سلام دادن و سخن گفتن با او نشود.❗️
🔹بعد از گذشت یک سال کامل دوباره ماه مبارک رمضان آمد و مردم با همان شور، شوق، علاقه و اخلاص امام را به خانههای شان جهت افطار دعوت کردند و زمانی که نوبت دعوت امام به خانهی این شخص رسید؛
قضیه سرقت پول به یادش آمد و با خانم خود مشورت کرد که آیا امام را دعوت کند یا خیر؟
از آنجایی که خانم آن شخص، یک زن صالحه و نیکوصفتی بود شوهرش را تشویق نمود تا امام را دعوت کند.
🔸و گفت شاید امام از روی احتیاج آن پول را برداشته باشد به همین خاطر او را باید مورد عفو و بخشش خود قرار دهیم، شاید که خداوند متعال ما را هم ببخشد.
او امام را به افطاری دعوت نمود ولی در پایان افطاری نتوانست خود را نگه دارد و امام را مورد خطاب قرارداد.
و گفت: امام محترم، شاید متوجه شده باشید که در طول یک سال گذشته رفتار من در قبال شما تغییر کرده؟
🔹امام گفت:
بلی، ولی من فراموش کردم علت آنرا جویا شوم؛ زیرا مشغول کار بودم.
آن شخص گفت :
امام محترم! از شما یک سوال می کنم امید است که جواب واضح بدهید،
یک سال قبل و در ماه مبارک رمضان خانم من مقداری پول را بالای طاقچه ی سالن پذیرایی گذاشته بود و فراموش کرده بود که آن را بردارد و لکن آن پول بعد از رفتن شما از نظر غایب شد و جستجوی بسیاری کردیم ولی نتوانستیم پیدا کنیم.
حالا بگویید آیا شما آن را برداشته بودید؟
🔸امام گفت:
بلی! من آن را برداشته بودم.
صاحب خانه از این جواب صریح، مبهوت، متعجب و حیران شد .
ولی امام سخنان خود را ادامه داده گفت: وقتی که در سالن تنها بودم دیدم پنجره باز است،
باد تندی هم وزید و پولها را پراکنده و پخش کرد به همین خاطر پولها را جمع نمودم و دقت کردم که پولها کجا بگذارم مناسب است.
در این موقع امام سر خود را اندوهگین تکان داده به گریه افتاد...
🔹و در ادامه صاحب خانه را خطاب قرار داده گفت:
به نظرت من برای چه چیزی اندوهگینم و گریه میکنم؟😔
حاشا که به خاطر تهمت دزدی که به من میزنی گریه کنم،
اگرچه این تهمت دردناک است و لکن من بخاطر این گریه میکنم که ۳۵۵ روز گذشت و هیچ یک از شما صفحهای از قرآن کریم را هم نخواندید و اگر قرآن کریم را یک بار باز میکردید،
🔸البته پول را در آن پیدا میکردید.
صاحب خانه با عجله قرآن کریم را آورده، باز کرد و پول ها را کامل در آن دید...!!!و...😥
الهی! مارا از مسلمانان دور از قرآنکریم قرار مده و قرآن را در بین ما «مهجور» مگردان🤲