میخوام از امشب این کار رو کنم
هر شب دقایقی به مرگ فکر کنم و چند جمله ای از افکارم رو اینجا بنویسم
تا چهل شب
نیاز دارم به چنین چیزی
نیاز دارم به نوعی از قفس روزمرگیهام فرار کنم
شما هم میتونید با من شروع کنید!
چالش خوبیه
خدای من
واقعاً به یه سفر تنها نیاز دارم
دست کم
به یه هفته تنها، دور از شهر و آدما و گوشی و اینترنت بودن واقعاً نیاز دارم!
فقط خودم باشم و گیاها و آسمون و زمین
خودم باشم و قلم و کاغذم ..
بهش نیاز دارم
در این گوشه از دنیا
میخوام از امشب این کار رو کنم هر شب دقایقی به مرگ فکر کنم و چند جمله ای از افکارم رو اینجا بنویسم ت
شبِ اول:
امشب فقط به مردن فکر میکنم. به جدا شدن از اونچه فعلاً «همه چیز» میدونمش!
سعی میکنم خودم رو تصور کنم و بعد کمکم هرآنچه غیر از خودِ واقعیمه ازش جدا کنم.
وسایلم، گوشیم، آدمای زندگیم، افکارم، دغدغه های کوچک و بزرگم، خونه م و اتاقم، جاهایی که میرم، شهرم، کشورم، این دنیا، هر چیزی که برام مهمه..
و بعد از همه اینا بدنم! سعی میکنم مث یه لباس از خودم جداش کنم
و به اون چیزی که باقی مونده فکر میکنم
به رسیدن به جایی بالاتر فکر میکنم
به خروجِ مطلق از این دنیا فکر میکنم و میبینم اونچه که قبلاً درش بودم چیزی جز خیال و وهم نبوده!
سعی میکنم خودم رو «جدا از هرچیزی» تصور کنم
تا بتونم «خودم» رو بیابم.
خودم!
صرفاً خودم
باورهام، عقایدم، گذشته م، اعمالم، نیت هام، انگیزه هام و صفات م..
اون چه که تو این نوزده سال سرِ هم کردم..