در این گوشه از دنیا
میخوام از امشب این کار رو کنم هر شب دقایقی به مرگ فکر کنم و چند جمله ای از افکارم رو اینجا بنویسم ت
شبِ اول:
امشب فقط به مردن فکر میکنم. به جدا شدن از اونچه فعلاً «همه چیز» میدونمش!
سعی میکنم خودم رو تصور کنم و بعد کمکم هرآنچه غیر از خودِ واقعیمه ازش جدا کنم.
وسایلم، گوشیم، آدمای زندگیم، افکارم، دغدغه های کوچک و بزرگم، خونه م و اتاقم، جاهایی که میرم، شهرم، کشورم، این دنیا، هر چیزی که برام مهمه..
و بعد از همه اینا بدنم! سعی میکنم مث یه لباس از خودم جداش کنم
و به اون چیزی که باقی مونده فکر میکنم
به رسیدن به جایی بالاتر فکر میکنم
به خروجِ مطلق از این دنیا فکر میکنم و میبینم اونچه که قبلاً درش بودم چیزی جز خیال و وهم نبوده!
سعی میکنم خودم رو «جدا از هرچیزی» تصور کنم
تا بتونم «خودم» رو بیابم.
خودم!
صرفاً خودم
باورهام، عقایدم، گذشته م، اعمالم، نیت هام، انگیزه هام و صفات م..
اون چه که تو این نوزده سال سرِ هم کردم..
در این گوشه از دنیا
خببب میخوام اینو شروع کنم🤞🏻🌱 پ.ن: هرموقع من یه چیزی رو اینجوری اعلام کردم بدونید میخوام پایبند ش
اینو تموم کردم
هققق
ع اینا بود که آخرش واقعاً غیر قابل پیشبینی بود
ع اینا که وقتی تموم کردم تا چند دقیقه همینجوری دستمو جلو دهنم گرفته بودم و پلک میزدم تا هضمش کنم
باحال بود خلاصه
در این گوشه از دنیا
شبِ اول: امشب فقط به مردن فکر میکنم. به جدا شدن از اونچه فعلاً «همه چیز» میدونمش! سعی میکنم خودم
شبِ دوم:
دارم با خودم حرف میزنم:
گوش کن زهرا، با توام.
یه روزی اومدی تو این دنیا که اون روز رو یادت نمیاد!
این نوزده سال مثل باد گذشت!
و یه روزی هم قراره بمیری!
مرگ تو با مرگ دیگران فرق داره! مرگ تو مثل همهی مردنا پر از غم و اشک و ناله و زاری نیست! مرگ دیگران توش «از دست دادن» داره اما مرگ تو یه چیز متفاوته.
قراره همه چیز رو به دست بیاری.
غم انگیز نیست،اما میتونه کمی دلهره آور باشه!
بیا راجع بهش حرف نزنیم.
ببین زهرا تنها چیزی که میخوام بهت بگم اینه که یه روزی اومدی و روزی هم خواهی رفت.
و اون روز _حتی اگه ۱۹ سال دیگه باشه_ مث این نوزده سالی که گذشت با سرعت بهت نزدیک میشه و زودتر از وقتی که فکرش رو بکنی بهت میرسه.
فقط اینو میخوام بدونی
«قراره که بری»
وقت نداری! به این فک نکن که خونه و زندگی و آسایش واسه خودت دست و پا کنی!
به این فک نکن که یه زندگی درست و حسابی واسه آینده ت بسازی.
خیلی زود قراره بری.
قرار نیست همه چیز اینجا به بهترین نحو باشه! قرار نیست حتی وضع اینجات ملاک باشه!
زهرا لطفاً فراموش نکن که قراره پیاده شی..
پ.ن:
دوستان به هیچ وجه لزومی نداره پیامای مربوط به افکار مرگ ـم رو بخونید! میتونید ردش کنید، کاملاً خصوصی و شاید براتون بیمعنی باشه!
صرفاً چون هیچکدوم تون رو نمیشناسم اینجا مینویسم!