در این گوشه از دنیا
شبِ دوم: دارم با خودم حرف میزنم: گوش کن زهرا، با توام. یه روزی اومدی تو این دنیا که اون روز رو یاد
Allons! we must not stop here,
However sweet these laid-up stores, however convenient this dwelling we cannot remain here,
However shelter’d this port and however calm these waters we must not anchor here,
However welcome the hospitality that surrounds us we are permitted to receive it but a little while...
با اینکه کلا لهجه امریکن رو ترجیح میدم و میپسندم ولی اعتراف میکنم اشعار انگلیسی با لهجه بریتیش فوقالعاده زیباتر ان..!
در این گوشه از دنیا
با اینکه کلا لهجه امریکن رو ترجیح میدم و میپسندم ولی اعتراف میکنم اشعار انگلیسی با لهجه بریتیش فو
الان فک میکنم یه کم نظرم عوض شد
هَو اور
هر دو زیبایی خودشون رو دارن
ولی هریپاتر باید آخرش با ولدمورت میمرد که حماسه رو کامل و جذابیت داستان رو تأمین میکرد😕
خیلی باحال تر میشد اینجوری
در این گوشه از دنیا
شبِ چهارم: اگه هر آن ممکنه بمیرم پس هر لحظه شدیداً ارزشمنده! امشب به این فکر میکنم که قدر لحظه هام
شبِ پنجم:
به این که رفتن چقدر میتونه آرامبخش و لطیف باشه فکر میکنم..
هر وقت دیدید دارم حرفای روزمره و معمولی میزنم بدونید از تلاش برای بیان احساسات و افکارم با کلمات دست کشیدم چون نتونستم ابرازشون کنم!
خیلی به خودم فشار میارم که حرفام رو ساده و روون بزنم یا دست کم جایی ثبت کنم اما نمیتونممم
مثل داده های کامپیوتری که اول باید به صفر و یک تبدیل شن تا کامپیوتر متوجهش بشه!
اما نمیتونم!
نمیتونم اینهمه احساس و فکر رو تبدیل به کلمه کنم ! خیلی سخته!
به دنبال «بیانِ بدونِ کلام» ـی میگردم که کیمیاگر میگفت!