eitaa logo
در این گوشه از دنیا
130 دنبال‌کننده
348 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
دست کم امیدوارم دروازه ی خوابِ امشب به زمستون باز بشه! به یه شب آروم و سرد زمینِ پوشیده از برف پارک نیمکت چوبی و نور کم‌سوی چراغ و یه هم‌نشین!
خودتون رو فقط تو سه کلمه توصیف کنید: payamenashenas.ir/Mosafer (می‌خوام یه شناخت کلی از ممبرای اینجا پیدا کنم و این که به کدوم تون بیشتر جذب می شم!)
گاهی هم به خودم تشر می‌زنم که زهرا بشین همین الان گریه هاتو بکن که وقتی رفتی باهاش حرف بزنی عین بچه ها نزنی زیر گریه به حرف خودم هم گوش می‌دم! میشینم مفصل گریه هام رو می‌کنم! بعد که می‌رم حرفام رو بزنم باز دو جمله نگفته چشام پر اشک می‌شه و باز می‌زنم زیر گریه و باز به خودم میام و می‌بینم هنوز بچه‌م!
یه بچه ی بی‌پناه که راه خونه رو گم کرده و بلد نیست حرف بزنه..!
«دقیقاً می‌دونم منظورت چیه» (کسی باشه که حقیقتاً بتونه این دیالوگ رو بهم بگه!)
هدایت شده از در این گوشه از دنیا
[در فراری ترین حالتِ ممکن از بنی آدم]
هر چه همرنگ جماعت بشویم باز هم وصله ناهمگونیم!
امروز رو اینجوری گذروندم که هر آن اختیار می‌کردم _عندالمطالبه_ اشکام می‌ریخت! باشه این‌جا تا تفاوت روزهام از دستم در نره و خلاصه غافل نشم که : دوامُ الحالِ منَ المُحال
در این گوشه از دنیا
شبِ بیست و یکم: اگه انقد این دنیا سخته، طبیعتا اون دنیا خوب خواهد بود. و مرگ هم یه انتقال از پست به
شبِ بیست و دوم: هر چقدر هم ترسناک باشه، بیشتر از اون خوشاینده! همین کافیه تا صرف نظر از ترسی که ازش دارم مرگ رو با طیب خاطر تو دسته ی پدیده های خوشایند قرار بدم! و چیزی که فوق العاده ش می‌کنه اینه که یه پدیده‌ی خوشایندِ "حتمی" ـه! فکر کن با آرامش به زندگیت می‌رسی و انتظارِ چیزی رو می‌کشی که برخلاف باقیِ آرزوهات قطعا دست یافتنیه! فقط می‌تونم بگم چنین چیزی واقعاً خوشاینده!
این که آدم ها و احساسات، کهنه و عادی می‌شن خیلی بده، واقعاً مزخرفه! این ماجرا که آدم جدیدی رو پیدا می‌کنی و فکر می‌کنی خیلی نابه و مدتی باهاش حال می‌کنی بعدتر روزها می‌گذره و می‌بینی واست عادی شده! نمی‌دونی این تویی که به فوق العادگی اون آدم عادت کردی یا این آدمه‌س که اونقدرها هم که فکر می‌کردی فوق العاده نبوده! فقط می‌دونی دیگه واست جذاب نیس. همینطور زندگی می‌گذره و هی آدما و احساسات تو به اونها یا به ماجراها/پدیده ها عادی می‌شه! در نهایت می‌رسی به یه گزاره: «هیچ چیز و هیچ کس حقیقتاً خاص نیست» و باز نمی‌دونی همین گزاره ای که بهش رسیدی درسته یا نه! اما میدونی که مصرانه تو طول همه این سالها آرزو می‌کردی هیچ چیز، هیچ وقت "عادی" نشه! آرزو می‌کردی کاش حست به آدما و کاش خود اون آدما "دوام" داشته باشن! و هنوز هم آرزو داری روزی به آدم یا احساسی دست پیدا کنی که هرگز کهنه نمیشه و به مرداب روزمرگی و عادت نمیوفته!
شایدم بد نمی‌شد اگه یه سایت یا اپ گسترده رایج می‌شد که آدما رو بر اساس علایق و عقاید و آراء و رویاها و آرزوهاشون معرفی می‌کرد و راه ارتباطی ای باهاشون در اختیار می‌گذاشت! مثلاً می‌رفتی و صادقانه می‌گفتی به چی علاقه داری و به چی‌ها فکر می‌کنی و از چی لذت می‌بری! بعد شاید می‌شد آدم ها راحت تر دوستی رو پیدا کنند که دست کم حرفشون رو بفهمه و درکشون کنه.
جای چیزی تو قلبم خالیه مث یه حفره ی به غایت عمیق!