eitaa logo
در این گوشه از دنیا
130 دنبال‌کننده
349 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
یه چیزی در مورد آدم ها وجود داره که به هیچ وجه خودشون و چیزایی که بهشون متصل ان ابدی نیستن! هیچوقت نمی‌تونی مطمئن باشی کسی تا ابد بهت وفادار می‌مونه یا احساسی تا ابد پایدار می‌مونه نباید صد در صد رو آدما حساب کنی، هیچوقت! و خب آره گاهی هم همینه که فوق‌العاده‌س..
گیر کردم بین یه سری TJ و اکثراً S و واقعاً بعضی وقتا فقط:
می‌رم از فضای مجازی چند ساعتی فاصله بگیرم و به درون خودم برسم👋🏻
حالا حس غریبگی با همه چیز و همه کس
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و یکم: مرگ تازه شروع ماست. شروع فراتر رفتنمونه. شروع رها شدنمون از هر محدودیتی که الان داریم
شبِ سی و دوم: امشب کمی آروم ترم. و اون رضایته بیشتر توم هس.و خوشحالم از این بابت. ولی ما هیچ وقت جدی راجع به مرگ فکر نمی‌کنیم و همیشه با یه بهونه ای ازش می‌گذریم. نتیجه اینکه میشه مث وضع الانمون. چیزی که آینده ی تک تکمونه تبدیل می‌شه به یه سرنوشت فراموش شده. انگار که داستان مرگ تو افسانه های قدیمی اومده و حالا، برای انسان عصر تکنولوژی و پیشرفت چندان قابل توجه و اعتماد نیست! هرجور حساب کنیم مهم ترین چیزی که تو زندگی مون وجود داره مرگه! و همینه که به زندگیمون جهت می‌ده. نباید ازش فرار کنیم. باید عظمت و شکوهش رو درک کنیم. و همواره به یادش باشیم. اون وقت می‌بینیم که برخلاف چیزی که انتظار می‌ره، فکر کردن به مرگ چقدر آرام بخشه!
این‌که کسی راجع به علائق شما یا علائق اکثریت اطلاعاتی نداره به این معنی نیس که از دنیا عقبه، از پشت کوه اومده یا خیلی اوته! اون فقط تکلیفش با خودش روشنه! طبعاً پای علاقه ی خودش که برسه خیلی خوب می‌تونه کلی اطلاعات در اون باره بهتون بده. خلاصه اگه یکی از یه چیز رو مد و فراگیر ازتون بپرسه و بگید نمی‌دونم و اطلاعی ندارم به هیچ وجه بد نیست دوستان! هیچ کس نمی‌گه شما عقب مونده اید! (هیچ آدم باشعوری البته)
فهمیدم که همیشه عمیق بودن خوب نیس! فهمیدم بستگی داره تو چی عمیق می‌شی. آره همیشه از سطحی بودن بیزارم ولی گاهی عمیق شدن هم صرفاً به معنی فرورفتن و غرق شدنه! فهمیدم باید حواسم باشه درگیر چیا می‌شم. تو چه چیزایی عمیق می‌شم چرا که عمیق شدن تو یه سری از اون چیزا فقط بیهوده س و منو از اصل دور می‌کنه. آره گاهی عمیق بودن واقعاً لذت بخشه. ولی اینجا حداقل _تو این زندگی_ وقتم اونقدری زیاد نیست که بخوام تو همه چیز عمیق شم. باید از خیلی چیزا بگذرم حتی اگه لذت بخش باشه. فهمیدم باید یاد بگیرم از بعضی چیزا دل بکنم حتی اگه خیلی با احساساتم عجین شده باشن!
باید بگذرم از چیزایی که با احساساتم عجین شده اند.
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و دوم: امشب کمی آروم ترم. و اون رضایته بیشتر توم هس.و خوشحالم از این بابت. ولی ما هیچ وقت جدی
شبِ سی و سوم: حتی وقتی از «تنهایی» گله دارم و بعد به «رفتن» فکر میکنم تسکین پیدا می‌کنم!
بیشتر از هر چیزی از خودم فراری ام.