در این گوشه از دنیا
مامان گفته بود اسمم رو «امید» گذاشته چون همیشه در زندگی امیدوار بوده و برای من هم همین رو میخواسته.
امید، روزی برات داستان آدمها رو خواهم گفت.
داستان کسانی که قرار بود آشِنا باشند ولی از هم فراری شدند،
کسانی که به جای همدرد، دشمن یکدیگر شدند،
اونهایی که به جای التیام به همدیگر زخم زدند،
و داستان رابطه هایی رو که از دست رفتند...
همه این ها از یه جا نشأت میگرفت؛
ایمان بین اونها مرده بود... سال ها پیش!
هدایت شده از در این گوشه از دنیا
میخواستم محبت کنم و هراس نصیبم شده...
animation.gif
حجم:
975.9K
اکنون روح من او را صدا می زند و چشمانم در ردپای او می آیند
و تنها چیزی که مرا درمان میکند امیدم به این است که دوباره او را خواهم دید
هدایت شده از to heal`
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت
دارم کم کم میپذیرم «عشقی که از روی تعالی شکل بگیره بهتر از عشق از روی پذیرشه!»
چرا محمد انصاری از فوتبال خدافظی کرده
دو دقه تنهاشون میزاری چرا اینجوری میکنن