سلام و عرض ادب و احترام
طاعات و عبادات تان قبول حق ....
ماه مبارک رمضان ،ماه مهمانی خداوند سبحان هست انشاالله توفیق پیدا کنیم سر سفره حضرت باریتعالی وظایف مهمان بودن و آداب و رسوم مهمانی رفتن را بنحو احسن بجا آوریم تا رضایت کامل میزبان مهربان مان را جلب کرده باشیم.
به رسم ادب و وظیفه یادی بکنیم از در گذشتگان روستای مان آغمیون در این ایام پر فیض وبا هدیه های معنوی و مادی خودمان یاد و نام همه آنها را گرامی بداریم ، هنگام قرائت قران و یا دعاهای مخصوص ماه مبارک افراد بی وارث و بد وارث را فراموش نکنیم .
همچنین یادی بکنیم از علمای بزرگی که از سالیان قدیم تا حال در روستای مان آغمیون زندگی کردند و مدت های زیادی در ماه های مبارک رمضان در مساجد آغمیون اهالی را با مسائل شرعی و قوانین آسمانی آشنا کردند و موعظه ها کردند ، و یکی یکی به دیار باقی شتافتند ، چنانچه میدانید در آغمیون در روزگاران قدیم عالمان دینی بزرگ و فرهیخته ای متولد شدند و زندگی کردند و در آخر در آرامستان روستای مان مدفون شدند.
مرحومین و مغفورین :
حاج میرزا علی اکبر ابتهاج ، حاج میرزا ابراهیم ذبیحی ، حاج مالا آغا آخوندی، حاج میرزا هلال اشرف زاده، حاج ملاحسین ذاکری، حاج سیف فقیهی، حاج میرزا علی اصغر محمدی، ملا نعمت اسماعیلی( پدر برزگ بنده) کربلای ملا بایرام موذنی، حاج میرزا زلفعلی نوری پور، حاج میرزا نصرالله حدادی، حاج میرزا ابوالفضل ناصری، حاج میرزا فرضعلی اسودی، حاج میرزا صادق موذنی، میرزا حبیب اسماعیلی ( پدر م) میرزا عین الله ذبیحی ، آیت الله حاج میرزا عبدالله ذبیحی ، میرزا احمد لطفی، میرزا علی اصغر نیازلو ، که همه اینها جزو عالمان برجسته و بعضی هایشان به درجه اجتهاد رسیده بودند ، و جملگی دار فانی را وداع کرده اند و شاید اغلب مخاطبین بزرگوار حتی اسامی بعضی از اینها را نشنیده اند ، به هرحال همه این عزیزان سفر کرده را یاد کنید و با نثارصلوات و فاتحه روح آنهارا شاد بفرمایید .
همچنین مرحومین حاج ذکرعلی بیسرایی ،میریوسف عالی نسب، حاج محمد نجفیان، حاج ابراهیم آهنگر ، حاج میرزا ابراهیم نبی ، میرزا سلمان حسین زاده، آقا میرزا بهلول اصلی ، (سایر عزیزانی که الان درخاطرم نیستند.) هر چند این افراد معمم نبودند ولی هر کدام بنوبت خود اهل علم و دانش بودند و در اموزش قران و مسائل شرعی همیشه فعال و برجسته بودند.
رحمت و مغفرت خداوند تبارک و تعالی در این ایام پر فیض ، شامل حال همه شان بگردد انشاالله.
محمود اسماعیلی
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
جانمایی مجدد
🔘عرض سلام و وقت بخیر خدمت همراهان عزیزمان.
بعد از جانمایی داستان زندگی نادرشاه، کریم خان زند و آقامحمدخان قاجار داستان زندگی این آقای خوشتیپ!!! امروز جانمایی خواهد شد.
◾️فتحعلی شاه
@Aghmiun
🙏من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق
بانهایت احترام ورعایت ادب وکمال تواظع وارادت وباعرض سپاس،بدین وسیله مراتب قدردانی وتشکرخودراازیکایک شماسروران،دوستان ،آشنایان وبستگان که درمراسم تشییع،تدفین،مجالس ترحیم ویادبودشادروان مرحوم بایرامعلی ساعدی
شرکت نموده وباابرازهمدردی،موجب تسلی خاطرمان شدیدصمیمانه تقدیروسپاسگزاری می نماییم
امیواریم خداوندبزرگ عنایت فرمایدتابتوانیم لطف وزحمات یکایک عزیزان رادرشادیهایشان جبران نماییم
ازطرف خانواده ساعدی وقرائی
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #دلباخته #قسمت_بیستوچهارم نسرین جیغ زنان به سمت اتاق پدرش دوید و تو یه
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#دلباخته
#قسمت_بیستوپنجم
افتاب از لابه لای پرده به داخل میتابید و همه جا صاف و بهاری بود .روی دستش خوابیده بودم که هیچ محـکم دستشم گرفته بودم.اشاره میکرد بلند بشم تا دستشو برداره .اصلا یادم نمیومد کی بغلش گرفته بودم.تو جا نشستم و موهای خرمنم دورم ریخت .جمشید بازوشو میمالید و رفت سمت لگن و پارچ تو طاقچه مشتی اب به صورتش زد و گفت امروز بعد از مراسم خاکسپاری پدرم انگشترش رو رسما به من میدن .اون انگشتر مهر اربابی بود که سالها دست به دست میچرخید .جمشیدبه سمت من چرخید و گفت لباس مشکی مناسب بپوش امروز خانم عمارت شناخته میشی .نمیدونم چرا حس قوت و حس قشنگی بهم دست داد و گفتم میشم خانم عمارت ؟جمشید تو چشم هام زل زد و گفت فعلا تو تنها زن رسمی من هستی .با عجله سرپا شدم و گفتم فعلا ؟یعنی چی فعلا ؟حالا که ارباب شدی راستی راستی قدرت داری میخوای زن بگیری باز .چونه ام از بغض میلرزید من تحمل نداشتم من مثل مادرش صبور نبودم و با صدای لرزون گفتم یا خودمو میکشم یا تو رو یا اون زن رو .به جون خودت قسم جمشید خان اگه بخوای منو با دوست داشتن خودت مجـازات کنی به جون جمشید خان قسم عمارتتو به اتیش میکشم .نمیدونستم چی دارم میگم.ولی لبخندش تو آینه دیدم کلمه ای نگفت و بیرون رفت .کلافه ام میکرد قشنگ داشت باهام بازی میکرد .صبحانه رو خورده بودم که گفتن ننه و خانواده من اومدن .لباس گیپور مشکی تنم کردم و برعکس همیشه همه اون طلاها رو به سفارش عزیزه که گفته بود سفارش جمشیده اویز خودم کردم.تو حیاط رفتم و ننه رو دیدم .چارقد سیاه روی سرش بود ولی اون صورتش همیشه قشنگ بود .همو بغل گرفتیم و همونطور که پشتمو نوازش میکرد گفت ارزوم بود اینجا و اینطوری ببینمت .مادرم و پدرم هم بودن .با هم وارد اتاق زنونه شدیم.از درب که وارد شدم کسی بهم توجه نکرد گوشه ای نشستیم .نسرین روضه میخواند و همه گریهمیکردن ننه دلخور گفت این همه مفت خور اینجاست چرا به سلام بهت نکردن مگه نمیدونن تو کی هستی شرمنده سکوت کردم.پچ پچ میکردن و تو گوش هم حرف میزدن.اعلام کردم برای رفتن برای تشیع اماده بشن و چه غریبانه بود .ارباب رو روی تابوت راهی قبرستون کردن .جمشید جلو تر از همه میرفت و گاهی چشم هاش سرخ میشد ازغم بزرگش .دخترای ارباب خودشون رو میزدن و رعنا هم مثل اونا داغدار بود.مریم رو ننه نشونم داد که دورتر از همه پشت درخت کنار هاشم ایستاده و صورت قشنگش خیس اشک بود .همه رو برای صرف پلو و خورشت دعوت گردن عمارت و بین پولدار و فقیر فرقی نذاشتن .تو تمام اتاق ها سفره پهن کرده بودن.ننه تکه ای نون تو دهـنش گزاشت و اروم گفت دخترمو ببین مثل یه تیکه جواهر و اینطور بدبخت شد.دیبا میترسم بفرستنش خونه ما .دستمو رو پای ننه کشیدم و گفتم جمشید خان گفت نمیرارم اب تو دلش تکون بخوره .ارباب عمه و علی رو به جمشید سپرده .ننه متعجب و با نگرانی گفت چرا به تو اینجا احترام نمیزارن؟شونه هامو بالا دادم و گفتممن برام این چیزا مهم نیست .نخواستم دلنگرون ترش کنم و گفتم فعلا گرسنه ایم ننه .ناهار خورده شده بود که عزیزه اومد داخل و تو گوش خانم بزرگ چیزی گفت .خانم بزرگ با صدای گرفته اش گفت انگشتر اربابی تو انگشت جمشید خان رفته از الان به بعد اون ارباب ماست بزرگ و عزیز ماست .همه گفتن عمرش با عزت باشه وطولانی .بعضی ها خوشحال بودن و بعضی ها دلخور .سودابه با نسرین در گوشی حرف میزدن و لبهاشون میخندید.با اخم نگاهشون کردم .عصر شده بود و انگار خاک سرد غم رو کمرنگ کرده بود .با صدای یالا جمشید و مردهای محرم وارد اتاق شدن .غریبه ای نمونده بود و رفته بودن .من و ننه پایین اتاق نشسته بودیم و مامان هم کنارم بود .عمه علی رو روی پاهاش خوابونده بود و خودشم رمقی برای تکون خوردن نداشت .خواهرای جمشید تک تک جلو رفتن دست برادرشون رو بوسیدن و بهش تبریک میگفتن .بالای مجلس کنار خانم بزرگ جای گرفت و با چشم هاش پی چیزی بود .نگاهش به من که رسید به عزیزه اشاره کرد.عزیزه نزدیک گوشم گفت برو کنار ارباب بشین .ترس وجودمو گرفت بازوی عزیزه رو چنگزدم و گفتم عزیزه ارباب مرده برم کنار اون برای چی؟!عزیزه اخمی کرد و گفت زبونم لال ارباب دیگه جمشید خان هستن .دستمو روی قلبم گزاشتم و نفس راحتی کشیدم.ننه به پهلوم زد و گفت برو کنارشوهرت .خجالت میکشیدم ولی بلند شدم و جلوی چشم های متعجب همه بالا اتاق رفتم .جمشید یکم جابجا شد و من کنارش جای گرفتم.اروم سرشو پایین انداخت و گفت اونجا چرا نشستی اونجا جای تو نیست نمیدونستم چی باید بگم و سکوت کردم.به انگشترش خیره شدم روش کنده کاری بود که مهراربابی بود .خیلی وقت بود اون دست اردشیر بود ولی به احترام پدرش توانگشتش نمیکردش .نسرین با لبخندی گفت چقدر برازنده اته خان داداش جمشید تشکر کرد و نسرین گفت پدرم جاش تو بهشته .
ادامه دارد...
@Aghmiun
ببخشید سکه دارید؟
❤️میخواهم به گذشته ها زنگ بزنم؛ به آن روزها
❤️به دلهای بزرگ، به محل کار پدرم، به جوانی مادرم، به کوچه های کودکی، به هم بازیهای بچگی...
❤️میخواهم زنگ بزنم...
❤️به دو چرخه ی خسته ام، به مسیر مدرسه ام که خنده های مرا فراموش کرده... به نیمکت های پر از یادگاری.... به زنگهای تفریح مدرسه
❤️به تابستان و پشه بندها و خواب روی پشت بام.... به زمستانی که با زمین قهر بود... به کرسی و بخاری نفتی که همه ما را با عشق دور هم جمع میکرد...
❤️به هفت سین و ماهیهای قرمزش....
❤️میدانم آن خاطره ها کوچ کرده اند... میدانم تو هم دنبال سکه میگردی... افسوس...
❤️هیچ سکه ای در هیچ گوشی تلفنی... دیگر ما را به آن روزها وصل نخواهد کرد...
@Aghmiun
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادش بخیر دهه، شصت ؛ ما بودیم و ضبط صوت و نوار کاست
دشمن اگه هزار هزار
فشنگاشون قطار قطار
حلقه به دورت بزنن
صد تا با سیصد تا سوار
@Aghmiun
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی دهه شصتیا با این آهنگها عاشق میشدن و به پای هم میموندن...
@Aghmiun
@moziku4_6035333515157963492.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
🎵 آهنگ " لب بوم "
🎙 با صدای #داوود_بهبودی
@Aghmiun
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عباس قادری
جوونی
@Aghmiun
امیرسودبخش0c26fcc80af147ddd8846afa302b2b35-mc (1).mp3
زمان:
حجم:
24.3M
🔘عرض سلام و وقت بخیر.
قسمت اول از داستان زندگی فتحعلی شاه قاجار.
منابع
کتاب خاقان صاحبقران و علمای زمان نوشته احمد کاظمی موسوی
کتاب تاریخ عضدی نوشته شاهزاده عضدالدوله
کتاب ملوک الکلام به تقریر فتحعلیشاه و تصحیح میرمحمدصادق
کتاب ناسخ التواریخ بخش قاجار نوشته محمدتقی سپهر
کتاب اکسیر التواریخ جلد دوم نوشته علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه
کتاب تاریخ ذوالقرنین اثر میرزا فضل الله شریفی شیرازی
کتاب ایران در دوره سلطنت قاجار نوشته علی اصغر شمیم
کتاب عهد قاجار نوشته ونسا مارتین
کتاب برامدن قاجار نوشته غلامحسین زرگری نژاد
کتاب تاریخ ایران دوره قاجاریه نوشته رابرت گرنت واتسن
کتاب سرگذشت فتحعلیشاه نوشته ناصرافشارفر
کتاب فتحعلیشاه قاجار نوشته عباس رمضانی
👇👇👇
📍این اپیزود مناسب کودکان نیست.
❇️قسمت اول
@Aghmiun
37.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💧پیام آب
ماسارو ایموتو
ماسارو ایموتو در سال 1943 در ژاپن به دنیا آمد. او در رشته روابط بینالملل تحصیل کرد و در سال 1992 به عنوان “دکترای طب جایگزین” از هیئت “طب جایگزین” هند گواهینامه دریافت کرد. او ادعا میکند که گفتار یا افکار انسان تأثیرات زیادی بر آب دارد. بهصورتی که اگر افکار یا گفتار ما خوب و مثبت باشند، بلورهای یخ زیباتر خواهند شد و اگر افکار بد و منفی باشند، بلورهای زشتی ایجاد میشوند. بر این اساس، اگر انسانها با مهربانی و عشق به یک لیوان آب نگاه کنند، بلورهای یخ آن آب زیباتر میشوند.
@Aghmiun
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️دکترالهام محمدی.
🌸روانشناس
❇️متخصص روابط بین فردی
@Aghmiun