eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.6هزار عکس
16.6هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #دلباخته #قسمت_شصتوهشتم همه‌ داشتن گریه میکردن و لباس سیاه تنشون کرده بو
با عصبانیت گفتم؛اون شوهرمه میفهمی؟ چی رو دارین از من پنهون میکنین؟از منی که زنشم،مادر بجشم.حقمه که بدونم شوهرم الان کجاست و چه بلایی سرش اومده.جمال شونه هاش میلرزید و گریه امونشو بریده بود با صدایی که از شدت گریه میلرزید گفت:یه جسد سو خته دیگه هم پیدا شده اون جمشیده.لحظه ای حس کردم جون از تن و بدنم رفت.زانوهام سست شد و افتادم روی زمین.عمه که همه ی حواسش بمن بود دستمو گرفت تا سرم به جایی نخوره.صدام میلرزید و بدنم یخ کرده بودنمیتونستم اینحرفارو باورکنم.منو ببرین جایی که الان جمشید هست،میخوام بینمش.مگه نمیگین مرده؟من باور نمیکنم.اصلا میخوام برای اخرین بار ببینمش.حرف میزدم و با صدای بلند گریه میکردم.جمال که کلافه شده بود صداشو برد بالا و گفت:زنداداش جمشید سوخته،متوجه حرفم میشی؟برادرم سوخته حتی صورتش با دیدنش حالت بدتر میشه چون حتی تو که زنشی نمیتونی بشناسیش هیچوقت جمالو اونطور ندیده بودم.اما من حالم بدتر از همه بود و نمیخواستم حرفشونو بفهمم.اخمی کردم و گفتم:اگه شناخته نمیشه اصلا از کجا معلوم که جسد جمشید باشه؟شاید یه نفر دیگست.جمال اومد سمتم و هیکل درشتش روم سایه انداخت و با جدیت گفت:زنداداش،کاش حرفای تو و امیدی که داری حقیقت داشت اما وسایل جمشید هم از توی ماشین پیدا شده و شـک نداریم جسد دومی که پیدا شده جمشیده.همهی این حرف ها،برنگشتن جمشیدو هزار تا نشونه دیگه خبراز این اتفاق شوم میداد اما قلب من نمیخواست باور کنه که عشقی که ثمره اش توی شکمم بود به نابودی کشیده شده.زندگی وسرنوشتم یک شبه سیاه شد و حالا من هم هزار بار مرگ رو تجربه کردم.با مُردن جمشید جسمم زنده بود اما روحم پر پر شد جمشید یکبار مُرد اما من از امروز بعداز اون روزی هزار بار میمیرم زیرلب گفتم:خیلی بی معرفتی جمشید،بهم قول دادی که برمیگردی.کاش قدر لحظه های باتو بودنو بیشتر میدونستم،کاش عمر زندگی و ثانیه های خوشمون اینقدر کوتاه نبود.یک هفته میشد که جمشیدو ندیده بودم و هنوز زنده بودم و نفس میکشیدم.همیشه فکر میکردم اگه جمشید نباشه منم میمیرم جسمم زنده بود اما روحم هرروز جون میداد هرروز منو میبردن سرخاکش تا باور کنم که جمشید رفته زیرخاک اما هرلحظه باورش برام سختتر میشدنه تنها سرد نشده بودم که هرروز دلتنگ تر و بی قرار تراز روز قبل میشدم.همه نگرانم بودن زیرلب با جمشید حرف میزدم و هق هق گریه ام هرلحظه بیشتر میشدمن حالا بدون تو توی این دنیا چیکار کنم جمشید؟چطور تک و تنها این بجه رو بزرگ کنم کاش رفتنت دروغ باشه کاش همه ی اینایه خواب باشه.کاش برگردی و حال بی قرارمو تسکین بدی.چندساعتی بی وقفه گریه میکردم و با جمشید حرف میزدم.درعرض چندساعت کل عمارت با پارچه های سیاه پر شد و عمارت سیاه پوش شداما من دلم نمیخواست سیاه بپوشم.رفتن جمشیدو باور نداشتم،چرا باید لباس سیاه تـنم میکردم؟هرچقدر عمه و عزیز اصرار کردن که لباسمو عوض کنم و سیاه تـن کنم قبول نکردم.چطور باید لباس سیاه عزای شوهرمو تـن میکردم وقتی هنوز بچه اش توی شـکمم بی قرار پدرش بود؟عمارت پر شد از ادم شلوغی و گریه و زاری.اماده رفتن به قبرستان بودیم تا جسدی که میگفتن جمشیده دفن بشه همه گریه میکردن پشت سر تابوت به سروکله میزدن.به تابوت چشم دوختم.اینقدر گریه کرده بودم که باهر قطره اشکی که از میفتاد چشمام میسوخت...زیرلب گفتم:جمشید این تویی؟تویی که داری تنهام میزاری؟صورت قشنگتو نمیزارن ببینم.من چطور باور کنم که تو داری میری زیرخاک اجازه ندادن روی جمشید باز بشه.هرچقدر اصرار کردم کسی به حرفم گوش نکردمیگفتن چون حامله ای نباید جمشیدو توی این وضعیت ببینی پس چطور باید باور میکردم اینی که داره میره زیرخاک‌جمشیده خاک ریخته شد و قلب من هم باهاش دفن شد قلب و احساس من هم توی اون لحظه مُرد خودمو انداختم روی سنگشو فریادمیزدم جمشید بچه ات تورو میخواد نمیدونم چقدر گذشت اما بی حال روی سنگ افتاده بودم و بدن بی جونم نای حرکت نداشت...همه چیز مثل یک کابوس بود.کابوسی که قرار نبود تموم بشه کابوسی که از اون لحظه هر ثانیه بامن بود به سمت عمارت حرکت کردیم.اما من خودمو اونجا جاگذاشتم.زندگی و آیندمو زیرخاک دفن کردم.حالا چطور باید زندگی میکردم؟با چه انگیزه ای؟قدمام همراهیم نمیکردن،زانوهام خم شده بود و با رفتن جمشید کمرم شکست اون بچه چه گناهی کرده بود که هنوز پا به این دنیا نذاشته پدرشو از دست داد.خدایا چطور باید این بچه رو بدون جمشید بزرگ کنم.آهی کشیدم و با سوز اشک ریختم عمه و عزیز کنارم بودن و هوامو داشتن تا زمین نخورم به عمه نگاه کردم و گفتم:عمه دیدی چطور سیاه بخت شدم؟دیدی چطور همه چیزم رفت؟عمه سری تکون داد و اشک از گوشه چشمش افتاد ادامه دارد.... @Aghmiun
@audio_ketabفتح خون 6.mp3
زمان: حجم: 5.6M
کتاب صوتی قسمت ششم و پایان ویژه ایام محرم🖤🖤 ❖‌¦ @Aghmiun
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو زندگی هممون یه زخم‌هایی هست که اومدن از ما آدم بهتری بسازن این زخم ها مثل مرز هستن مرز بین کسی که بودی و کسی که خواهی شد این مرز رو حفظ کن فراموشش نکن ... راستش ما آدما تا زخم نخوریم مواظب انتخاب های زندگی نیستیم بعضی آدما قرار بیان فقط ما رو زخمی کنن و برن مهم نیست این درد رو بپذیر این خاطرات تلخ باید درس عبرت بشه که دیگه درست انتخاب کنی هر انتخاب تو تا آخر عمر با توئه چه خودش ، چه خاطرش ! پس خیلی دقت کن اما اگه از یک انتخاب زخمی شدیم نباید زمین گیر بشیم درس عبرت بگیریم برای انتخاب های بعد ... @Aghmiun
باعرض سلام وادب وآرزوی قبولی عبادات و اطاعات عزیزانم در اقصی نقاط دنیا وایران وعلی الخصوص اهالی ادیب و فرهیخته روستای عزیزم و وطنم آغمیون  . امشب دلم خیلی گرفته امشب دلم هوای مسجد جامعه را کرده که حاج ذکرعلی دعاهای شبهای قدر را میخواند و درمسجد بازمیشد مرحوم حاج ربعلی بافانوس آبی رنگش وارد میشد وپشت سرایشان آیت الله ذبیحی که کرک حاج ربعلی را سرش کشیده بود وارد میشدند . یک عمر مرحوم حاج ربعلی فانوس دار حاج آقا ذبیحی بود . دلم برای اون فضای معنوی مسجد تنگ شده . امشب چشمهامو بستم وبه فیلم شب قدر مسجدمون نگاه میکردم . پای منبر من نشسته ام وحاج اقا ابوی ، حاج عیوض ، کربلائی محمود ، حاج یونس ، حاج حسن ، حاج حسینقلی ، حاج ذکرعلی زمردی ، حاج قربان ، برادران نجفیان ، برادران کریمی ، وبقیه مردم اسمعلی و نیازلو در پشت سر مسن ها  . مثل کندوی زنبور عسل مردها و جوانان یکی قران ودیگری دعا و یکی اذکار این شب که استغفار و لعن بر ابن ملجم را زمزمه میکنند . تا منبر تموم بشه و مردم چند رکعت نماز بخونن و وقت جوشن کبیر بیاد که صدای ایت الله هنوز در گوشم صدا میکند. . او کشی لره نه گلدی اومسجده ، اومجلسه نه گلدی یوز قل هوالله ، مین قل هوالله گنه قلللار سووا باخان حمدی ، مین قل هوالله قلاردی من اوزوم یوزقل هوالله قلاردیم بیرگجه مین قل هوالله دا قلدیم اودینیمیزه ، ایمانیمیزه نه گلدی بعد از اتمام جوشن کبیر میرفتیم سحری و برمیگشتیم برای یک یا الله دراین مراسم با ذکر اسامی مبارک امام حسین و فاطمه و موسی ابن جعفر وامام رضا سلام اله علیهم اجمعین ، حاج ذکرعلی و محمد نجفیان و شهباز و محمد انصاری نوحه و روضه میخوندن که بقول شهریار ،، داغلار داشلاردا آغلاردی. ،،،، امشب یکی از اون شبهاست بیائیم همدیگه رو حلال کنیم و همدیگه رو دعا کنیم ، استغفار یکی از بالاترین اعماله و کسب علم دراین شب افضل عبادات هست. . ازگذران ثانیه ها استفاده کنیم وبخشیده نشده به خانه هامون نرویم. . بخدا  ، خدا میبخشد. ، حق الناس را ادا کنیم وحلالیت بگیریم تمومه. ، انفاق ، انفاق ، انفاق دراین شبها یادمون نره . آغمیونیهای عزیز ، همکلاسی ها ، همبازیهای دوران کودکی ، بزرگان ، جوانان  ،،  التماس دعای عاجزانه دارم. ،،، برات بی سرای  - پورامجد 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 جانمایی مجدد تا یادی شود از خاطرات و آدم هاییکه در مسجد جامع حضور پیدا میکردند ولی الان دنیای شان عوض شده و اثری از آنها نیست .... @aghmiun
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❥❥❥◈‌┅═✶∞✶═┅┅┅── 🖤اَلسَّلامُ عَلَیک یا اباعبدالله الْحُسَيْنِ(ع) 🤍هر که روزش با سلامی برحسین آغاز شد 🖤حق بگوید خوش بحالش ، بیمه زهرا شد 🤍شروع روزتون پر برکت 🖤و لحظه هاتون لبریز 🤍ازعشق به آقا امام حسین (ع) @Aghmiun
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاِ اَبَالْفَضْلِ الْعَبّاس ▪ ایمان و وفا ▪سایه‌ی بالای تو بود ▪ایثار علی (ع) ▪نقش به سیمای تو بود ▪گر لب نزدی ▪به آب دریا ، عباس ▪دریای ادب ▪میان لبهای تو بود ▪️فـرا رسیـدن تاسوعای حـسینی تسلیت بـاد. @Aghmiun