8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ورزشگاه های اروپا
@Aghmiun
ارسالی مخاطبین گرامی
🌐 *آیا میدانستید؟؟؟*
1. کفشهای شما اولین چیزی است که افراد ، ناخودآگاه به آن توجه می کنند ، پس کفش خوب بپوش.
2.
اگر بیش از 11 ساعت در روز بنشینید ، پنجاه درصد شانس وجود دارد که شما در ظرف سه سال آینده فوت کنید.
3.
6 نفر در دنیا هستند که درست مثل شما هستند .
9 در صد شانس وجود دارد که شما در طول عمرتان با یکی از آنها ملاقات کنی.
4.
خوابیدن بدون بالش از درد پشت میکاهد و ستون فقرات شما را قویتر می کند.
5.
قد شخص با پدر و وزن افراد با مادرشان معین میگردد.
6.
اگر قسمتی از بدنتان خواب رفت میتوانی تقریبا همیشه با تکان دادن سرت بیدارش کنی.
7.
سه چیز است که انسان نمیتواند در توجه به آنها مقاومت کند: غذا ، آدمهای جّذاب و خطر.
8.
افراد راست دست تمایل جویدن غذا با طرف راست شان دارند.
9.
گذاشتن یک تی بگ در کفش و یا ساک محتوای وسائل ورزشی باعث جذب بوهای نامطبوع میگردد.
10.
مطابق گفته آلبرت انیشتن اگر زنبور عسل از کره زمین ناپدید می شد انسانها در ظرف 4 سال می مردند.
11.
انواع سیب در دنیا باندازه ایست که اگر هر روز یک نوع از آن را بخورید 20 سال طول می کشد تا همه آنها را امتحان کرده باشید.
12.
شما میتوانید بدون غذا دو هفته جان سالم بدر برید,ولی بدون خواب 11 روز.
13.
افرادی که زیاد میخندند سالم تر از آن هائی هستند که نمی خندند.
14.
تنبلی و عدم فعالیت به اندازه کشیدن سیگار افراد را میکشد.
15.
ظرفیت مخ بشر برای ذخیره اطلاعات 5 برابر ويکى پدیا جا دارد.
16.
مخ ما به اندازه یک لامپ ده وات انرژی مصرف می کند.
17.
بدن ما در نیم ساعت باندازه جوش آوردن 1.5 لیتر آب انرژی تولید میکند.
18.
تخمک بزرگترین و نطفه کوچکترین سلول است.
19.
اسید معده به اندازه ای قویست که میتواند یک تیغ ژیلت را آب کند.
20.
نهايتاً ده تا 30 دقیقه پیاده روی و خنده در روز ، ضد افسردگی است.
21.
هر روز ده دقیقه بشین و سکوت کن.
22.
وقتی صبح از خواب بیدار میشوی برای منظور و مقصودت از خداوند راهنمائی بخواه.
23.
بیشتر از غذاهای درختی استفاده کن تا از غذاهای کارخانه ای.
24.
چای سبز با آب فراوان بنوشید و بلوبرى ، بروکلی و مغر بادام بخورید. (بلوبرى ، نوعی توت از خانواده توت فرنگی است که به شکل انگور یاقوتی ولی آبی رنگ است )
25.
سعی کن هر روز حد اقل سه نفر را بخندانى
26.
انرژی گران بهایت را صرف حرفهای خاله زنک بازی نکن.
مسائل گذشته و افکار منفی و چیزهائی که در کنترلت نیستند را دور بریز و انرژیت را بطور مثبت برای زمان حال صرف کن.
27.
صبحانه را شاهانه و نهار را مثل شاه زاده و شام را مثل دانشجو با کردیت کارت بی محل بخور (بشرط اینکه بیماری قند نداشته باشی.)
28.
زندگی منصفانه نیست؛ولی هنوز خوبه.
29.
زندگی کوتاه و با ارزش تر از آنست که از کسی متنفر باشی. برای همه چیز ببخششان.
30.
خود را خیلی جدی و مهم نگیر ، دیگری هم شما را جدى نمی گیرد.
31.
شما نباید در همه بحث ها ببری ، با تضاد داشتن توافق کن.
32.
دلخوری و رنجش از گذشته را کنار بگذار تا زمان حالتان را خراب نکند.
33.
زندگی خودت را با دیگران مقایسه نکن ، شما نمیدانی مراحل زندگی آنها چگونه بوده.
34.
هیچکس بجز خودت مسئول خوشی و خوشبختی شما نیست.
35.
هر مصیبتی را با این کلمات محدود ومحاصره اش کن :
آیا در پنج سال دیگر این موضوع هنوز اهمیت دارد؟
36.
به مستمندان کمک کن. دست و دل باز و دهنده باش نه گیرنده.
37.
اينكه دیگران در باره تو چه چيزى فکر میکنند به شما مربوط نیست.
38.
زمان همه چیز را التیام می بخشد.
39.
هر چقدر كه موقعیت خوب یا بد باشد ، عوض میشود.
40.
کار شما در موقع بیماری از شما مراقبت نمیکند .دوستان مراقبت میکنند. با آنان درتماس باش.
41.
حسادت و حسرت خوردن وقت تلف کردن است.شما هم اکنون تمام مایحتاج خود را داری .
42.
هرشب قبل از رفتن به رختخواب خداوند را نیایش کن و سپاسگزار باش از آنچه که امروز بانجام رساندی.
43.
بخاطر داشته باش شما خوش بخت تر از آنی هستی که فشار روحی داشته باشی.
.
ارسالی : مخاطبین گرامی
@Aghmiun
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوند میگه:
حق نداری نگران چیزی باشی
که هنوز اتفاق نیوفتاده
تو در حمایت کامل من هستی 💚
خدایا شکرت بخاطر هزارو یک دلیل
صبحتون بخیر🍁🌹
@Aghmiun
آدم موفق... - @mer30tv.mp3
زمان:
حجم:
5M
صبح 23 آبان
@Aghmiun
Hossein RuzegarHossein Ruzegar - Baghiban Qizi.mp3
زمان:
حجم:
8.3M
Hossein Ruzegar - Baghiban Qizi
@Aghmiun
استاد عرشیانفر1_6724227381.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
#میکس_شادی_و_شکرگذاری
❣❣#تمرین
دائما تکرار کن😍👇
حالم عالیه خدایا شکرت
کارم عالیه خدایا شکرت
خانواده م عالیه خدایا شکرت
افکارم عالیه خدایا شکرت
ایده هام عالیه اند خدایا شکرت
درامدم عالیه خدایا شکرت
آینده م عالیه خدایا شکرت
اخلاقم عالیه خدایا شکرت🍃🍃🍃🍃
اینهارو ورد زبونتون کنید بعد
معجزه رو تماشا کنید
به همین سادگی👌
خدایا دوستت دارم
خدایا عاشقتم ❤️
#like
@Aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نگار #قسمت_پنجاهوسوم خاک بوددلم می خواست همه جا رو تمیز کنم و خودم رو س
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نگار
#قسمت_پنجاهوچهارم
فکر میکردم شکاکه و اخلاقش اینجوریه تا اینکه یه روز بعد از اینکه میز غذا رو چیدم رفتم پشت در اتاقش برای شام صداش بزنم هیچ وقت نمیگذاشت که وارد اتاقش بشم پشت در ایستادم و دستی به موهام و لباسم کشیدم، هیچوقت جلوش لباسهای باز نمی پوشیدم ولی همیشه با بلوز و شلوار و مرتّب توی خونه میگشتم، مامان همیشه بهم میگفت زن باید برای شوهرش لباس های قشنگ بپوشه و براش دلبری کنه، نمی دونم برای حرفهای مامان بود یا مبخواستم که کیارش نگام کنه و بهم توجه کنه که خیلی به خودم میرسیدم، با اینکه دوبار زایمان کرده بودم ولی باز هم اندام زیبایی داشتم ولی کیارش به من توجهی نمیکردگاهی به حرفای محسن شک میکردم فکر میکردم دروغ گفته که کیارش عاشق منه سرم رو تکون دادم تا از فکر بیرون بیام و یه قدم به در نزدیک شدم، چند تقه ی آروم به در زدم، نه صدایی میومد و نه در رو برام باز کرد .دستم رو روی دستگیره در گذاشتم،اول ترسیدم که بازش کنم ولی وقتی دیدم صداش نمیاد نگرانش شدم آروم دستگیره رو پایین کشیدم و درو باز کردم که چشمم بهش افتاد که پشت در ایستاده بوداز دیدنش و اون قیافه ی عصبیش و چشم های قرمزش ترس تموم وجودم رو گرفت داشتم از ترس سکته میکردم و فقط از خدا میخواستم خودش کمکم کنه که بلایی سرم نیاره،بدنم بی حس شده بود و پاهام قدرت حرکت نداشت،به زور یه قدم عقب برداشتم و لب های خشک شدم رو تکون دادم و گفتم
-من من
با شنیدن صدام دندون هاشو روی هم فشار داد و با عصبانیت به سمتم هجوم آورد یه سیلی محکم توی گوشم زد که حس کردم پرده ی گوشم پاره شد دستامو روی گونه ام گذاشتم و با چشمای اشکی زل زدم توی چشم های قرمزش ،با دست هلم داد که افتادم روی زمین و به سمتم اومد و سرم داد زد عوضی میخواستی بیای توی اتاق من چه غلطی بکنی ؟نذاشت حتی جوابش رو بدم و شروع کرد به کتک زدنم دستامو جلوی صورتم گرفته بودم و با گریه التماسش می کردم که ولم کنه، یه لحظه ایستاد و نگاهی بهم انداخت و دستشو توی موهاش کشید، مثل دیوونه ها با خودش حرف میزد و میگفت من چیکار کردم، نشست روی زمین و شروع کرد توی سرش کوبیدن ،به زور با تمام دردی که توی بدنم پیچیده بود از جام بلند شدم و به سمتش رفتم، دستاشو گرفتم و با گریه اسمشو صدا میزدم، ولی اون اصلا به من توجهی نمی کرد و خودش هم اشک می ریخت روی زمین کنارش نشستم و دستم رو روی شونه اش گذاشتم و با صدای آرومی گفتم:
- کیارش چته ؟چرا اینجوری میکنی ؟من که... نذاشت ادامه حرفم رو بزنم ،دستمو هل داد و از جاش بلند شد و به سمت اتاقش رفت و چند دقیقه بعد با یه پلاستیک قرص بیرون اومد، از اون روز من فهمیدم که کیارش داروی اعصاب مصرف میکنه و اگر داروهاشو نخوره کنترل اعصابش دست خودش نیست، زندگیم شده بود ترس و استرس و دلهره از اینکه کیارش بلایی سرم نیاره و من تموم اینا رو تحمل می کردم و بخاطر مامان هیچوقت هیچ حرفی نمیزدم ،چون فکر میکرد خوشبختم و محسن رو دعا میکرد که منو خوشبختم کرده.وقتی مامان رو میدیدم چطور دلم میومد همه خوشحالیشو از بین ببرم مینشستم و تحمل میکردم ولی نمیدونستم که چی در انتظار خودمه و این تحمل کردن ها داره به خودم چه آسیبی میرسونه..روزهام خیلی تکراری و سرد شده بود گاهی می رفتم خونه مامان یک ساعت براش از خوشبختی دروغیم میگفتم نه خواهری داشتم که براش حرف بزنم و نه برادری که پشتم باشه و از مشکلاتم براش بگم ،تنها وقتی از فکر و غصه و مشکلات اون خونه دور میشدم که پیش یاسمین بودم و اون هم از نامادری معتادش برام میگفت و از رضا که معتاد شده و با زنش با هم مواد میکشن و زندگیشون خیلی بده ،از رضا که مریضه و از دست زنش دائمن راهی بیمارستان میشه ،با اون حرفها هزار غم دیگه روی دلم میومد که بچه هام توی چه خونه ای دارن بزرگ میشن، شاید هر کسی جای من بود با شنیدن اون حرفا خیلی ذوق میکرد و خوشحال میشد ولی من اون لحظه نگرانی همه ی وجودم رو گرفت ،بیشتر از یاسمین نگران جواد بودم که چه سرنوشتی در انتظارشه این حرفارو می شنیدم و نمیدونستم چیکار باید بکنم اگر میاوردمشون پیش خودم معلوم نبود چه اتفاقی براشون می افتاد و کیارش چه بلایی سرشون میاورد .هرچی از زندگیم باهاش می گذشت بیشتر می شناختمش ما زیاد با هم بیرون نمیرفتیم ،تنها مسیری که باهم میرفتیم گاهی منو تا دم خونه مامان میبرد و خودش برمیگشت خونه مامان هم نمیومد مگر اینکه مهمونش میکردن یه شب که مامان مهمونمون کرده بود کیارش وقتی فهمید همه خانوادم هستن حسابی به خودش رسید و خوشحالم بودمنم از خنده ی روی لب هاش و اینکه حالش خوبه خوشحال میشدم دلم خیلی براش میسوخت، با اینکه کتکم میزد و خیلی اذیتم میکرد ولی باز هم دلم نمیومد توی اون حال و روز ببینمش.
ادامه دارد...
•┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈•
@Aghmiun
دکتر قره داغیAQO6zaIJ0HqCyA0dXH4kQ0gihVQtdiC1MSHgAN0UfQ6hz3NpgWOHiC2bgMDQnkQK6qWqPpXpIdjYDkhjPtLl4bz9-mc.mp3
زمان:
حجم:
42.5M
🔘شناخت تفاوت خانمهاوآقایان
🌸اختصاصی کانال آناوطن آغمیون برگرفته از لایو اینستاگرام جناب دکتر قره داغی
🌼بخش اول
@Aghmiun