eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
15هزار عکس
17.1هزار ویدیو
116 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نگار #قسمت_پنجاهوهفتم دم در مامان اومد بازوشو گرفت و شروع کرد به نفرین
کسانی که باعث و بانی همون حالم بودن،کسایی که منو به اون روز انداختن ،اصلا نمی تونستم نگاهشون کنم ،چطور اینقدر راحت میومدن روبه روی من می ایستادن. مامان باهام مهربون شده بود مثل قبل ...انگار اتفاقی نیفتاده و من کاری نکردم... ولی دیگه اون رفتار مهربونش برام مهم نبود اونا توی موقعیت سختی پشتمو خالی کردن، وقتی بهشون احتیاج داشتم پیشم نبودن..خیلی لاغر شده بودم، وقتی توی دستشویی جلوی آینه ایستادم و به قیافه خودم نگاه کردم چشمام پر از اشک شد دیگه از اون صورت سفید خبری نبود صورتم لاغر شده بود و چشمام گود افتاده بود و خمار تر شده بود ، لب هام سفید و خشک شده بود، انگار یکی دیگه روبروم ایستاده بود چی به سر خودم آورده بودم ،اگه یاسمین منو تو اون حال میدید چه حسی پیدا میکرد... دخترکم چقدر غصه میخورد بعد از یک ماه بالاخره دکتر مرخصم کرد اونم با کلی دارو و تاکید که حتماً باید برم مطب پیشش و تحت درمان باشم وگرنه حالم از قبل بدتر میشه.غفار خودش کارهای ترخیص رو انجام داد و مامان مشغول جمع کردن وسایلم شد بدنم روی اون تخت خشک شده بود و خیلی سخت میتونستم تکون بخورم خیلی از کیارش دلخور بودم که گذاشته بود غفار هزینه بیمارستان رو حساب کنه ولی پیش خودم می گفتم حتماً رفته خونه رو مرتب کنه و بیاد دنبالم.مامان وسایل رو جمع کرد و غفار اومد بردشون بیرون دست مامان رو گرفتم و از بیمارستان خارج شدیم لباسام ازم گشاد شده بودن ...دم در ایستادیم به اطرافم نگاه می‌کردم دنبال ماشین کیارش می گشتم ولی همون موقع غفار با ماشین خودش جلوی پام ترمز کرد سوار ماشین شدیم و غفار راه افتاد سمت خونه.پس کیارش کجا بود نکنه اتفاقی براش افتاده.نتونستم سکوت کنم و چیزی نپرسم واقعاً نگران شده بودم ،زبون باز کردم و به مامان گفتم - مامان پس کیارش کجاست؟ چرا نیومد دنبالم؟مامان نیم نگاهی به غفار انداخت و از صندلی جلو کمی سرش رو سمت من چرخوند و بعد از مکثی گفت - کیارش نگار مادر خودتو ناراحت نکنی ها زندگیتو بسپر دست خدا ببین چی برات میخواد کیارش اومد بیمارستان چند باری وقتی خواب بودی اومد بالا سرت و رفت یه روز بهم گفت که می خوام از نگار جدا بشم بهمون گفته که مشکل اعصاب داره، ما هم قبول کردیم دیگه قسمت تو هم این بوده مادر توکل به خدا اون چی داشت میگفت کیارش چطور خودش به تنهایی برای زندگیمون تصمیم گرفته بود من نمی خوام جدا بشم من اون خونه رو به هر جای دیگه ترجیح میدم با بغض زیر لب گفتم - مامان من نمی خوام طلاق بگیرم زندگیمو دوست دارم شوهرم دوست دارم چرا باهاش حرف نزدی .سرم رو به شیشه ی ماشین تکیه دادم و به قطرات بارون که به شیشه می کوبید چشم دوختم اشکام یکی یکی از گوشه چشمم بیرون اومد چرا من نمیتونستم مثل بقیه آدم‌ها یه زندگی آروم داشته باشم چرا باید بعد از مدتی قید زندگیمو بزنم ،این چه سرنوشتی بود.توی این یک سال کیارش شوهر خوبی برای من نبود حتی یک بار هم برای من شوهری نکرده بود اون فقط به نام من بود نمیدونستم با کسی رابطه داره یا نه ولی وقتی چشمش به یه زن می افتاد خیلی نگاهش می کرد و همین نگاه کردن هاش کمی از خیانت نداشت .. شاید احمقانه باشه ولی توی این مدت که پیشش زندگی کردم بهش عادت کرده بودم ،به اون خونه و اون وسایل و حتی به داد و بیداد های کیارش هم عادت کرده بودم....!!!تحمل یه شکست دیگه رو نداشتم،تحمل جدایی رو نداشتم ،بیچاره قلبم ...چند بار باید میشکست...بیچاره من ....چقدر باید تحمل میکردم ...مگه من چقدر صبر و تحمل داشتم .از اونروز به بعد فقط یک بار کیارش رو دیدم و صداشو شنیدم ،اونم روزی که برای طلاق رفتیم محضر ..همه چیز خیلی زود اتفاق افتاد، همونجور که سریع عقد کردیم ،من و کیارش از هم جدا شدیم،بینمون خیلی فاصله بود ،از همون روزای اول زندگیمون بینمون جدایی بود و من فقط دلخوش به همون اسمش توی شناسنامم بودم ،به اینکه سایش بالا سرمه و دیگه چشم مرد های هیز روم نیست ،ولی دیگه نه اسمی وجود داشت و نه سایه ای .توافقی طلاق گرفتیم و کیارش مبلغی برای مهریه ام بهم داد،روز دادگاه وقتی نگاهش کردم قلبم به درد اومد دوباره یه شکست دیگه.چرا مردهای زندگی من موندنی نبودن.چرا همشون به یه طریقی تنهام میذاشتن.اول پدرم و بعد هم کسایی که وارد زندگیم میشدن .برای بار دوم طلاق گرفتم برای بار دوم مطلقه شدم و اینبار به چشم دیگه ای مردم نگاهم میکردن و من زیر نگاه تک تک اون ادم ها ذوب میشدم نمیدونم این سرنوشت من بود یااشتباهاتم ،من مقصر بودم یا زندگیم اینجور رقم خورده بود .مشکلات خودم به کنار ،مامان هر روز جلوی چشمم شکسته تر میشد میدیدم که چطور داره برای من نابود میشه و چیزی نمیگه .از همه چیز و همه کس خسته بودم دیدن اشکای مامان و شنیدن حرف های مردم بد رو دلم سنگینی میکرد ادامه دارد... •┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈• @Aghmiun
52.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘گشتی دوباره در آلبوم عکس آغمیون 🌼چقدرزوددیرمیشود... 🌺قدرهمدیگروبدونیم. ⭐️ 10 @aghmiun
🤔چرا باید شوخ طبع باشیم و نشاطمان را حفظ کنیم؟ زن‌ها قلب خانه‌اند؛ زن‌ها اگر شاد باشند قلب خانه می‌تپد. زن‌ها اگر موهایشان را شکل دهند، اگر صورتشان را آرایش کنند، اگر لباس‌های شاد بپوشند زندگی در خانه جریان پیدا می‌کند. زن‌ها اگر کودک درونشان هنوز شیطنت کند، اگر شوخی کنند، بخندند، همه اهل خانه را به زندگی نوید می‌دهند. اگر روزی زن خانه چشمهایش رنگ غم بدهد، حرفهایش بوی گلایه و کسالت بدهد، اگر ذره‌ای بی‌حوصله و ناامید به نظر برسد؛ تمام اهل خانه را به غم کشیده است. آری زن بودن دشوار است؛ زنان ارمغان‌آور شادی، گذشت و خنده‌اند. یادمان نرود قلب خانه باید بتپد آقای محترم مواظب قلب خانه‌ات باش. @Aghmiun
23.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیک شکلاتی بدون فر 💥 با این دستور درست کن عالی میشه ☺️👇🏻 مواد لازم: تخم مرغ۴ عدد/شکر ۱ پیمانه وانیل نصف قاشف چایی خوری/شیر محیط دما ۳/۴ پیمانه/روغن۳/۴ پیمانه آرد ۲ پیمانه/پودر کاکائو ۳قاشق غذا خوری/بکینگ پودر ۲ قاشق چای خوری 💥💥💥 مدت پخت ۴۵ دقیقه با این دستور کیک شکلاتی فوق العاده میشه فقط مثل ایشون نباشید و حواستون به شعله پخش کن باشه😂 ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تقدیم نگاهتون 🌱🌳🌾⛈🍃 @Aghmiun
🌧🍃 یادمان باشد که هیچگاه لبخندمان را در آیینه جا نگذاریم شاید این لبخند تمام روز کسی را عوض کند!🦋 @Aghmiun
دکتر آرمین ساعی آغمیونی درکنار پدربزرگوارشون آقای حمید ساعی درروز تحلیف . @Aghmiun