eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.8هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
37.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرمایهٔ عمر آدمی یک نفسست آن یک نفس از برای یک همنفسست با همنفسی گر نفسی بنشینی مجموع حیات عمر آن یک نفسست. ابوسعید ابوالخیر @aghmiun
@hadiisfathiحکایت💔.mp3
زمان: حجم: 5.7M
حکایت❤️‍🩹 روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی مارو نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت ♡   ❍ㅤ    ⎙ㅤ   ⌲ ˡᶦᵏᵉ ‌ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ   ˢʰᵃʳᵉ 🎙 ✍به قلم مسعود فردمنش @Aghmiun
➖الماس از تراش و انسان از تلاش می درخشد! ➖صادق باش هنگامی که فقیری ! ➖ساده باش وقتی که ثروتمندی ! ➖مودب باش وقتی در قدرتی!👌 @Aghmiun
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸سماوری آلیشدیرین،ماشا ورین قاریشدیرون... 🔘یک دور همی آغمیونی مربوط به بیش از نیم قرن پیش بامحوریت سماور و چایی وصفایی بی حدوحصر.... @Aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت بشقاب و هل دادم سمت جلو و گفتم ممنون از محبتت جبران میکنم حتما. یکی دو روز مهلت بده جایی رو
پیاده شدیم گفت اینجا خیلی ها ما رو میشناسن بریم پیش دوستم که بهش اعتماد دارم و دهنش قرصه عذاب وجدان هام دوباره شروع شدن از خودم بدم می اومدرفتیم مغازه دوست بهرام سلام و احوالپرسی کردن و بهرام گفت اومدیم برای خرید طلا گفتم کی بهتر از دوست خودم اونم تعارفهای معمول و کرد و چند تا سینی انگشتر اورد و گذاشت جلوم بهرام گفت هر کدومو دوس داری بگو اندازه ات هم نشد درستش میکنن نگاهی به انگشترها کردم و یکی رو انتخاب کردم بهرام اخمی کرد و گفت انگار باید خودم انتخاب کنم تو دلت نمیاد بری سراغ بزرگا.یدونه از اون انگشتر درشتها رو انتخاب کرد و گفت بنداز ببینم دستت انگشتر و انداختم و نگاهی بهش کردم خیلی خوشگل بود دوباره سرشو جلوم خم کرد و گفت خوشگله نه؟لبخندی زدم و گفت همین خوبه دوستش به بهانه چای ما رو تنها گذاشت تا انتخاب کنیم بعد هم یه سرویس خوشگل انتخاب کرد که سکه های طلا بودن و سنگین بود حسابی گفت النگو هم انشاءالله موقع زایمانت میخرم نگاه چپی بهش کردم و گفت خب مگه قرار نیست بچه دار بشیم و لبخند شیطنت آمیزی زد دوستش بعد چند دقیقه اومد و۲ تا شربت گلاب زعفرون برامون اورده بود حسابی هم تشنه ام بود و با خجالت سر کشیدم بهرام طلاها رو داد به دوستش که وزن کنه اونم بعد کلی تعارف قیمت گفت من نزدیک بود سکته کنم چشام گرد شد و بهرام چند بسته اسکناس از تو کیفش دراورد و داد بهش و طلاها رو گذاشت تو یه جعبه و گفت مبارکه خانم انشاءالله به خوشی استفاده کنید خجالت زده تشکر کردم و اومدیم بیرون گفتم بهرام من خیلی خجالت میکشم گفت واسه چی گفتم همه اینا میدونن تو زن و بچه داری گفت اره ولی نمیدونن زنم کیه و خندید بعد خرید طلا گفتم بریم فرش و وسایل خونه بخریم گفت اوه چقد هولی تو دختر گفتم من شب جایی ندارم برم شب خب گفت جات رو چشای منه منو برد سمت لباسهای زنانه و یه بسته پول بهم داد و گفت هر چی پسندیدی بخر من برم دوتا فرش سفارش بدم بیام متوجه شدم که معذب هست با من بره چون آقاش تاجر فرشه و میشناسندش.بهرام رفت و منم رفتم سمت حجره ها تا حالا به خودم جرات نداده بودم به چشم خریدار به لباسها نگاه کنم چون لباسی نداشتم اصلا مجبور بودم بخرم اول رفتم سمت پیراهنا خوشگل بودن یکی رو انتخاب کردم و خریدم بعد هم رفتم سمت لباس زیرها و یکم لباس زیر خریدم برای خودم و همونطور محو تماشای لباسها بودم و قیمت میکردم صدای بهرام کنار گوشم اومد گفت عه تو که چیزی نخریدی برگشتم سمتش و گفتم خریدم هر چی لازمم بود گفت کو نشونم بده گفتم زشته یه پیرهن خریدم با لباس زیر از خجالت سرخ شدم بقیه پولو گرفتم سمتش و ناراحت پولو هل داد سمتم و گفت از این به بعد از این کارا نداریما مرد پولی که داده به زنش پس نمیگیره یهو یاد آقام و مادرم افتادم خواستم بگم چرا هستن مردهایی که پول نمیدن و پول زحمت زنشونم میگیرن در حالی که کلی ملک و اموال دارن و زن دوم گرفتن حرفمو قورت دادم و تشکر کردم گفت خب بیا بریم گفت دو تخته فرش هریس سفارش دادم امیدوارم بپسندی تو دلم گفتم کسی که رو گلیم بزرگ شده میخواد فرش و نپسنده بهرام رفت سمت یه مغازه که همه لباسهاش مشخص بود گرون بود رفتیم تو از دیدن زرق و برق لباسهاش به وجد اومده بودم خیلی خوشگل بودن بهرام یه دست کت و دامن خوشگل انتخاب کرد و گفت چطوره گفتم خیلی خوشگله رو کرد به فروشنده و گفت همینو بدین سایز خانم یه پیرهن صورتی هم انتخاب کرد که تا زیر زانو بود اونارو هم خریدیم و بعد گفتم بهرام وسایل خونه موند اخه لبخندی زد و گفت عه دختر تو چرا با همه زنها فرق داری بعد هم خم شد سمتم و گفت همینت برام جذابه دیوونه ای گفتم بهش و رفتیم سمت لوازم خانگی.اجاق گاز ها خیلی خوشگل و نو بودن یخچال ها هم رنگهاشون نو بود درشو که باز،کردم همه طبقه ها سالم و نو بهرام گفت هر کدومو دوس داری انتخاب کن گفتم واقعا؟خندید وگفت این همه اصرار داشتی الان میپرسی واقعا خب قراره برا خونه ات وسیله بخری دیگه یه اجاق گاز ۵ شعله سفید انتخاب کردم و با یه یخچال از یخچال خونه خودمون قدش بلند تر بودچشام رفت سمت ظرف و ظروف هابهرام گفت اینارم انتخاب کن. حاج آقا یه جا بفرسته برامون فروشنده اومد نزدیکتر و گفت بله دخترم همرو میفرستم خیالت راحت اومد توضیحات داد در مورد چینی ها که ست کاملش انقد میشه وچند تا پیش دستی و بشقاب توش هست برگشتم سمت بهرام و گفتم خیلی گرونه .بهرام گفت اقا از همین گل سرخ یه سرویس بزارید یکم قابلمه و قاشق و اینجور چیزها هم بهرام سفارش داد و قرار شد فردا بفرسته خونه نصف پولو داد و قرار شد نصفشم موقع تحویل بده.رفتیم سمت ماشین اومد نشست رو کرد به من و گفت اُلفت من نمیتونم دائم عقدت کنم ولی میتونم صیغه ۹۹ ساله بخونیم حرفی نزدم سرمو انداختم پایین و گفتم عیب نداره ادامه دارد..... @Aghmiun
101.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘گشتی دوباره در آلبوم عکس آغمیون 🌼چقدرزوددیرمیشود... 🌺قدرهمدیگروبدونیم. ۲۴ @aghmiun
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥فرق تیپ خانوما تو خونه و بیرون خونه😅 دکتر عزیزی خیلی باحال اغراق آمیز صحبت میکنه😂 @Aghmiun