با قیافه بههم ریختهای وارد کلاس شد. موهای نامرتبش روی پیشانی پخش شده بود. گفتم: "اینجوری نمیشهها، چقدر بگم سروقت بیایید؟ اولین بارت که نیست با من کلاس داری..." نگاهش نافذ و گیرا بود، با خندهای فلسفی. حرف که میزد همه را جذب میکرد. حتی اتفاقات بد را طوری تعریف میکرد که اکثر دانشجوها از خنده رودهبر میشدند. خودش را میزد به لودگی و مسخره بازی، اما گاهی از میان حرفهایش درسهای جدیدی میشنیدم.
معروف بود به دانشجوی هزارساله، کارشناسی را همینجا خوانده بود و حالا هم ارشدش را و همه میشناختندش.
گفت:" آقای دکتر، شما تا حالا از بیادبی کسی خوشحال شدید؟ از اینکه کسی بهتون فحش بده لذت بردید؟" گفتم:" باز شروع شد جلال؟ دیر میای، هر بارم با یه قصه، ناچارم این جلسه رو برات غیبت رد کنم، خیلی دیر کردی!"
اما بدم نمیآمد قصه امروزش را هم بشنوم. حتما سوژه خوبی برای بحث شخصیتشناسی کلاس بعدازظهر میشد، آنهم کلاس خشک شخصیتهای دوقطبی.
گفت:"اشکال نداره استاد، من امروز خیلی خوشحالم، چندتا فحش آبدارم نصیبم شده با دو تا چک جانانه، ولی خوشحالم، خیلی خوشحال...!"
بچههای ته کلاس پچپچ کردند و خندیدند. روی میز کوبیدم و گفتم:" بگم مسئول آموزشم دو تا پسگردنی بزنه سرحال بشی؟ خوب بفرما، امروز چی شده؟"
خندهریزی کرد و آرام گفت:" آقا امروز من خواب موندم، گفتم اگه دیر برسم باز شما...حالا بیخیال،
سوار ماشین شدم، خوابالو بودم به سمت پل کوچیک رودخونه که پیچیدم، یه موتوری کنارم بود نفهمیدم، محکم خوردم بهش، چشمتون روز بد نبینه، موتورسواره افتاد توی رودخونه زیرپل،
به خدا دست وپام کرخت شده بود، گفتم حتما تمومه دیگه، با ترس و لرز از ماشین پیاده شدم، از نردههای کنار پل، پایین رو نگاه کردم، هرچی دقت کردم نفهمیدم کجا افتاده، داشتم از ترس میمردم، همینم مونده بود قاتل بشم، اونم پیک موتوری...
دیگه داشت اشکم درمیاومد، یهو یه نفر زد پس گردنم تا اومدم به خودم بیام دوتام زد تو گوشم، خیس خیس بود، نمیدونم چطور خودشو رسونده بود بالای پل، لابد میخواسته تا درنرفتم خسارت بگیره، گفت مگه کوری؟ کی به تو گواهینامه داده، مثل بز اخفش...
باورتون نمیشه اینقدر خوشحال بودم که نگو، هرچی بیشتر فحش میداد بیشتر خوشحال میشدم، آخه مطمئن میشدم که چیزیش نشده، همه دویست تومنی که دیروز کار کرده بودم دادم بهش...تا حالا از بیادبی هیچکس اینقدر خوشحال نشده بودم."
بدون اینکه کسی متوجه بشود، کلمه غیبت را از جلوی اسمش برداشتم، امروز جلال درس خوبی به ما داده بود، اینکه گاهی فارغ از ضربههای دردآور وتلخ روزگار باید از زندگی و نعمت زنده بودن لذت برد.
@Aghmiun
سیدمحمد عرشیانفر1_6142765852.mp3
زمان:
حجم:
12.4M
426.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی🌸🍂
#هاتف_اصفهانی
شبتون بخیرهمراهان.
@Aghmiun
تقدیم به دختر خاله ها ی عزیزم
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
ارسالی مخاطب گرامی
@Aghmiun
#متن_خاص
یکوقتهایی دنیا آدمهای ناجور را مقابل راهت قرار میدهد تا تو قدردان آدمهای جورِ جهانت باشی. یکوقتهایی بد میبینی تا بعد از آن چشمهایت را خوب باز کنی و بیننده و شکرگزار خوبیها باشی.
یکوقتهایی غمگین میشوی تا عمیقتر شاد بشوی و فرصتهای شادمانیات را غنیمت بشماری. خوار میشوی تا عزتی که داری به چشمت بیاید و غریب میشوی که آشنا بمانی و طرد میشوی تا از فرصتهای دوست داشته شدنت لذت ببری.
دنیا جایگاه متضادهاست، باید مخالف چیزی را تجربه کنی تا قدردان موافق آن باشی، باید نداشته باشی و باید سخت بجنگی و باید سخت به دست بیاوری تا وقتی رسیدی و وقتی داشتی، بدانی که چه فرق بزرگیست میان داشتن و نداشتن، رسیدن و نرسیدن، محروم ماندن و در رفاه بودن...
تا خوب مراقبت کنی، خوب شکرگزار باشی و خوب احساس خوشبختی کنی...
#نرگس_صرافیان_طوفان
@Aghmiun
🌺سرتون سبز🌺
🌼لبتون گـــل🌼
🌸چشماتون نور🌸
🌺کامتون عسل🌺
🌼لحنتون مهر🌼
🌸حرفاتون غزل🌸
🌺حستون عشق🌺
🌼دلتــون گــرم🌼
🌸لبتون خندان🌸
🌺حالتون خوب🌺
🌼خوب، خوب🌼
🌹صبح شما عزیزان به خیر و شادی
@Aghmiun
بهای رسیدن... - @mer30tv.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
صبح پانزدهم بهمن
@Aghmiun
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ رازی برای موفقیت وجود ندارد؛
این نتیجه آمادگی ، سخت کوشی و درس گرفتن از شکست هاست
#ورزش_صبحگاهی
@Aghmiun