eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.8هزار عکس
16.9هزار ویدیو
114 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘کشاورز ۹۸ساله ی اردبیلی @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خــــدایـا یـادم بـده آنقدر مشغول عیب‌های خودم باشم که عیب های دیگران رانبینم یادم بده اگر کسی را بد دیدم قضاوتش نکنم، درکش کنم... یادم بـده بـدی دیـدم ببخشم ولی بـدی نکنم چرا که نمیدانم بخشیده میشوم یا نه... یادم بده اگر دلم شکست نفرین نکنم دعا کنـم ... یادم بده اگر سخت بگیرم سخت میبینم یادم بده به قضاوت کسی ننشینم چرا که در تاریکی همه شبیه هم هستیم... یادم بده چشمانم را روی بدی‌ها و تلخی‌ها ببندم چرا که چشمان زیبا بی‌شک زیبا میبینند‌ آمین @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_نودودوم دایه گفت اون دلال ازدواج هست به خونه ها سرک میشه
خانوم جوون زبونشو گاز گرفت و گفت این حرفها چیه مادر خدابیامرز من ۳ سال بعد اینکه خونه شوهر رفت عذر شرعی شد و سال بعدش من دنیا اومدم اون تونست تو نمیتونی؟همون موقع فخر السادات با سینی چای وارد اتاق شد و تا منو آشفته دید گفت شروع شده؟خانوم جون گفت تازه دردهای اولش هست.فخر السادات به طاهره گفت برام کاچی بپزه خانوم جون که از ترس من دلش به حالم سوخته بود گفت مادر جون نترسی ها از قدیم همین بوده زنها درد کشیدن و زاییدن.مادرت چهارتا شکم زایید و دو سه روز بعد مثل دسته گل بلند میشد و به زندگی و بچه هاش میرسیدخانوم جون تا ظهر صبر کرد و بعد به اکبر که بخاطرزایمان من تو خونه مونده گفت حالا وقتشه باید بریم مریضخونه.خانوم جون با آرامش خاصی زیر لب دعا میخوند و بعدمنو از سوراخی که بهش حلقه یاسین میگفتن رد کرد قران و بوسیدم و از زیرش رد شدم و با خانوم جون و فخر السادات و اکبر راهی شدیم.خانوم جون یه بقچه بزرگ بسته بود و هر چی لازم داشتیم و توش گذاشته بود و داده بود دست اکبر اونم طبق عادتش جلوتر از ما داشت میرفت.به بیمارستان که رسیدیم بخاطر فضای ناآشنای اونجا به گریه افتادم گریم از ترس بود یه پرستار مسن و بداخلاق دست منو گرفت و به اتاقی که اسمش زایشگاه بود برد.پرستار یه پیرهن بلند کرم رنگ چرک مرده که بغل هاش باز بود و داد دستم و گفت لباسهاتو عوض کن و بندازش تو این سبد.دردهام هنوز قابل تحمل بود و تند تند لباسهامو عوض کردم یه پرستار دیگه اومد و منو رو تخت خوابونداون برعکس پرستار قبلی مهربون و خوش خنده بود کمی که گذشت رفت و با یه مامای مهربونی برگشت.با هر دردی که به شکم و پهلوهام می افتاددندونامو بهم فشار میدادم و اشک میریختم.پرستار از ماما پرسید چقد وقت داره مامادستکش دستش کرد و معاینه ام کرد و گفت هنوز خیلی وقت داری دختر جان پرستار بد اخلاق که عقبتر ایستاده بود با حرص گفت زود اومده یه لشکر هم دنبال خودش آورده همچین کولی بازی در می اورد که گفتم الان میزادماما اومد کنارم و دستم و گرفت و گفت نترس تحمل کن و بعد با پرستار مهربون رفت و من و باپرستار بداخلاق تنها گذاشت.خانوم جون شب قبل سفارش کرده بود تو فاصله دردهام سوره والعصر و بخونم و منم تند تند میخوندم.کمی که گذشت پرستار بداخلاق با یه سرم تو دستش اومد سمتم همونطور که با صدای کلفتتش. زیر لب آواز میخوند شروع کرد به سرم زدن با ترس گفتم برا چی اینو میزنید بی حوصله گفت برا اینکه زایمان زودتر انجام بشه باید دردهاتو تو خونه میکشیدی و دیر می اومدی گفتم ولی خیلی درد دارم پرستار با حرص گفت باید دردهات تند و فاصله هاش کمتر بشه.کمی که از سرمم گذشت احساس کردم دردهام شدیدتر شده از پنجره بیرون و نگاه کردم هوا تاریک شده بود فهمیدم خیلی وقته اونجام اوایل اردیبهشت بودکم کم صدای ناله ام بلند شد و فریادهام به نعره تبدیل شدگاهی زن پرستار می اومد و چیزی تو سرمم میریخت و تکونش میداد و میرفت.شنیده بودم که زایمان سخت و دردناکه اما بی تفاوت بودن پرستار نسبت به کسی که جلوش درد میکشید برام عادی نبودآن قدر دردهام وحشتناک شده بود که دیگه سوره والعصر هم فراموش کردم و فقط خدا و پیغمبر و صدا میزدم.بلاخره پرستار مهربون اومد و با دیدنش دلم اروم شد و با عجله گفت داری نزدیک میشی به زایمان با گریه گفتم کجا بودین تا حالا?گفت پیش یه مریض بد حال بودم میدونم خیلی درد داری اما بعد دیدن بچه ات همه دردهات یادت میره مادر شدن خیلی لذت بخشه بعد پیشونیم و بوسید و گفت التماس دعا، دعا کن منم مادر بشم.از ته دلم براش دعا کردم بلاخره ماما اومد و با ضجه گفتم من دارم میمیرم به دادم برسید پرستار بداخلاق گفت صبر داشته باش از گناه داری پاک میشی.ماما نگاهی بهش کرد و گفت اخه این دختر با این سن کمش چه گناهی میتونه داشته باشه درد وحشی بارها و بارها بهم حمله کرد اما اینبار انگار خیال اروم شدن نداشت از درد التماس ماما و پرستارها میکردم که نجاتم بدن و مدام قربون صدقه اشون میرفتم که بین درد از هوش رفتم.واقعا تحمل اون همه درد تو اون سن کم برام غیر قابل تحمل بود بلاخره بعد از ساعتها درد کشیدن نزدیک صبح فارغ شدم و تموم دردهام یکدفعه ساکت شدن.ماما بچه به بغل کنارم اومد و بچه رو رو سینه ام گذاشت و گفت مامان کوچولو بلاخره خدا جواب دردهاتو داد ادامه دارد... @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
قهرمانی زیر 21 سال جهان؛ چهار ایرانی در تیم رویایی – فدراسیون والیبال ایران https://share.google/CFbSbQkLHk2r6N01O
@AvayeMehregan4_5901968046108457671.mp3
زمان: حجم: 4.4M
تصنیف مبتلا • آواز: محمدرضا شجریان • آهنگساز: حسن یوسف زمانی • شعر: باباطاهر @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مزارع چای گیلان @Aghmiun متاسفانه از چای ایرانی استقبال خوبی نمیشود .در صورتیکه اگر چایی شمال کشور خودمان را بخوبی دم بکنیم و فقط چند دقیقه تحمل کنیم تا چای کاملا دم بکشد یکی از خوش طعم ترین چایی ها را خواهید نوشید. چایی ایرانی هیچ افزودنی ندارد و این یکی از امتیازات حائز اهمیت بشمار می آید . @Aghmiun
♦️۱۷ میلیون جوان ایرانی مجرد هستند طبق آمار معاونت جوانان وزارت ورزش: 🔹۱۷ میلیون ایرانی زیر ۴۵ سال هنوز ازدواج نکرده‌اند. 🔹۱۴ درصد زنان و ۴ درصد مردان بالای ۴۵ سال نیز ازدواج نکرده‌اند. 🔹در گروه سنی زیر ۴۵ سال هم ۹/۵ میلیون مرد و ۷/۵ میلیون زن هنوز مجرد هستند. 🔹کارشناسان هشدار می‌دهند، ادامه این روند می‌تواند به کاهش نرخ باروری، پیری جمعیت، افزایش تنهایی و فروپاشی انسجام خانوادگی منجر شود. @Aghmiun
4_5882162156610264779.mp3
زمان: حجم: 45.3M
🏴روضه‌ غربت تو حال عجیبی دارد هرکه نامش حسن است ارث غریبی دارد… ▪️روضه 🎤 حاج محمدرضا بذری @Aghmiun
تصویری جالب از ماشین های آتش نشانی اولیه،دوچرخه آتش نشان در سال ۱۹۰۵ @Aghmiun
شاعران معاصر🌹🌹🌹 قادر طهماسبی (فرید) 💐 به مناسبت ۹ شهریور، سالروز تولدش وی در نهم شهریور ۱۳۳۱ در میانه به دنیا آمد. کودکی و نوجوانی را در زادگاه خود و سپس در اصفهان گذراند. در جریان مبارزات سیاسی مبارزان مسلمان با رژیم طاغوت، حضور تاثیرگذار داشته، از اشعار او در جریان این مبارزات استفاده شده است. اولین زمزمه‌های شاعری‌اش، به سال‌های جوانی‌ باز می‌گردد. او از سال ۱۳۶۱ به طور جدی به شعر پرداخت. فرید پیش از شاعری، به هنر عکاسی اشتغال داشت؛ اما پس از پیروزی انقلاب، عکاسی را رها کرد و به شعر روی آورد. گزینه‌ی اصلیِ آغاز او به شعر، سرودن شعر جنگ بوده، محور دیگر اشعار غیرجنگی وی، موضوعات سه‌گانه‌ی عدالت‌خواهی، شهادت‌طلبی و انتظار است. بعضی از اشعار او، شهرت عام یافته که از آن جمله می‌توان به "مثنوی شهادت" و شعر "آی مردم" اشاره کرد. از خصائص شعر او، گونه‌‌ی تغزل است که حتی بر جریان غزل‌ها و مثنوی‌های حماسی او نیز مسلط است. وی علاوه بر سرودن شعر، رمان و داستان کوتاه نیز می‌نویسد. شعر معروف: سِرّ نی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود از اوست. بخشی از آثار منتشر شده‌‌اش، عبارتند از: عشق بی غروب، روزی به رنگ خون، گزیده‌ی ادبیات معاصر، شکوفه‌های فریاد، پری ستاره‌ها، پری‌شدگان، پری بهانه‌ها، ترینه و تلاوت (رمان). 📚📚📚 سفیر سیمرغ، پرویز بیگی حبیب‌آبادی، ص ۱۰۱. (فرید) @Aghmiun