2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏋️♀️ میخوای اندامت رو سالم و خوشفرم نگه داری؟
با یه کش لوپ ساده میتونی کلی تمرین کاربردی انجام بدی! 🔥
✅ تقویت عضلات کل بدن
✅ بهبود فرم و استایل
✅ پیشگیری از آسیبهای مفصلی
✅ مناسب برای خونه یا باشگاه
فقط روزی چند دقیقه با کش لوپ کار کن و تغییر رو ببین 💪✨
#ورزش_صبحگاهی
@Aghmiun ❥❥
@mer30tvروز سینما ... - @mer30tv.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
صبح بیست و یکم شهریور
@Aghmiun ❥❥
T.me/Iranian_Bride166994435247461.mp3
زمان:
حجم:
10M
@Aghmiun ❥❥
زندگی
دوختن شادیهاست
و به تن کردنِ پیراهن گلدار امید..
@Aghmiun ❥❥
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه ناممکن بود ممکن شود👌
@Aghmiun ❥❥
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ❥❥
Behnam Bani ~ Musico.IRBehnam Bani - Shabe Eshgh (320).mp3
زمان:
حجم:
6.8M
@Aghmiun ❥❥
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ❥❥
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘پدر به پسرش درس زندگی یاد میده.
@Aghmiun ❥❥
پادکست سبک شدن (1).mp3
زمان:
حجم:
31.8M
🔘آقای شش صبح
@Aghmiun ❥❥
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدوچهلویکم بهش حق میدادم از وقتی چشم باز کرده شاهد مصیبته
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نازبانو
#قسمت_صدوچهلودوم
بچه هام جلوی چشمم قد میکشیدن و من هر روز بیشتر بهشون وابسته تر میشدمـبعضی روزها ناهار مختصری درست میکردیم و باهم میرفتیم سرزمینی که با مونس خریده بودیم.یه روز که رفته بودیم اونجا و حصیری پهن کرده بودیم و هر کدوم تو خیال خودمون بودیم نگاهی به مونس که غرق خیال بود کردم.نمیدونستم داره به چی فکر میکنه شاید به همسر و فرزندهایی که توحسرتش بود اه بلندی کشید یه لحظه دلم برای غریبیش سوخت قلقلکش دادم و گفتم مونس کجا هستی؟ نگاهی بهم کرد و جواب نداد انگار غم بزرگی تو دلش بود اما از بس تو دار بود هیچ وقت چیزی بروز نمیداد یه لحظه فکری به ذهنم خطور کرد و به طرفش چرخیدم و دستش و گرفتم و گفتم راستی مونس تا به حال عاشق شدی؟ مونس با اخم لبشو گاز گرفت و گفت وا این چه حرفیه ؟امامطمئن بودم یه روز دل مونس لرزیده که اینطور آه میکشه.فردا صبح خواب مونده بودم و با عجله لباس پوشیدم و از تو مطبخ تکه نونی برداشتم و رفتم سمت مریضخونه خیلی دیر کرده بودم و محبورا مسیر خونه تا مریضخونه رو دوییدم وقتی رسیدم اختر خانوم و دیدم تا منو دید به سمتم اومد و گفت کجایی دختر کارت داشتم؟گفتم خواب موندم امروز اخترخانوم گفت منشی دکتر طاعت حامله شده دیگه شوهرش اجازه نمیده بیاد دکتر به همه سپرده براش یه منشی خوب و زبر رو زرنگ پیدا کنن منم تو رو معرفی کردم و کلی از زرنگیت و اخلاقت براش تعریف کردم با حرفهای اختر خانوم دلشوره گرفتم دکتر طاعت یکی از جراحهای سرشناس بود و نه تنها تو اون مریضخونه بلکه تو کل شهر مشهور بود و حسابی سرش شلوغ بودنگران گفتم اختر جون میترسم از پسش برنیام اختر خانوم مشتی به شونه ام زد و گفت خودتو جمع کن دختر یعنی تو بعد این همه مدت از پس شستن یه زخم و یه پانسمان برنمیای ؟! زود باش حالا دکتر نمیاد تا کسی رو معرفی نکردن باید ببرم تو رو پیشش تو دلم آشوب بود ترسیدم نتونم کارم و انجام بدم و کار فعلیمم از دست بدم اما به خدا توکل کردم و دنبال اختر خانوم راه افتادم.دکتر طاعت مردی با قد کوتاه بود که وسط سرش هم کمی خالی بود اون خاکی تر از اونی بود که من فکر میکردم اختر خانوم مچ دستمو گرفته بود و مثل مادری که وساطتت بچه اش و میخواد بکنه با خجالت سرم و پایین انداخته بودم.دکتر همونطور که روپوش میپوشید گفت اختر خانوم چخبر؟ پسر خواهرت چطوره؟اختر خانوم کلی دکتر و دعا کرد و گفت خوبه به مرهمت شما اما من برای عرض دیگه ای خدمتتون رسیدم
این دختر همون منشی ماهر هست که قبلا براتون تعریفشو کردم نازبانو ازدوستای ما هست و دختر خیلی زرنگی هست فکر کنم تو اتاق عمل دیده باشیددکتر گفت خوب از همین الان شروع کنه مسئولیت قبلیش چی میشه؟اختر خانوم گفت خودم اونجا رو اداره میکنم.از همون لحظه کارم و شروع کردم کار سختی نبود دکتر جراحی های کوچیک و سرپا تو همون مطب انجام میداد منم وردستش بودم چند روز گذشت و کارهایی که باید یاد میگرفتم و یاد گرفتم گاهی اختر خانوم بهم سر میزد و تا میدید دکتر ازم راضی هست با خیال راحت برمیگشت روزی هزار بار بابت اینکه با کار کمتر دستمزدم دو برابر شده بودخداروشکر میکردم.وقتی هم که تو خونه بودم اهالی محل برای کارتزریقاتشون می اومدن پیش من و بابت انجام کارشون دستمزد مختصری بهم میدادن.حدود چهل روز از کار کردنم پیش دکتر گذشت و یه روز یه خانوم زیبا و ظریف که کت و دامن کرم رنگ خوش دوختی پوشیده بود بدون توجه به من به سمت اتاق دکتر رفت جلوش دوییدم و تا خواستم حرفی بزنم عطر خوش ادکلنش مستم کرد نگاهی به چشمای خوش فرم و لبهای زیباش کردم و تا خواستم چیزی بگم بدون توجه به من در و باز کرد و وارد اتاق شد گفتم ببخشید دکتر نگاهی به سمت در کرد و گفت سلام این وقت روز کجا بودی؟زن روی صندلی دکتر نشست و بدون اینکه جواب دکتر و بده بادبزن زیباشو از تو کیفش درآورد و مشغول باد زدن خودش شد و گفت حوصله ام سر رفته اومدم ببینم امروز میتونیم باهم ناهار بخوریم و کمی قدم بزنیم هوس چلوکباب کردم دکتر خندید و گفت انگار صف پشت در و ندیدی عزیزم؟! باشه برای جمعه زن اخم کرد و روشو برگردوند دکتر تازه متوجه حضور من لای در شده بوددکتر گفت کاری داری نازبانو؟! گفتم نه فقط ...دستپاچه شده بودم و خودم یکم جمع و جور کردم و گفتم اومدم ببینم شما کاری نداری؟و بدون اینکه جوابی بده در و بستم.زیاد طول نکشید که دکتر از اتاق بیرون اومد اینبار صورتش عصبانی بود با اخم نگاهی به من کرد و با پیچ و تاب دادن به شونه هاش از بین جمعیت رد شد و رفت.دکتر اون روز تا ساعت چهار مریض ویزیت کرد و با یه خسته نباشید از اونجا رفت تا اون روز دکتر و اونقد گرفته ندیده بودم
ادامه دارد...
@Aghmiun ❥❥