کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدوچهلوهفتم دکتر گاهی زودتر یا سر وقت حقوقم و میداد منم خ
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نازبانو
#قسمت_صدوچهلوهشتم
فخر السادات بیچاره هم از شیره وجودش به اکبر داده بود و عمروجوونیش و بپاش گذاشته بود اما موقعی که باید ثمره اش و برداشت میکرد اینطور گرفتار سراب شده بودطاهره میگفت دیگه بود و نبود وجیهه فرقی نمیکنه چون مدام تو خوابه عمه بی بی هر روز به دخترش سر میزنه و باچشم گریون برمیگرده.صبح با کوفتگی از خواب بیدار شدم خانوم جون قرار بود از ده بیاد و به سعید هم گفته بودم از قم بیادتصمیم داشتیم بین خودمون برگه ای بنویسیم و قسمتی از خونه رو به اسم مونس بکنیم.هر چندخودش زیر بارنمیرفت و میگفت من کسی رو تو این دنیا ندارم که نگران مال و اموالم باشم اما خانوم جون موافق نبود و میگفت این دین به گردن همه ما هست و میگفت شاید یه روز دلت خواست در قسمت خودت دیوار بکشی و تنها زندگی کنی هممون میدونستیم خانوم جون برای دلگرمی مونس این کارا رو میکنه.یکی از اتاقهای بزرگ و مرتب خونه رو به مونس دادیم مستاجرمون یه ماه بیشتر بود که به تبریز رفته بود و دلمون براش خیلی تنگ شده بودآق بانو سه سال بود که تو خونه ما زندگی میکرد و حسابی بهش عادت کرده بودیم.بلاخره اق بانو هم برگشت و سر تا پای هممونو بوسه باران کردوجودش از اول هم برامون برکت آورده بودچند شب بعد پرویز به دیدن آق بانو اومد و تا نصفه های شب باهم به زبان ترکی جر و بحث کردن چند بار مونس خواست دخالت کنه اما طلعت نزاشت و گفت اونا مادر و فرزند هستن شاید یه بحث خصوصی بینشون هست و نمیخوان کسی ازش باخبر بشه.صبح زود که میخواستم برم سر کار آق بانو کنار حوض وایساده بود و سلام کردم اما نگاهی به من کرد و روشو برگردوند.سابقه نداشت آق بانو اینطور رفتار کنه اون همیشه با دعا منو بدرقه میکرد تعجب کردم اما پای ناراحتی دیشبش گذاشتم و سلام دادم و رد شدم.عصر که برگشتم با تعجب دیدم تموم اثاث آق بانو کنار حیاط چیده شده و پرویز با قیافه درهم جلوی در اتاق آق بانو وایساده سلام کردم و با تعجب گفتم خیره !آق بانو مثل صبح روشو ازم برگردوند و پرویز هم حرفی نزد رفتم سمت اتاق خودمون که طلعت جلو دویید و گفت اومدی؟از قیافه طلعت متوجه شدم که اوضاع عادی نیست با صدای پرویزبرگشتم به پشت که گفت نازبانو خانوم لطفا بمونید با شما حرف دارم صورت بور و روشنش مثل لبو سرخ شده بوددلشوره گرفتم آق بانو چند قدم عقبتر از اون وایساده بود و دو دستش و رو عصاش گذاشته بود و با عصبانیت نگام میکردپرویز گفت میدونم اینجور مواقع باید بزرگترها پا پیش بزارن اما...طلعت بین حرف پرویز پرید و گفت باجی دستت درد نکنه خوب جواب محبتهای ما رو دادی
بعد رو به پرویز کرد و گفت تو رو خدا بریدآقا پرویز از نفرینهای مادرتون بدنم داره میلرزه کی تو این مدت که مادرت اینجا نبود ما تو رو اینجا کشوندیم پرویز با خجالت گفت بخدا شرمنده ام مادرم خیالات خودش و گفته دخلی به من نداره هاج و واج به دهن اونا نگاه میکردم و اخر سر کلافه گفتم میگید چی شده یا نه؟پرویز بجای طلعت گفت میشه چند دقیقه به حرفهای من گوش بدین،نگاهش کردم و گفت من میخوام با شما ازدواج کنم بارها از دور تعقیبتون کردم و شیفته متانتتون شدم.دیشب به مادرم گفتم مدتهاس به نازبانو علاقه مند شدم و دختر نجیب و زحمت کشی هست اما اون مخالفت کرد و گفت نازبانو سه تا بچه داره و اگه اینکار و بکنی از این خونه میرم و امروزم تا سماجت منو دید اسباب و اثاثش و جمع کرده و این بساط و راه انداخته اما من از حرفم کوتاه نمیام و میخوام با شما ازدواج کنم.پرویز یه قدم جلو اومد و گفت نازبانو بالاخره مادرم راضی میشه شما بله رو بده تا خیال من راحت بشه بدون اینکه نگاهش کنم به اتاق رفتم و با صدای بلند گریه کردم دلم از نگاههای پر شماتت آق بانو شکست.من هیچ خبری از تصمیمی که پرویز گرفته بود نداشتم.وقتی مونس گفت آق بانو به محترم خانوم گفته این دختر پسرم و اغفال کرده بیشتر دلم گرفت.اون روز غروب آق بانو از خونه ما برای همیشه رفت اما پرویز دست بردار نبود اون جوون معقولی بود اما بخاطر نارضایتی مادرش نمیتونستم ازدواج با اونو قبول کنم.آق بانو سالها مثل مادر بزرگ مهربونی کنار ما زندگی کرده بود و حالا با این تصمیم پسرش همه حرمتها بین ما شکسته شده بودپرویز چند بار اومد و رفت و با خانوم جون صحبت کرد حتی زن عمو رو هم واسطه کرد وقتی جواب قطعی منو شنید رفت.وقتی رفت تازه فکر من مشغولش شد انگار عادت آدمیزاد هست تا میبینه وقتی کسی واقعا ترکش کرده تازه دلش شروع به بهونه گیری میکنه شاید هم اونقدر تو خونه اکبر تحقیر شده بودم که نمیتونستم باور کنم میشه کسی منو اونقدر دوست داشته باشه که حتی جلوی مادرش هم وایسه
ادامه دارد...
@Aghmiun ❥❥
Eitaa | @radio_shabAhoo khanom 24 B1.mp3
زمان:
حجم:
29M
🔘کتاب_صوتی شوهر آهو خانم
❤️داستان عاشقانه
✅نویسنده: علی محمد افغانی
🟢قسمت۲۴بخش اول
🌿 ادامه دارد ....
@Aghmiun ❥❥
Eitaa | @radio_shabAhoo khanom 24 B2.mp3
زمان:
حجم:
29M
🔘کتاب_صوتی شوهر آهو خانم
❤️داستان عاشقانه
✅نویسنده: علی محمد افغانی
🟢قسمت۲۴بخش دوم
🌿 ادامه دارد ....
@Aghmiun ❥❥
Eitaa | @radio_shabAhoo khanom 24 B3.mp3
زمان:
حجم:
27.2M
🔘کتاب_صوتی شوهر آهو خانم
❤️داستان عاشقانه
✅نویسنده: علی محمد افغانی
🟢قسمت۲۴بخش سوم
🌿 ادامه دارد ....
@Aghmiun ❥❥
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جذابترین لحظه از کشتی کامران و کادیف
@Aghmiun
♦️معاینه ناخن، کلید تشخیص زودهنگام بیماریها
🔹ناخنهای شما فراتر از زیبایی، میتوانند گزارشگر سلامت بدن باشند.
🔹تغییراتی مثل زردی، شکنندگی، خطوط غیرعادی یا نوارهای تیره، هشداری جدی از بیماریهای داخلی هستند.
🔹متخصصان میگویند بررسی دقیق ناخنها میتواند نشانههای کمخونی، مشکلات قلبی-ریوی، عفونتها و حتی سرطان را آشکار کند.
@Aghmiun
572.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الهی که حال خوبت
تکراری ترین اتفاق زندگیت باشه
سلام صبحتون بخیر🌞🍃
@Aghmiun ❥❥
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🦴 گودی کمر داری؟
این فقط یه مشکل ظاهری نیست… میتونه باعث کمردرد، خستگی و حتی آسیبهای بعدی بشه 😖
خبر خوب اینه که با چند حرکت اصلاحی ساده میتونی:
✅ فرم ستون فقراتت رو بهتر کنی
✅ دردها رو کمتر کنی
✅ و بدنی سالمتر و قویتر بسازی 💪🔥
پست رو سیو کن و همین امروز شروع کن 👇
#گودی_کمر
#حرکات_اصلاحی
#ورزش_صبحگاهی
@Aghmiun ❥❥
@mer30tvغافلگیری زندگی... - @mer30tv.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
صبح بیست و سوم شهریور
@Aghmiun ❥❥