eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
116 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
نه فقط بنده به ذات ازلي مينازد* ناشر حكم ولايت به ولي مينازد* گربنازد به علي شيعه،ندارد عجبي* عجب اينجاست((خدا))هم به علي مينازد.* عیدغدیرمبارکباد.ملتمس دعا ابتهاج ازسراب
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام صبحتون زیبا ☺️✋🌺 💗و پراز عشق و امید 🌺همراه با کلی اتفاقهای عالی 🙏امیدوارم  💗زندگیتـون عسل 🌸خوشبختی سرنوشتتون ❤️و عشق مهمان  💗همیشگی قلب تون باشه شروع روزتون گلبارون 🌸🌷 و حال دلتون خوب خوب 💗🌷 @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
787.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥یه تکنیک عالی برای چربیسوزی پشت کمر🌱💪🤸‍♂🧘‍♂ @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی درعرش بالا بی نظیر است علی بر عالم و آدم امیر است به عشق نام مولایم نوشتم چه عیدی بهتر از عید غدیر است💚 عید غدیرخم برشما همراهان گرامی مبارک🌱💚 @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
رادیــونَــوا🍃موسیقی‌سنتی💞InShot_20260603_224836750.mp3
زمان: حجم: 8.6M
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
35.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️خدایا شکرت @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
418_108479519255732.mp3
زمان: حجم: 17.5M
پادکست: «منِ بهترو خودِ بیخود  »💯 @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
Masih & ArashMasih & Arash - Shah Beyt.mp3
زمان: حجم: 3.2M
. عشق آتش‌ بس‌ نخواهد داشت‌ حتی‌ وقتِ‌ جنگ، لا به‌ لای‌ جنگ‌ هم‌ دوستت‌ دارم‌ هنوز !❤️‍🩹:) @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز تنها وارث غدیر حضرت مهدی (علیه السلام) است. ‌ خدایا لذت دیدارش را بر ما ارزانی دار 📲جناب مهندس مظفریان @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت ششم مادرم گفت: تاجماه خانم این دختر که این چیزا رو نمی‌فهمه اینو چه به فامیل شد
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هفتم از عصبانیت خون خونم رو می خورد یه زن اومده بود ودف می‌زد و شعر می‌خوند زن‌ها هم یکی یکی می رفتند وسط می‌رقصیدند انقدر حالم بد بود که دوست نداشتم حتی به رقص زنان نگاه کنم سفره ناهار پهن شد چند مدل غذا و پلو با ترشی های مختلف، بوقلمون‌های درسته تو طرف های نقره بهم چشمک میزد، تو دلم گفتم: مردم برای نان یا آرد و گندم ساعت ها صف می بندند و گیرشون نمیاد و این ها اینجوری بریز و بپاش می کنند هی خدا... تا به خودم بیام از غذاهاهیچی نمونده بود شاید اگه دختر قمرتاج هوامو نداشت گرسنه می‌ماندم. با اینکه همه اون جمع از زنان رجال بزرگ و تاجرزادگان بودند اما انگار یه مشت گرسنه جمع شده بودند دور هم و حمله به غذا می کردند تاجماه خانم بعد چای و قلیان کشیدن عزم رفتن کرد و مادرم و من به تابعیت از او بلند شدیم هرچقدر تعارف کردند عصرانه بمانید تاجماه خانم قبول نکرد و از قمرتاج خانم خواست به یه درشکه چی خبر بدن که قمر تاج قبول نکرد گفت: شما مهمان های عزیز من و تاج سر من هستین،درشکه چی عبدالرضا هست این یعنی هرکدام از ما صاحب درشکه و درشکه چی مخصوص هستیم این یعنی چشمات رو باز کن دختر ببین قرار هست زن کی بشی! عروس چه خانواده ای شدی! ببین دیگه بهتر اما گیر تو نمیاد. اخمام تو هم بود تاجماه خانم تو درشکه پرسید چی شده ؟ گفتم: تو این فلاکت و بدبختی مردم که به گوشت گربه رحم نمی کنند اینا چرا باید این همه بریز و بپاش کنند اونم. مادرم گفت: واه واه چه زبونی در آوردی! یکی نیست بگه تو چیکاره هستی؟ همین هستا دختر که دو کلوم سواد یاد گرفت آ رو از ب تشخیص داد این میشه ها، همچین میگه انگار گرسنه مانده تاجماه خانم گفت: تو نمی فهمی اینا بخاطر تو بود بخاطر احترام به تو ... با اخم به بیرون نگاه کردم بالاخره رسیدیم دنبال بهانه بودم می دونستم مادرم هیچ کاره هست و اگه کاره ای هم باشه ثروت قمرتاج کورش کرده و باید تاجماه خانم رو راضی کنم اما نمیشد خیلی حرف بزنم پس باید صبر می کردم اوضاع مردم بدجور بهم ریخته بود اینو از حرفای یواشکی که آقام با تاجماه خانم میزد و من از پشت در می شنیدم متوجه شده بودم آقام می‌گفت بیشتر مردم به وبا یا مالاریا مبتلا شدند و بهتر هست هیچکسی بیرون نره تاجماه خانم می گفت آخرش چی؟آقام می گفت آخرش رو خدا می دوند قحطی و گرانی یه طرف بیماری و تریاک کشیدن بیشتر مردم یه طرف دیگه تاجماه خانم از آقام پرسید: آخه چرا اینجوری شده؟ - هر خروار گندم بیست تومان گرون شده تازه پیدا نمیشه نظامیان روس، راه‌های بعضی مناطق رو بستند و فقط راه ها رو برای کسایی که مقصدشون گندم برای ارتش روس هست باز می کنند. تازه قاطر و شتر هم برای خدمت رسانی به ارتش روسیه و انگلیس شبکه حمل و نقل کشورو نابسامان کرده آخه تو جنگ هزینه انتقال غلات بیشتر از کشت هست! تازه چند سالی هست که دچار خشک سالی شدیم و باران کم می باره! تاجماه خانم گفت: خدا به دادمون برسه آقام گفت: اوضاع نانوایی ها بهم ریخته تاجماه خانم گفت: آره دستور دادم نان رو در عمارت درست کنند شنیدم مردم به چندتا سیلو حمله کرده اند تاجماه خانم صداشو نازک کرد به آقام گفت: آقا دردت به سرم می دونم مرد خوبی هستی اما تورو خدا شما گندم و آرد گرون نده یه جوری بده کسی دست خالی برنگرده آقام گفت زن تو این کارها دخالت نکن من فعلا نه گندم می فروشم نه حبوبات... تاجماه خانم زد رو صورتش و گفت وای انصافتان کجاست قربونتون برم شما مرد باخدایی هستی ! آقام گفت: زن اگه بگم انبارهام پر هست که مردم حمله می کنند گفتم آفت زده و حشرات حمله کردند و هیچی ندارم. تاجماه خانم گفت: آخه اینجوری... با نگاه آقام ساکت شد آقام قلیونشو گذاشت کنار و نزدیک تاجماه خانم شد برگشتم به اتاقم از آقام بدم اومده بود، می دونستم تو این وضعیت که آقام به مردم جنس نمیده تاجماه خانم از ترس اینکه اتفاقی بی افته و کسی با خبر بشه تو فکر بود تا منو سرو سامون بده اما من نمی‌خواستم زن پسرک لوس و از خود راضی بشم، دلم نمی‌خواست مرد زندگیم با پشتیبانی ثروت خانوادگیش زندگی کنه دلم می‌خواست صاحب یه زندگی عادی بشم که شوهرم صبح می رفت و شب میامد، که خودم براش آفتابه لب حوض می گرفتم تا دستش رو بشوید حتی اگه عمارت تو احتشامیه نداشت می‌خواستم خودش منو پسندیده باشد بخاطر خودم، نه دختر جهانگیرخان بودن نه اینکه مادرش بخاطر زیباییم و مثل عروسک نمایشم دادن به بقیه منو انتخاب کرده باشه روزها می گذشت تاجماه خانم منتظر بود تا بیان و جواب بگیرن یه هفته شد اما خبری نبود من با خود فکر کردم حتما پشیمان شدند
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت ششم مادرم گفت: تاجماه خانم این دختر که این چیزا رو نمی‌فهمه اینو چه به فامیل شد
شهر پر از مریضی بود، هیچکس از ترس وبا و تیفوس بیرون نمی رفت، می گفتند طاعون هم آمده و مردم دارند می میرند. از خدمتکارها شنیده بودم تو خیابان ها پر از مرده هست، بچه از مادر فرار می‌کنه زن از شوهر، می‌گفتند یه اجنبی طاعون داشته و با خودش آورده بقیه گرفتند می‌گفتند حمام عمومی ها تعطیل شده کسی دست به مرده ها نمی زنه اگه از مریضی نمیرن از گرسنگی میمیرن از حرفاشون ترسیده بودم دیگه از آش نذری و عصرانه همسایه که با سلیقه تزیین می شد تا سلیقه شون رو به رخ هم بکشند خبری نبود! خوب یادمه مادرم و تاجماه خانم منتظر بودند تا قمرتاج خانم بیاد خبر بگیره و همش منتظر اون بودن اما اون روز اتفاقی افتاد که زندگی ما عوض شد. اون روز من تو اتاقم مشغول گلستان خوندن بودم برای تاجماه خانم و مادرم هم داشت گلدوزی می‌کرد که نگهبان با ترس اومد و گفت: خانم بدبخت شدیم خانم بیچاره شدیم تاجماه خانم پرسید چی شده؟ - والا مردم حمله کردند سنگ میزنند به سمت عمارت تاجماه خانم با تعجب گفت: چی؟ - خانم نمی‌دانم به جهانگیرخان فحش میدن و کم مونده درو بشکنند رنگ من و مادرم پرید تاجماه خانم به مادرم گفت: یه بقچه از وسایل مهم و طلا و پول خودت و پریزاد آماده کن ننه زری تو هم برای من و خودت همینطور بعد خودش خواست بره بیرون که نگهبان گفت: خانم خطرناکه هر لحظه ممکنه در شکسته بشه ننه زری تو هم برای من و خودت همینطور بعد خودش خواست بره بیرون که نگهبان گفت: خانم خطرناکه هر لحظه ممکنه در شکسته بشه تاجماه خانم گفت: آخه دردشون چیه؟ - میگن آقا جهانگیر انبارهاش رو پر کرده و به مردم نمیده مردم هم گرسنه هستند حمله کردند - حالا چیکار کنیم ؟ - خانم از پشت بام فرار کنید - نمیشه خانه و زندگیم رو بذارم و برم مادرم زود آمد و بعدش ننه زری آمد صدای مردم نزدیک شده بود می گفتن "درد بخوری کوفت بخوری یه لقمه خوش نخوری"