Abbas Ghaderi [BibakMusic.com]Abbas Ghaderi Koli 128 .mp3
زمان:
حجم:
5.7M
@Aghmiun ❥❥
جناب اسماعیلی سلام
عکس درسال ۱۹۲۵ در باکو گرفته شده است
ازراست :
مرحوم محمد معروف به محمد دایی فامیل آمیرزا موسی وساختمان میرزا موسی هم مال ایشان بوده است .
نفر دوم دوست باکویی
نفرسوم قاسم بیسرای جد ما
نفر چهارم مرحوم اسدا... پدر عسگر شوروی
دوماه بعد این عکس بابا قاسم فوت میکنند.
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
یک عکس زیبای یادگاری و نوستالوژی از جناب آقای برات بیسرایی ( پورامجد) که خودشان زحمت کشیدند و اسامی افراد حاضر در عکس را معرفی و توضیح دادند.
چنانچه ملاحظه می فرمایید نفر سوم جد بزرگوار پدری جناب بیسرایی هستند.
@Aghmiun
رادیــونَــوا🍃موسیقیسنتی💞InShot_20260607_222442318.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
@Aghmiun ❥❥
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ❥❥
866.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واریس یکی از مشکلاتی هست که رگهای قسمتهای مختلف پا رو درگیر می کنه
با چند نرمش ساده ،میتونید این ضایعه رو برطرف کنید👌😊
#ورزش_صبحگاهی
@Aghmiun ❥❥
418_110288336473075.mp3
زمان:
حجم:
19M
@Aghmiun ❥❥
976_78181205078181.mp3
زمان:
حجم:
20.9M
🎙پادکست:
اهداف بزرگ و ذهن های کوچک
#سید_داود_حسینی
#آقای ۶صبح
@Aghmiun ❥❥
جهان نزد هوشنگ گلشیری همیشه و همواره به صورت یک قصه شکل میگرفت و معنی پیدا میکرد....
معلم ریاضی که یکی از مهمترین رمانهای فارسی را نوشت/ هوشنگ گلشیری؛ نهنگ آبِ خُردِ داستاننویسی ایران
@Aghmiun ❥❥
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
جهان نزد هوشنگ گلشیری همیشه و همواره به صورت یک قصه شکل میگرفت و معنی پیدا میکرد.... معلم ریاضی ک
نام هوشنگ گلشیری جدا از «مشهورترین داستاننویس معاصر» بودنش، با بسیاری از وقایع مهم تاریخ ادبیات معاصر ایران گره خورده است؛ از سخنرانی در «شبهای شعر گوته» در سال ۱۳۵۶ علیه سانسور تا انتشار بیانیه «ما نویسندهایم» در سال ۱۳۷۳ در راستای آزادی بیان.
نرگس کیانی: «جهان نزد هوشنگ گلشیری همیشه و همواره به صورت یک قصه شکل میگرفت و معنی پیدا میکرد. اگر دکارت میگفت «میاندیشم پس هستم» و اگر کامو معتقد بود «طاغیام پس هستم»، گلشیری هم ظاهرا میگفت «قصهبازم پس هستم». منظورش صدالبته این نبود که رمان، بازتاب واقعیت است یا باید بازتاب واقعیت باشد. برعکس بارها به تاکید میگفت واقعیت رمان ویژه خود است ولی میدانست که تنها به مدد شگردهای این نوع روایت، ذهن و زبان، رویاها و زندگی روزمره خود را سامان میبخشیم و تجربیات خصوصی و شخصی خود را به پدیدهای ماندگار پیوند میدهیم یا بدل میکنیم. او می گفت «مینویسم تا بدانم چه میگذرد» و بالاخره «چه کارهایم» و تاکید داشت که شکلدادن به داستان همان شکلدادن به خود و رابطه خود با دیگران است.» این بخشی از متن پیام عباس میلانی است که در دومین سالمرگ هوشنگ گلشیری -۲۰ خرداد۱۳۸۱- در حضور جمع کثیری از نویسندگان و علاقهمندان این نویسنده فقید، در تالار فرهنگسرای هنر قرائت شد. هوشنگ گلشیری ۱۶ خرداد ۱۳۷۹ در ۶۳ سالگی در تهران درگذشت. نامی که اگر مهمترین داستاننویس دوره اخیر نباشد، بیشک مشهورترین داستاننویس معاصر است. هرچند خود در شرح احوالش چنین نوشته است: «اگر در آبی خُرد، نهنگی پیدا شود، راه چارهاش گویا این است که آب را گلآلود کنند، تا نبینند که نهنگ است. من البته اگر نهنگ این آب خُرد داستاننویسی ایران باشم، اینطورها زیستهام: گاهی سر به دیوار کوبیدهام، چه با کار سیاسی، چه با شرکت در همه جلسات و دورههای کانون از ۴۷ تا حالا، چه با مقالاتی در نقد. از اینها گذشته، سعی هم کردهام که به نسل بعد بیتوجه نمانم تا از این آب خُرد، همان نبینند که من دیدم. حالا البته دیگر راه به دریا پیدا کردهام؛ یعنی میتوان رفت و یا ماند، پس دیوارهها تحملپذیرتر شدهاند؛ شاید مفرّ اصلی نزدیکتر شده است، مرگ!»
🔘🔘
از جامعهٔ بیطبقهٔ آبادان تا فقر مطلق در اصفهان/ پراکندهخوانی؛ از صادق هدایت تا حسینقلی مستعان
هوشنگ گلشیری، در سال ۱۳۱۶ در اصفهان به دنیا آمد. آنطور که خودش در گفتوگو با بخش تاریخ شفاهی سازمان اسناد و کتابخانه ملی (۱۳۷۵) میگوید ماه و روز تولدش معلوم نیست و در ابرتاریخ گم شده است. با این حساب، چهار یا پنج ساله بود که مادر در پی پدر از اصفهان راهی آبادان شد. پدر، کارگر شرکت نفت بود و به اصطلاح آبادانیها فلنجها (بیرونبند) و لولههای عظیم مورد نیاز شرکت را میساخت. گلشیری، خانههای محلههای کارگری آبادانِ آن زمان را «همه همشکل و مثل هم» توصیف میکند با ساکنانی که در مفلسی و محتشمی یکسان بودند و نه تفاوتی در لباسشان با هم بود و نه در خوراکشان. گلشیری که حضور حسین مکی، دبیر جبهه ملی و سخنرانی او مقابل شهرداری ازجمله خاطرات سالهای دبیرستانش است، روز به نخستوزیری رسیدن مصدق (۷ اردیبهشت ۱۳۳۰) و روز صدور فرمان عزل او از نخستوزیری (۲۲ مرداد ۱۳۳۲) را خوب به خاطر داشت.
علقه او نسبت به محمد مصدق و جبهه ملی در سالهای نوجوانی آنقدر بود که با شنیدن خبر اعدام حسین فاطمی(۱۹ آبان ۱۳۳۳) به همراه یکی از همکلاسیها تصمیم به خودکشی گرفتند و تنها مانده بود راهش را انتخاب کنند. با اخراج پدر در سال ۱۳۳۴، هوشنگ گلشیری ۱۸ ساله به همراه خانواده به اصفهان برمیگردد. او زندگی آن سالها را در اصفهان با عبارت «زندگی در فقر مطلق» توصیف میکند.مثلا به یاد میآورد که برای خواندن «بینوایان» که پیش از انتشار به صورت کتاب در ایران در قالب پاورقی مطبوعات منتشر میشد باید از خوردن ناهار صرف نظر میکرد.او درگفتوگو با فرج سرکوهی در «در احوال این نیمه روشن» از «بینوایان» بهعنوان اولین کتابی نام میبرد که با خواندش، کتابی دیگر و بعد کتابی دیگر خواند. هرچند این نوع خواندن را «پراکندهخوانی» مینامد که از حسینقلی مستعان تا صادق هدایت را دربرمیگرفت. او آنزمان، بیآنکه به قول خودش «مسئلهٔ» شعر نو را بداند شعر نو میگفت. شعرهایی مثل: «پروانههای یک لحظه، در دست های همیشه میمیرند، و باد دربهدر میداند که دستهای همیشه، همیشه خونیناند...»