eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.3هزار دنبال‌کننده
14.3هزار عکس
16.3هزار ویدیو
108 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
44.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج 🌼ارزش همسرانه بخش اول @aghmiun
34.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج 🌼ارزش همسرانه بخش دوم @aghmiun
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه باک اگر پاییز ، تمامِ برگ‌هایش را ببارد ! وقتی در باغچه دلم ، گل همیشه بهاری دارم ؛ شبیهِ تــــــو.،،💚🌱 @aghmiun
آفرینش 🌏🌏 به نام خدایی که وال آفرید به مرغ هوا هم دو بال آفرید به دشت و دمن غیرِ شیر و پلنگ مرال آفرید و غزال آفرید به جسم بشر دست و پا ، چشم و گوش دهان ، معده ، روده ، طحال آفرید یکی موی پر پشت و مشکی بداد یکی را ولیکن چو زال آفرید انار و موز و سیب و لیموی ترش و نارنگی و پرتقال آفرید به روی زمین دشت و صحرا و باغ سپس جنگل و هم جبال آفرید به تفریح مردان تهران نشین ذغال آفرید و شمال آفرید به شاعر جماعت بجز ذوق و شوق تغزل بداد و خیال آفرید گل نسترن ، رازقی ، ارغوان رز و نرگس و پامچال آفرید جهان تا شود پر ز نقش و نگار به شهر هرات او کمال آفرید چو بشمارد عمر بشر را خدا شب و روز و هم ماه و سال آفرید به شب های تار همه بیدلان گهی بدر ، گاهی هلال آفرید به یعقوب بعد از چهل سال هجر رسانید یوسف ، وصال آفرید بشر بود آسوده تا اینکه حق ز جنس خودش یک عیال آفرید از آن روز ، روز خوشی او ندید زنش را شبیه سوال آفرید کجا رفت آن یل چه شد یال او بشر را خدا در ملال آفرید بشر داشت آرامشی بی مثال زن آمد ، سپس قیل و قال آفرید خدا تا کند امتحان این بشر حرام آفرید و حلال آفرید علیرضا تیموری @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_سیوسوم بعد از اینکه تنم گرم شد بلند شدم و رفتم توی حیاط .
تمام بدنم درد میکرد و احساس میکردم غرورم شکسته، خاله از اتاق خودش رختخوابی برام آورد و پهن کرد زیرم تا روش بخوابم. بعدم گفت هادی که آروم شد میبرمت اتاق خودم . صدای گریه ننه جان قطع نمی شد وهمش با هادی دعوا می کرد . احمد هادی رو نصیحت می کرد. هرچی گریه می کردم انگار دردم بیشتر می شد. ننه جان اومد تو اتاق و با گریه سرم رو بوسید و هی قربون صدقه م می رفت . دستمو گرفت تا بلندم کنه و منو به اتاق ببره.دلم نمیخواست باهاش برم. دلم میخواست اینقدر تو اون اتاق بمونم تا بمیرم . می دونستم اگه برم توی اتاق هادی دوباره منو می زنه. گفتم ننه جان من الان تو اتاق نمیام ،هادی دوباره منو می زنه. ننه جان همش میگفت شرمنده ام قمرتاج، الهی برات بمیرم، همش فکر میکردم هادی زن بگیره اخلاقش درست میشه و آروم آروم اشک می ریخت. نمیدونم از سردی هوا بود یا از کوفتگی بدنم که چشمام گرم شد و خوابم برد. وقتی بیدار شدم دوباره یادم افتاد که چقدر کتک خوردم. ننه جان نشسته بود کنارم و هی اشکامو پاک می کردو ازم میپرسید که چیکار کردی که هادی تو رو زد. من حرف میزدم و ننه جان هم با من اشک می ریخت . می دونستم که اگه هادی بیاد خونه،دوباره منو می زنه. وقتی ننه جان رفت بیرون تا بره دستشویی، چادرمو پوشیدم و از خونه رفتم بیرون . تمام بدنم کبود شده بود و لبم پاره بود. چادرو تا نیمه های صورتم کشیدم پایین تا کسی منو نبینه و با وجود دردی که توی تنم بود به سمت خونه مون به راه افتادم . از ده که خارج شدم کمی خیالم راحت شد. میدونستم برم خونه مون مادرم راهم نمیده و کتکم می زنه. اما دلم خیلی شکسته بود و دوست نداشتم دیگه به اون خونه برگردم . از ترس اینکه الان فهمیدن من رفتم و دنبالم می گردن بلند شدم و دوباره راه افتادم به سمت خونه مون . تقریبا نزدیکای دهمون رسیده بودم که دیدم احمد و معصومه صدام میزنن. چشمم به روسری آبی که گوشه اتاق افتاده بود خورد.دیگه دوستش نداشتم و برام نماد عشق و محبت هادی نبود. یکم که گذشت به کمک ننه جان بلند شدم تا برم دستشویی.چشمم که به آینه افتاد تازه فهمیدم چرا ننه جان نمیزاره از جا بلند شم ومیگه استراحت کن تا خوب شی . تمام صورتم كبود بود وگوشه لبم خیلی بد پاره شده بود . آه سردی کشیدم و به حیاط رفتم . چوب ها هنوز گوشه حیاط بودو معصومه داشت توی حیاط ظرف می شست.تا منو دید اومد کمکم و با ترحم زیر بغلمو گرفت . ظهر شده بود و هنوز هادی به خونه نیومده بود . معلوم بود که ننه جان خیلی نگرانشه.چون همش می رفت توحیاط و می اومد توی اتاق. غروب که شد هادی برگشت خونه.توی دستش دوتا پاکت بود . ننه با خوشحالی رفت سمتشو پاکت هارو ازش گرفت و گفت کجا بودی ننه،دلم هزار راه رفت. هادی با خونسردی گفت رفته بودم شهر. بعدم یکی از پاکت هارو از دست ننه گرفت و پرت کرد روی کرسی به طرف من و گفت اینو برای تو خریدم . ننه جان با ذوق پاکت رو باز کرد و گفت دستت درد نکنه پسرم.توی پاکت یه لباس سبز بافتنی بود که گلهای ریزی داشت . ننه جان لباس رو سمت من گرفت و گفت مبارکت باشه،خیلی قشنگه. هادی با مهربونی نگاهم می کرد، انگار که انتظار داشت خوشحال شم و ازش تشکر کنم . اما من دلم شکسته بود و توقع نداشتم سر هیچ و پوچ هادی منو اینطور کتک بزنه . لباس رو از دست ننه جان که خوشحال و منتظر نگاهم میکرد گرفتم و گذاشتم کنارم. هادی که انگار نه انگار اتفاقی افتاده گفت پاشو بپوش ببینم بهت میاد . سرم رو انداختم پایین و با بغض گفتم فعلا بدنم درد میکنه، هروقت خوب شدم میپوشم . ننه جان مدام زیر لب الهی شکر میگفت و رفت که بساط سفره رو پهن کنه . چند روزی گذشته بود و حالم بهتر شده بود . چون توی این ده حمام نبود، همه اهالی ده برای حمام کردن به ده ما می رفتن . بقچه لباسهامو جمع کردم که به دهمون برم و به هادی هم گفتم که ظهر میرم خونه مادرم و بعداز ظهر برمیگردم . وقتی به دهمون رسیدم اول به حمام رفتم و بعد رفتم سمت خونمون. مثل همیشه در نیمه باز بود برای همين در نزدم و رفتم توی خونه . ادامه ساعت 11 @aghmiun
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک نفس عمیق بکشید و چشمها را ببندید. آرامش طبیعت را احساس کنید اجازه دهید جریان صلح در ذهن شما باشد اجازه دهید باد در گوش شما زمزمه کند در شب پاییز آرام... @aghmiun
از,بالا سمت راست به چپ حبیب بهجتی.محمد قلی زاده.حمید اعزامی.امیر ممی زاده.بابک بهزادیان.قادر محرم زاده.حسین سیاهی.اکبر عدنان.مهدی پرنده ردیف دوم از بالا حسن اشجعی.مهدی اکرمی.ارسلان رستمی.ابراهیم نیازیان.محمد کردی.مرسل سلیمان پور.داود دستزاده.مهدی آخوندی.حسین عبادیان. مهدی غفرانی.علی اصغر بحری ( دبیر محترم ) ردیف سوم. علی میزانی.علی عباسخانی.عبدالله نجاتی باران.صادق محمودی.شهرام بی غم .مهدی ساعدی.سالار برزگری. محمد با عصمت.صفر افتکاری. ردیف چهارم. صمد اعزامی. کیوان افخمی.جعفر نجفیان.کمال محسن زاده.حسین قلیجی. مصطفی یعقوب زاده.هادی رحیم زاده کانال آناوطن آغمیون. @aghmiun
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه خوش گفت مهدی اخوان ثالث : سرگشته‌ی محضیم و در این وادیِ حیرت عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم ... شب بخیر.🌼 @aghmiun
ایمان داشته باش... - ایمان داشته باش....mp3
زمان: حجم: 5.1M
صبح 7 آبان به جاى آنكه بگردى و ببينى چه چيز افسرده ات مى كند، بدنبال موهبتهاى زندگى‌ات، جهت شكرگزارى باش... خدايا شكرت كه يك روز ديگر فرصت زندگى، لبخند، نگاه كردن و صحبت كردن دارم... صبحتون بخیر🍮 🍂 @aghmiun
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من زندگی مشغله‌ای جدی است درست مثل دوست داشتن معشوق ناظم حکمت @aghmiun
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 مصاحبه رادیوآمریکاباعلی اکبردهخدا وصحبتهای شنیدنی وجالب ایشان درمورد مردم ایران درآن زمان(سال1332غرب وحشی، ایران متمدن) @aghmiun