9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ثبت یک لحظه زیبای عاشقانه
خانمی برای همسر ناشنواشون کنسرت رو اجرا می کنه 😍
@aghmiun
.
این دعا چقدر جامع و کامله:
🌸 ﺧﺪﺍﻳﺎ؛
✨ ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﺛﺮﻭﺗﻢ ﺩﺍﺩی، خوشبختی ﺍﻡ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ،
🌸 ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎییﺍﻡ ﺩﺍﺩی، ﻋﻘﻠﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ،
✨ ﻫﻨﮕﺎمی ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻣﻢ ﺩﺍﺩی، ﺗﻮﺍﺿﻌﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ،
🌸 ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺗﻢ ﺩﺍﺩی، ﻋﻔﻮﻡ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ،
✨ ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﺗﻨﺪﺭستی به من ﺩﺍﺩی، ﺍﻳﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴر
🌸 ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻛﺮﺩﻡ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﻧﻜﻦ.
آمین 🙏
شبتون خوش در پناه خدای مهربان 🌙🌸
#خدا
#مناجات
@aghmiun
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ڪلید آرامش
جایے در پس افڪار توست
هر شب ڪہ
چراغ ها را خاموش میڪنے
با اندیشیدن بہ رویاهایت
ڪلید آرامش را روشن ڪن!
شبتون بخیر
@aghmiun
جاده ی زندگی... - جاده ی زندگی....mp3
زمان:
حجم:
5.4M
صبح 4 آذر
وقت آن است که خدا را در درجه اول قرار دهی،
از خواب بیدار شوی و یک کلمه دعا کنی.
خدا را به خاطر هدیه زندگی که به تو داده است، ستایش کن.
صبح بخیر 🍁🌺
@aghmiun
Ahmad Azad wWw.NakaMan.iR سایت ناکامان08 Room Nemisheh.mp3
زمان:
حجم:
15.6M
🔘روم نمیشه
🎙روانشاد احمد آزاد
🎼 @aghmiun
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😂طنز
🔘صرفا جهت خنده
❇️منبع درآمد
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_پنجم خنده اش گرفت و گفت : خدا به داد آقا برسه با تو
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_ششم
یکم ترسیده بودم خوب ترس از جن و پری چیزی بود که اون زمان خیلی زود از پدر و مادرامون یاد می گرفتیم ..
مادرم شب توی حیاط آب نمی ریخت و می گفت : ممکنه بریزیم روی از ما بهترون ؛؛
از خیس شدن عصبانی میشن و میان سراغمون ..و یا هر وقت شب پاشو از در بیرون می ذاشت یک بسم الله می گفت و با هراس به اطراف نگاه می کرد ...
و اونقدر ذهن ما مشغول ترس از موجوداتی که نه اونا رو می دیدیم و نه احساسشون می کردیم می شدیم که گاهی از سایه ی خودمون هم می ترسیدیم ..و من در عالم بچگی اونشب از ترس اون موجودات برای مادرم گریه کردم و زیر لب اونقدر تکرار کردم و اشک ریختم که ؛؛ من مامانم رو می خوام؛؛ تا خوابم برد ..
خوب با اینکه من کلا آدمی بودم که زود خودمو با محیط وقف می دادم ..ولی اون اولین شبی بود که بدون نوازش اون می خوابیدم ..
مامانم همیشه مراقب من بود که سرما نخورم و بهم بد نگذره ..اون کارش شستن رخت های مردم بود ؛ ولی اجازه نمی داد من کمکش کنم بخصوص توی زمستون ..
اما ناز پرورده هم نبودم و همه کار از اون یاد گرفته بودم ...صبح روز بعد خیلی زود چشمم رو باز کردم و طبق عادت صداش کردم ,, مامان ,,
اصلا یادم نبود که کجام و دیگه اون پیشم نیست ...
هنوز کسی بیدار نشده بود ..کمی توی رختخواب نشستم تا به خودم اومدم ..
اتاقم سرد شده بود خواستم ژاکتم رو بپوشم اما مکثی کردم و با خودم گفتم : تو باید مثل اونا مرتب باشی..رفتم توی آشپز خونه و صورتم رو خوب با آبگرم و صابون شستم ..
بعد بقچه ام رو باز کردم؛؛ لباس بافتی داشتم به رنگ نارنجی با راه های سفید که مادرم برام بافته بود ..
قبلا خیلی زیاد پوشیده بودم ؛ هم کهنه شده بود و هم کوچک اما هنوز دوستش داشتم ..و می تونستم تنم کنم ؛؛
و اون شلوار گشاد رو از پام در آوردم و یک جوراب بلند پام کردم ..موهامو از دو طرف بافتم و چارقدم رو سرم انداختم ...
و رفتم توی آشپزخونه و زیر سماور رو روشن کردم ولی هنوز کسی بیدار نشده بود ..که باز از طبقه ی بالا صدا شنیدم ..
یک چیزی مثل ناله ..رفتم جلوی پله ها ایستادم و با خودم فکر کردم برم و ببینم اون صدای ناله از کجاست ..
که شوکت خانم محکم بازوی منو گرفت و کشید و گفت : کجا ؟
گفتم : یک صدای ناله میاد ..
گفت : نمیاد ..من که چیزی نمی شنوم تو حق نداری بری بالا ...
گفتم : اما ..
گفت : اما نداره ..ببین بهت چی میگم اون بالا نمیری ..
گفتم : ولی صدای ...چیز ، من خودم شنیدم صدای ناله میومد ...
گفت : اشتباه شنیدی ..بیا به من کمک کن بخاری ها رو سوخت بریزیم ..زود باش ...
همراه اون راه افتادم ..و همینطور که به همه جا سرک می کشیدم و خونه رو وارسی می کردم دست به فرمون اون شده بودم ..
ازش پرسیدم : شوکت خانم من می ترسم بهم بگو صدای کیه ؛؛به قران به کسی نمیگم ...
گفت : اگر بگم بیشتر می ترسی ..باور کن ببین ما هیچکدوم نمیریم بالا ..اگر کسی بود که خوب نمیشد اون بالا بمونه ...
پس توام هر صدایی شنیدی به روی خودت نیار ..زود تموم میشه ..قول میدی ؟
گفتم : بله قول میدم ...از ما بهترون اونجاست ؟ گفت : یک چیزی مثل همون ...دیگه هم حرفشو نزن که خانم عصبانی میشه ....کارمون که تموم شد رفت تا سمارو رو روشن کنه که دید جوش اومده و با تعجب گفت : کی روشن کرده ؟گفتم : من؛؛ ..سری تکون داد و گفت : آفرین به تو ..فکر می کنم تو از سنت بیشتر می فهمی ..
در همین موقع آقا لباس پوشیده و آماده از پله ها اومد پایین ...
هر دو سلام کردیم ولی اون به جای جواب ؛ یک اشاره به شوکت کرد و اونم به من گفت : گلنار جون تو برو توی اتاق بشین تا خانم بیاد ..
اینجا توی دست و پا نباش ..من اون اشاره رو دیدم برای همین کنجکاو شدم و زیر لب گفتم : برم دنبال نخود سیاه ...
رفتم و روی یکی از مبل ها نشستم ...ولی از جایی که بودم چیزی معلوم نمیشد ..تا صدای گریه بچه بلند شد و عزیز خواب آلود در حالیکه یک بچه بغلش بود و یک شیشه پستونک دار دستش با موهای ژولیده درِیکی از اتاق ها رو باز کرد و اومد بیرون ..
به من گفت :تو برای چی اونجا نشستی ؟جای تو روی مبل نیست ...
اینو بده به شوکت بگو شیر کنه ..دیگه هم نبینم از این کارا کردی ..چه پر رو ؛؛ ..
ادامه ساعت ۹شب.
@aghmiun
🔘این که مجبور نباشید در مورد همه چیز و همه کس اظهار نظر کنید، حس آزادی خیلی خوبی دارد.
اصلاً نیاز نیست نگران این باشید که بی نظری شما به عنوان ضعف فکریتان تلقی شود. چون اینگونه نیست و نشانهٔ هوش شماست.
بی نظری یک دارایی ارزشمند است. آنچه دنیا را احاطه کرده نه سرریز اطلاعات، که انبوه نظرات ماست.
🔘هنر خوب زندگی کردن | رولف دوبلی
@aghmiun
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه جای ایران سرای من است ...
آذربایجان شرقی .کندوان
@aghmiun
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به عروس خانم های مخاطب کانال آنا وطن که خدای نا کرده مادر شوهر های بد اخلاقی دارند ...
هر چند همه مادر شوهر های مخاطب های گرامی مان همه شون خوش اخلاق و مهربان هستند .......شاید شاید یه نیم درصدی وجود داشته باشند .....آنها هم با این معجون مهربان و مهربانتر خواهند شد .....
@aghmiuh
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نسل جدید فرغون
@aghmiun
ارسالی آقا صابر زالی
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک کلیپ آموزنده
خیلی خوبه همه دوستان به این کلیپ توجه کنند و انشاالله تاثیر گذار باشد.
ممنون از آقا محبوب بیغم بابت ارسال این کلیپ
غم نبینی آقا بیغم
@ aghmiun