8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارسالی از مخاطبین گرامی
@aghmiun
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘آیینه عبــــــــــــــــــــــــــــرت
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوبیستوهشت ای خدا من که چیز زیادی ازت نمی خوام فق
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_صدوبیستونه
البته توی این دور زمونه خیلی ها اسیر خرافات هستن و این طور حرفا رو می زنن ..
هر چی جامعه بیشتر توی جهل باشه شاخ و برگ این مزخرفات بیشتر میشه ..
ولی من بعدا شنیدم که پایه های تاک همه پوسیده بودن و آقام مدت ها بود امروز و فردا می کرده که عوضشون کنه ...
نزدیک عروسی هم به عزیز گفته بود که می خوام این کارو بکنم ..
اون موقع هم عزیز سرش شلوغ بود و نمی خواست ترکیب خونه رو بهم بریزه گفت : الان حیاط اینطوری قشنگ تره باشه بعدا ...یادمه این حرف رو صد بار داداشم برای دفاع از زن داداش بهش زد ولی زیر بار نمیره و میگه اگر زنت نحس نبود این اتفاق نمی افتاد ...
می دونی داداشم بچه ی سوم عزیز بود؟ ..و بعد از اون تا چهارده سال حامله نشد ؟دوتای اول یکی دختر بود و یکی پسر؛؛
اولی که دختر بود دیفتری گرفت و مرد و دومی یکماهه که شد می گفتن بی خود و بی جهت کبود شده و دیگه نفس نکشیده ..بعدم خدا داداشم رو بهش داد ..
حالا خیلی بهش علاقه داره دنیا براش یک طرف و داداشم یک طرف .. خوب اونم قدیمی فکر می کنه و نمیشه زیاد باهاش سر بسر گذاشت ..
اصرار داره حرف خودشو به کرسی بشونه ...
من فکر میکنم اگر توی دنیا حتی نصف آدم ها مثل تو بودن دنیا گلستون میشد ..
گفتم : مثل من ؟ برای چی مگه من چطوریم ؟
گفت : نمی دونم ..حرفات روی آدم اثر میزاره ..و نا خود آگاه ذهن آدم رو در گیر می کنه ..
گفتم : چه خوب ..ولی من دقیقا نمی فهمم درست منظورت چیه ..ولی حالا تو بگو توام اینطوری هستی ؟گفت : آره ,, نه تنها من گاهی می ببینم داداشم هم میگه گلنار گفته این کارو بکن گلنار گفته اون کارو بکن ....یا اغلب میگه نظر گلنار اینه ..
اوایل تعجب می کردم که چرا داداش اینقدر به تو اهمیت میده ولی حالا می فهمم که تو وادارش می کنی ..اصلا همه ی ما رو وادار کردی به حرفات گوش کنیم ...
در حالیکه یک لبخند روی لبم نقش بسته بود برگشتم و رفتم توی آشپزخونه ..
خیلی حرفاشو جدی نگرفتم و فکر کردم می خواد اینطوری به من ابراز علاقه کنه ..برای همین ازش دور شدم ..
امیر حسام کتشو پوشید و رفت توی حیاط؛؛ ایوون و تا دم در پارو کرد و یکم شاخه های درخت ها تکوند و با اینکه برف حالا خیلی آروم میومد اون سر تا پاش سفید شده بود ..وقتی برگشت که همه سر سفره ی ناشتایی نشسته بودیم ..
آقا بهش گفت : خوب سحر خیز شدی پهلوون ..بیا اینجا زیر کرسی گرم بشی ..
گلنار جون یک چایی براش بریز دخترم ...
فرح گفت : گلنار امروز آش رشته درست کن توی این برف خیلی می چسبه ..
امیر حسام خندید و گفت : به شرط اینکه با کشک بادمجون باشه ..میریم توی برفا می خوریم ...
شیوا خیلی جدی گفت : چه خبره همه دارین به گلنار دستور میدین؛؛ ..
هر کس هر کاری داره به من بگه گلنار دختر ماست هیچوقت اینو یادتون نره ..برای اینکه بدونین راست میگم و تعارفی در کار نیست از بابام خواستم سه دونگ این خونه رو به نامش بزنه پس اون یک طواریی مالک این خونه هم هست ..
امیر حسام همینطور که چایی شو از من می گرفت برقی از خوشحالی توی چشمش بود و یک لبخند رضایت مند روی لبش ..گفت : پس ما الان نصف مهمون شماییم نصف گلنار ...با اینکه من فکر نمی کردم آصف خان به حرف شیوا گوش کنه ولی همین ارزشی به من می داد به برام کافی بود ...
در واقع اون خونه قیمت چندانی نداشت ..آقا گفت :ولی من فقط به عنوان دخترم ازش می خوام یک کاری برام انجام بده ..و همون طور که برای پریناز و پرستو حساب پس انداز باز کردم برای اونم باز کردم ..
توی این دو سالی که پیش ماست هر ماه پول ریختم به حسابش تا در آینده محتاج کسی نباشه ...
با شنیدن این حرف هزار بار خدا رو شکر کردم که حرفی در مورد پول به آقا نزدم ..پس اون به قولش وفا کرده و به فکر من بوده ...
نمی دونم چطوری بگم چقدر اون روز خوشحال بودم انگار روی ابرها راه میرفتم ..من و فرح مشغول درست کردن آش رشته و کشک بادمجون شدیم ..و آقا شیوا رو برد تا آمپولشو بزنه ...
امیر حسام هم بچه ها رو آماده کرد و خوب لباس پوشوند تا ببره توی حیاط وآدم برفی درست کنن ...
از دور مراقب بچه ها بودم و گاهی یواشکی از خودم ؛ نگاهی هم به امیر حسام مینداختم ..
که پرستو خورد زمین ..هم من و هم فرح دویدیم توی حیاط ..
به محض اینکه پامو گذاشتم بیرون یک گلوله برفی خورد توی سرم ...
فورا خم شدم و یکی درست کردم و زدم به امیر حسام ..و اون به فرح و دوباره به من ..
سه تایی با بچه ها بلند می خندیدیم و خوشحال بودیم و بهم برف می زدیم ...
بعد با هم یک آدم برفی بزرگ که از قد امیر حسام هم بلند تر بود درست کردیم ..دماغ و دهن و شال گردن کارمون رو تکمیل کرد ..امیر حسام شوخی هایی مثل این می کرد و می گفت : خانم صاحبخونه میشه از برف های کنار دیوارتون هم بر دارم ...
ادامه دارد...
@aghmiun
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جمع ورزشی این هفته سالن والیبال
@aghmiun
🌹همسرانه
انتقادى كه نسبت به رفتارهاى خانوادهی همسرتان انجام ميدهيد تخريب كننده رابطه است.
شريك زندگيتان نميتواند پدر يا مادر، خواهر يا برادر خود را تغيير دهد.
حتی اگر آدمهاى بدی هم باشند، آنها خانوادهاش به حساب مىآيند و بايد به آنها احترام بگذاريد!
همچنان که اگر او به بستگان شما بیاحترامی کند حس خوبی به شما دست نخواهد داد!
پس طوری با خانواده همسرتان برخورد کنید که دوست دارید همسرتان با خانواده شما برخورد کند.
@aghmiun
Ehsan Khajeh AmiriEhsan Khajeh Amiri - Salame Akhar (UpMusic) (1).mp3
زمان:
حجم:
10.8M
🔘سلام آخر
🎙احسان خواجه امیری
@aghmiun
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘اوج صدای ایرانی ها...
⭐️چهاراسطوره
@aghmiun
Iraj Bastamiiraj-bastami-gol-pooneha(320).mp3
زمان:
حجم:
12.7M
🔘گلپونه ها
🎙زنده یاد ایرج بسطامی
🎼 @aghmiun