eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
15هزار عکس
17.1هزار ویدیو
116 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوبیستوهشت ای خدا من که چیز زیادی ازت نمی خوام فق
البته توی این دور زمونه خیلی ها اسیر خرافات هستن و این طور حرفا رو می زنن .. هر چی جامعه بیشتر توی جهل باشه شاخ و برگ این مزخرفات بیشتر میشه .. ولی من بعدا شنیدم که پایه های تاک همه پوسیده بودن و آقام مدت ها بود امروز و فردا می کرده که عوضشون کنه ... نزدیک عروسی هم به عزیز گفته بود که می خوام این کارو بکنم .. اون موقع هم عزیز سرش شلوغ بود و نمی خواست ترکیب خونه رو بهم بریزه گفت : الان حیاط  اینطوری قشنگ تره باشه بعدا ...یادمه  این حرف رو صد بار داداشم برای دفاع از زن داداش بهش زد ولی زیر بار نمیره و میگه اگر  زنت نحس نبود این اتفاق نمی افتاد ... می دونی داداشم بچه ی سوم عزیز بود؟ ..و بعد از اون تا چهارده سال حامله نشد ؟دوتای اول یکی دختر بود و یکی پسر؛؛ اولی که دختر بود  دیفتری گرفت و مرد و دومی یکماهه که شد می گفتن  بی خود و بی جهت کبود شده و دیگه نفس نکشیده  ..بعدم خدا داداشم رو بهش داد .. حالا خیلی بهش علاقه داره دنیا براش یک طرف و داداشم یک طرف .. خوب اونم قدیمی فکر می کنه و نمیشه زیاد باهاش سر بسر گذاشت .. اصرار داره حرف خودشو به کرسی بشونه ... من فکر میکنم اگر توی دنیا حتی نصف آدم ها مثل تو بودن دنیا گلستون میشد .. گفتم : مثل من ؟ برای چی مگه من چطوریم ؟ گفت : نمی دونم ..حرفات روی آدم اثر میزاره ..و نا خود آگاه ذهن آدم رو در گیر می کنه  .. گفتم : چه خوب ..ولی من دقیقا  نمی فهمم درست منظورت چیه ..ولی حالا تو بگو توام اینطوری هستی ؟گفت : آره ,, نه تنها من گاهی می ببینم داداشم هم میگه گلنار گفته این کارو بکن گلنار گفته اون کارو بکن ....یا اغلب میگه نظر گلنار اینه .. اوایل  تعجب می کردم که چرا داداش اینقدر به تو اهمیت میده ولی حالا می فهمم که تو وادارش می کنی ..اصلا همه ی ما رو وادار کردی به حرفات گوش کنیم ... در حالیکه یک لبخند روی لبم نقش بسته بود برگشتم و رفتم توی آشپزخونه .. خیلی حرفاشو جدی نگرفتم و فکر کردم می خواد اینطوری به من ابراز علاقه کنه ..برای همین ازش دور شدم .. امیر حسام کتشو پوشید و رفت توی حیاط؛؛  ایوون و تا دم در پارو کرد و یکم شاخه های درخت ها تکوند و با اینکه برف حالا خیلی آروم میومد اون سر تا پاش سفید شده بود ..وقتی برگشت که همه سر سفره ی ناشتایی نشسته بودیم .. آقا بهش گفت : خوب سحر خیز شدی پهلوون ..بیا اینجا زیر کرسی گرم بشی .. گلنار جون یک چایی براش بریز دخترم ... فرح گفت : گلنار امروز آش رشته درست کن توی این برف خیلی می چسبه .. امیر حسام خندید و گفت : به شرط اینکه با کشک بادمجون باشه ..میریم توی برفا می خوریم ... شیوا خیلی جدی گفت : چه خبره همه دارین به گلنار دستور میدین؛؛ .. هر کس هر کاری داره به من بگه گلنار دختر ماست هیچوقت اینو یادتون نره ..برای اینکه بدونین راست میگم و تعارفی در کار نیست از بابام خواستم سه دونگ این خونه رو به نامش بزنه پس اون یک طواریی مالک این خونه هم هست .. امیر حسام همینطور که چایی شو از من می گرفت برقی از خوشحالی توی چشمش بود و یک لبخند رضایت مند روی لبش ..گفت : پس ما الان نصف مهمون شماییم نصف گلنار ...با اینکه من فکر نمی کردم آصف خان به حرف شیوا گوش کنه ولی همین  ارزشی به من می داد  به برام کافی بود ... در واقع اون خونه قیمت چندانی نداشت ..آقا گفت :ولی  من فقط  به عنوان دخترم ازش  می خوام یک کاری برام انجام بده ..و همون طور که برای پریناز و پرستو حساب پس انداز باز کردم برای اونم باز کردم .. توی این دو سالی که پیش ماست هر ماه پول ریختم به حسابش تا در آینده محتاج کسی نباشه ... با شنیدن این حرف هزار بار خدا رو شکر کردم که حرفی در مورد پول به آقا نزدم ..پس اون به قولش وفا کرده و به فکر من بوده ... نمی دونم چطوری بگم چقدر اون روز خوشحال بودم انگار روی ابرها راه میرفتم ..من و فرح مشغول درست کردن  آش رشته و کشک بادمجون شدیم  ..و آقا شیوا رو برد تا آمپولشو بزنه ... امیر حسام هم بچه ها رو آماده کرد و خوب لباس پوشوند تا ببره توی حیاط وآدم برفی درست کنن ... از دور مراقب بچه ها بودم و گاهی یواشکی از خودم ؛ نگاهی هم به امیر حسام مینداختم .. که پرستو خورد زمین ..هم من و هم فرح دویدیم توی حیاط .. به محض اینکه پامو گذاشتم بیرون یک گلوله برفی خورد توی سرم ... فورا خم شدم و  یکی درست کردم و زدم به امیر حسام ..و اون به فرح و دوباره به من .. سه تایی با بچه ها بلند می خندیدیم و خوشحال بودیم و بهم برف می زدیم ... بعد با هم یک آدم برفی بزرگ که از قد امیر حسام هم بلند تر بود درست کردیم ..دماغ و دهن و شال گردن کارمون رو تکمیل کرد ..امیر حسام شوخی هایی مثل این می کرد و می گفت : خانم صاحبخونه میشه از برف های کنار دیوارتون هم بر دارم ... ادامه دارد... @aghmiun
🌹همسرانه انتقادى كه نسبت به رفتارهاى خانواده‌ی همسرتان انجام مي‌دهيد تخريب كننده رابطه است. شريك زندگيتان نمي‌تواند پدر يا مادر، خواهر يا برادر خود را تغيير دهد. حتی اگر آدمهاى بدی هم باشند، آنها خانواده‌اش به حساب مى‌آيند و بايد به آنها احترام بگذاريد! همچنان‌ که اگر او به بستگان شما بی‌احترامی کند حس خوبی به شما دست نخواهد داد! پس طوری با خانواده همسرتان برخورد کنید که دوست دارید همسرتان با خانواده شما برخورد کند. @aghmiun
26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏐گزارش جناب آقای علیرضامستوری بزرگواراز سالن والیبال امشب. @aghmiun
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 همه‌چیز درباره لیلةالرغائب و اعمال آن 🔹لیلةالرغائب شب آرزوها نیست؛ شب اشتیاق و میل و رغبت و آرزومندی است؛ شبی عاشقانه بین خدا و بنده‌ها. این شب اعمالی دارد و آدابی که در این ویدیو به آن پرداخته‌ایم. @aghmiun
"" رغیب"" سلام و عرض ادب و احترام خدمت مخاطبین گرامی کانال آنا وطن آغمیون. امیدوارم حال تک تک تون در این ایام کرونایی خوب باشد . از خدا می خواهم در این ماه پر فضیلت اش که بعبارتی ماه قبولی دعاها و تضرعات و درخواست ها از مقام ربوی هست دعای قلبی یکسان همه مان که همانا ریشه کن کردن ویروس کرونا هست مورد اجابت اش قرار بگیرد. عزیز هم کتی لریمیز، کلمه "رغیب" نا خواسته دل هایمان را می برد به کوچه باغ های سالیان دور و دراز در زادگاه مان آغمیون و بعد از مدت های طولانی دو باره بوی دیوانه کننده حلوای دست پخت مادرهای روستا را به مشام ما می رساند. در همچو روزی رفت و آمد های زیادی از اهالی به مغازه هاییکه  شیره انگور (دوشاب) می فروختند دیده میشد که هر کسی کاسه ای بزرگ پر از دوشاب مشکی شیرین یا روغن بذرک راهی منزل هست. مادر های مهربان و زحمت کش حلوا را با روغن بذرک و کره محلی و شیره انگور ( دوشاب ) پخت میکردند که هر چند یک ساده حلوا را براش گذاشته بودند ولی واسه خودش یک معجونی مقوی و خوشمزه ای بود. آن روز حال و هوای روستا واقعا دگرگون میشد و حالت معنوی خاصی بخود میگرفت . کسانیکه عزیزی از دست داده بودند و اولین رغیب اش فرا می رسید بازماندگانش سینی های بزرگ مسی ( مجمعین) پر از حلوا را از شب قبل آماده میکردند که خود تهیه و پخت و پز این همه حلوا چقدر زحمت و مشقت داشت بخاطر نبود وسایل آشپزی. روز رغیب این حلواها با آداب و مراسم خاص زیبای خود ،به سر خاک متوفی برده میشد. همسایه ها و فامیل و اهالی اکثرا می آمدند منزل صاحب عزا و ایشان را برای رفتن و بردن حلوای نذری سر خاک همراهی می کردند و بعد از آمدن مردم و اماده شدن حلوا به سمت قبرستان روستا حرکت می کردند که ریش سفید ها و بزرگتر ها با ذکر سلام و صلوات راه می افتادند البته وجود پر برکت چند نفر ذاکر اهل بیت در روستا غنیمت بود چرا که با حضور ایشان مراسم پر رنگ تر میشد خدا رحمت کند مرحوم اقا میرزا رسول را که گل سر سبد این مراسم بود و مراسم را با اشعار و سلام و صلوات خاص خود شروع میکرد و در حالی مردم عازم قبرستان بودند مرشد را همراهی میکردند صلوات می فرستادند که واقعا آن صحنه ها و مناظر معنوی بسیار زیبا و بی ریا و بی بدیل تکرار نمی شود . یا خدا رحمت شان کند شادروان حاج ذکرعلی بی سرایی و حاج محمد نجفیان و چند نفر دیگر در این روز زحمت می کشیدن و با صدای زیبا یشان خانواده های معزا را در این مراسم همراهی و دلداری میدادند. مسئله مهم مشارکت مردم اهالی در این مراسم بود که بطرز با شکوهی انجام میگرفت . جالب بود آن حلوا ها را مادر های خانه بشکل دایره ای گرد گرد میکردند و در صندوقچه های شان برای چندین ماه نگه می داشتند و چقدر خوشمزه بود . شکل و شمایل و بو و طعم اش الان هم در یاد و خاطر خیلی ها مانده است. ان روز بشقاب های پر از حلوا بین همسایه ها پخش میشد و همه آن روز کام شان با حلوا شیرین میشد و شیرین می ماند و به این زودی ها مزه اش از بین نمی رفت . عصر فبرستان آغمیون شلوغ می شد و دسته دسته مردم را می دیدی که با سلام و صلوات سر خاکی نشسته اند و فاتحه می خوانند. البته روستای آغمیون الان هم مثل سابق به این عمل حسنه جامعه عمل می پوشاند و روز های رغیب ارامگاه های روستا مملو از مردم متدین و مذهبی میباشد که برای ادای احترام به درگذشتگان روستا با سینی حلوای خوشمزه سر خاک عزیزان شان حاضر میشوند . برای همه درگذشتگان روستای مان آغمیون و کل آغمیونی های سفر کرده در سرتاسر میهن مان از درگاه حضرت احدیت طلب رحمت و مغفرت می نماییم‌              محمود اسماعیلی ۹۹/۱۱/۳۰
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اللّهُـمَّ ارزُقنـا... هرآنچہ خیر است و نمے دانیم... شبتـان آرامــ🌟 ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@aghmiun
جذاب بودن... - جذاب بودن....mp3
زمان: حجم: 5M
صبح 28 دی 🎀ســــــلام 🌸صبح زیبـاتــون بـخیـر 🎀الهی امروز یکی از بهترین 🌸 روزای زنـدگیتـون بـاشـه 🎀حـال دلتـون خوب خوب 🌸بـا آرزوی‌ صبحی زیـبـا @aghmiun