eitaa logo
‌✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ‌ دَریــــــــا๛✧
74 دنبال‌کننده
36 عکس
10 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‌✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ‌ دَریــــــــا๛✧
‌✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ‌ دَریــــــــا๛✧ #part19 حامی هم اسلحه داشت سریع اسلحه شودرآو
‌✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ‌ دَریــــــــا๛✧ نیلوازاتاق آرش اومدبیرون حامی:حالا خیالت راحت شددیدیش نیلو:آره واقعاانگارکل دنیاروبهم دادن حامی:خب خوبه حالا بیابریم خونه استراحت کن نیلو:نه اگه آرش پاشه من نباشم ناراحت بشه حامی:باشه پس منم پیشت میمونم نیلو:ررررراستی توهم بروآرش الان داشت ازتوسوال میکردچی بهش گفتی؟ حامی:عهه جدی بهش گفتم که یکی ازدوستاتم نیلو:اوه خیلی بدشدکه اصلا نبایدبفهمه منوتوتوی رابطه ایمم هااااااا حامی:اون که اوکیهه پس خدافظ نیلو:مراقب خودت باش _____حامی___________ ازبیمارستان رفتم بیرون سوارماشین شدم که راه بیوفتم یهودلشوره گرفتم کلی فکراومدتوسرم که نکنه سهراب عوضی بیادبیمارستان بلایی سرنیلو و داداشش بیاره سریع رفتم داخل بیمارستان دیدم نیلونیست رفتم ازپرستاربپرسم حامی:خانم پرستارنیلوکجاست پرستار:نیلوکیه؟؟ حامی:ببخشیدخواهرآقای رضایی کجاهستن پرستار:آهاندیدمشون حامی:یعنی چی ندیدمشون یعنی این بیمارستان انقدرآشغاله که کنترل به کسایی که اینجاهستن ندارین(داد) پرستار:صداتوبیارپایین آقامحترم حامی:نیارم پایین میخوای چکارکنی پرستار:حراست بیاین این آقاروازاینجابیرون کنید حامی:من تانیلوپیدانشه ازاین جاتکون نمیخورمم حراست:آقامیگم برین بیرونننن....
بزפּ رو‌ پیوستنـ‌ے قشَنگܩღ    🌈 ✨ ִ𝐂ִ𝐡ִ𝐚𝐧𝐞𝐥 : https://eitaa.com/joinchat/230753849Cc2568dae8b ღ 𝐻𝒶𝒶𝓂𝒾𝓂 ღ
1.فداتشم الان پارت میدم بهتون❤️🍓 2.درود🦋 3.یکم بگذره چراکه نه🩷
‌✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ‌ دَریــــــــا๛✧ حراست:آقامیگم برین بیرون حامی:من تانیلورواینجانبینم نمیرم بیرون ___نیلو_____________ حوصلم حسابی سررفته بودگوشیم شکسته بود نمیدونستم دیگه چکارکنم دیدم کیفم توی اتاق آرشه رفتم کیفموبرداشتم وازبیرون یه ساندویچی چیزی بگیرم بخورم ای کاش به حامی گفته بودم حالا ولشکن دیگه برداشتم ورفتم بیرون ساندویچ گرفتم وتوی حیاط بیمارستان نشستمو خوردم حسابی گشنم بود بازرفتم یکی دیگه گرفتم خوردم یکم که گذشت متوجه لباس تنم شدم خیلی داغون بود بازخوبیش این بودکه توماشین حامی نخ وسوزن بود جاهایی که پاره بودودوختم رفتم لباس بخرم خیلی لباس های قشنگی داشت تصمیم گرفتم یک لباس باحامی ست کنم لباسه خیلی توی تنم قشنگ بود کی دیگه هم برای خودموحامی گرفتم راه افتادم سمت بیمارستان چندوقت بودساری نیومده بودم خیلی دلم برای این خیابوناتنگ شده بود وبالذت بیرونونگاه میکردم رسیدم بیمارستان که دیدم.....