🌊✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
دختری به نام نیلو که دردانشگاه درس میخونه کلی دوست پیدامیکنه وبه یه تورمیرن که اونجا......
برای ادامه داستان چنلمون عضوشین🍓🌊🩵
https://eitaa.com/amagdarya
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
عکس قبلی پروفایل چنل
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧ #part19 حامی هم اسلحه داشت سریع اسلحه شودرآو
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
#part20
نیلوازاتاق آرش اومدبیرون
حامی:حالا خیالت راحت شددیدیش
نیلو:آره واقعاانگارکل دنیاروبهم دادن
حامی:خب خوبه حالا بیابریم خونه استراحت کن
نیلو:نه اگه آرش پاشه من نباشم ناراحت بشه
حامی:باشه پس منم پیشت میمونم
نیلو:ررررراستی توهم بروآرش الان داشت ازتوسوال میکردچی بهش گفتی؟
حامی:عهه جدی بهش گفتم که یکی ازدوستاتم
نیلو:اوه خیلی بدشدکه اصلا نبایدبفهمه منوتوتوی رابطه ایمم هااااااا
حامی:اون که اوکیهه پس خدافظ
نیلو:مراقب خودت باش
_____حامی___________
ازبیمارستان رفتم بیرون سوارماشین شدم که راه بیوفتم یهودلشوره گرفتم کلی فکراومدتوسرم که نکنه سهراب عوضی بیادبیمارستان بلایی سرنیلو و داداشش بیاره سریع رفتم داخل بیمارستان دیدم نیلونیست
رفتم ازپرستاربپرسم
حامی:خانم پرستارنیلوکجاست
پرستار:نیلوکیه؟؟
حامی:ببخشیدخواهرآقای رضایی کجاهستن
پرستار:آهاندیدمشون
حامی:یعنی چی ندیدمشون یعنی این بیمارستان انقدرآشغاله که کنترل به کسایی که اینجاهستن ندارین(داد)
پرستار:صداتوبیارپایین آقامحترم
حامی:نیارم پایین میخوای چکارکنی
پرستار:حراست بیاین این آقاروازاینجابیرون کنید
حامی:من تانیلوپیدانشه ازاین جاتکون نمیخورمم
حراست:آقامیگم برین بیرونننن....
بزפּ رو پیوستنـے قشَنگܩღ
🌈 ✨ ִ𝐂ִ𝐡ִ𝐚𝐧𝐞𝐥 : https://eitaa.com/joinchat/230753849Cc2568dae8b
ღ 𝐻𝒶𝒶𝓂𝒾𝓂 ღ