eitaa logo
اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
712 دنبال‌کننده
161 عکس
7 ویدیو
0 فایل
ا ﷽ ا •زیستن را می‌نویسم و آن را تدریس می‌کنم؛ بختیاری‌ام و به عمق شعر ایمان دارم اما به کباب بیشتر! 🖋 •با منبع کانال کپی شه.🖇 بفرمایید | ناشناس پین شده📌 •کانال تلگرام https://t.me/amvvaj •کانال بله https://ble.ir/amvvaj
مشاهده در ایتا
دانلود
«أتعرفين ما هو الوطن يا صَفيّة؟ الوطن هو ألا يحدث ذلك كله!» +می‌دانی وطن چیست صَفیّه خانم؟ وطن یعنی همه ی اینها نباید اتفاق میافتاد. -غسان کنفانی @amvvaj
اینکه بگوییم «فعلاً این برود، بعداً می‌بینیم چه می‌شود»، در سیاست شوخی‌بردار نیست. چنین نگاهی یک قمار بزرگ است که هزینه‌اش را نه سیاستمداران، بلکه مردم عادی می‌پردازند. نگاهی به وضعیت امروز سوریه کافی است. این کشور عملاً به چند بخش تقسیم شده؛ جنوب زیر فشار و پیشروی اسرائیل است، شمال درگیر نفوذ ترکیه، و شرق در کنترل گروه‌هایی مثل قسد و پژاک. سؤال ساده این است: آیا این همان آزادی‌ای بود که وعده داده می‌شد؟ نتیجه تضعیف دولت مرکزی، نه آرامش و رفاه، بلکه ویرانی گسترده، آوارگی مردم و ناامنی دائمی بوده؛ آن هم تا جایی که امروز امنیت مرزهای ما را هم به‌طور مستقیم تهدید می‌کند. این فقط تجربه سوریه نیست. در بسیاری از کشورها، از لیبی گرفته تا برخی کشورهای موسوم به بهار عربی، شعار «اول برود، بعد درست می‌شود» به فاجعه ختم شد. با سقوط حکومت‌ها، نه آینده‌ای بهتر ساخته شد و نه آزادی به دست آمد؛ بلکه جنگ داخلی، هرج‌ومرج و دخالت قدرت‌های خارجی جای آن را گرفت. تجربه‌ها نشان می‌دهد تغییر بدون برنامه، بیشتر از آنکه امید بسازد، ویرانی به‌جا می‌گذارد. چیزی که این چند روز با چشمان خودمان دیدیم! فاطمه بسحاق @amvvaj
مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی _مولانا @amvvaj
وحدتِ ملّی یعنی صف بندی در برابر دشمن. _نادر ابراهیمی @amvvaj
به پسرم حسینﷺ نگاه کردم، و دلم شاد شد. گفتم: خدایا، من او را دوست دارم، پس تو نیز او را دوست بدار و هر کسی که او را دوست دارد نیز دوست داشته باش... _ ابالحسنین‌، علی‌علیه‌السلام @alaviaat | بحار‌الانوار،ج۴٣،ص ٢٩٢
روز پاسدار به تموم کسایی که از ما با جونشون پاسداری کردن تبریک میگم✨ @amvvaj
غیرت؟ غرور ملی؟ برنامه محفل امشب :))))))))
بعد از شهادت زهـرا، امشب علی اول بار است که پس از سال‌ها بالاخره لبخند زده. طفل قنداق‌پیچ را به آغوش کشیده؛ در گوشش اذان زمزمه کرده؛ گلویش را بوییده و بازوهایش را بوسیده. زنان بنی‌کلاب شنیده‌اند. آمده‌اند به خوش‌باش. آمده‌اند به دیدن طفل. به دست‌های سپید مرمرین‌اش که نقل گعده‌های قبیله شده. زنان بنی‌کلاب برایش بازوبند آورده‌اند. زنان بنی‌کلاب حسودند. از همان اول، چشم دیدن ام‌البنین را در بیت علی نداشتند. حالا او برای علی، شیرپسری زیبا و سیاه‌چشم آورده. ماه کامل انگار. درخشان. کشیده ابرو. سرخ‌ گونه. زنان بنی‌کلاب پچ‌پچ میکنند. ام‌البنین بی‌اهمیت، میخندد. رسم عرب است که دست‌های نوزاد را حنا بگذارند. برای امان از گرمای بادیه. گذاشته‌اند. دست‌های پسرک سرخ سرخ است. سرخ حنا. دست‌های پسرک خضاب شده. زنان بنی‌کلاب شورچشم‌اند. پچ‌پچه میکنند و ‌به‌ گوشه چشم نگاهش میکنند و زیرلب، وردهای تاریک می‌‌پراکنند. دیدی چه دست‌های سرخی داشت. دیدی چه گلوی برف‌گونه‌ای. بازوان علی بود گویی. چشم‌های ابوطالب انگار. زنان بنی‌کلاب می‌روند. پسر می‌زایند. یک به یک. پشت به پشت. به بغض علی. به حسادت عباس. پسران قد کشیدند و مرد شدند. لشکری شدند. لشکر بزرگ قبیله. به عراق رفتند. آخرالامر مردی از همین بنی کلاب در عراق، راه آب به عباس بست. شمر نام. گفت که به گلویش آب نرسد. گفت که چشمان سیاهش تاریک شود. گفت که بازوهای مرمرین‌اش را بیاورید که سال‌ها فخر طایفه ماست. پسرک حالا کنار شط افتاد. پسران زنان بنی‌کلاب بالای سرش پچ‌پچه میکنند. چه گلوی برف‌گونه‌ای. چه دستان سرخ خضاب شده‌ای... «مهدی مولایی» https://eitaa.com/m_molaie110
با نفس های تو هر مرده دلی زنده شود ای دَمِ تو دَمِ صد حضرت عیسی (ع) ، عباس (ع) !! @amvvaj
در خم طره موی تو عجب غوغائیست هر که آمد به تماشا به نمازش نرسید قمربنی هاشم🌕❤️ @amvvaj