قلبم برای
زخمهای قدس، میتپد!
و تمام وجودم برای
دردهای بیروت، درد می کند!
ای جنگ!
پایت را از این منطقه
بیرون بگذار❤️🩹
_معصومه نظرپور
| @amvvaj
پدرشون شهید شده بود.
پرسیدم چهکار میکنن.
گفت: «میگن مامان، ما هم کِی شهید میشیم بریم پیشِ بابا.»
| @amvvaj
هدایت شده از چشمه | فاطمه مرعشیان
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بله آقا جان
تو ثابت کردی که ما رو خیلی دوست داری
تو جانت رو فدای ملت کردی...
-۱۹ فروردین ۱۴۰۳- 💔
| @cheeshmeee
دلتنگی پیراهن نیست که عوضش کنی
و حالت خوب شود، دلتنگی گاهی پوست تن آدمیست.
_معصومه صابر
| @amvvaj
آدم یکبار که بیشتر عمر نمیکند
یکبار هم بیشتر نمیمیرد
خب، پس مرگ یک بار شیون هم یک بار !
جای آنکه بی حرف و بیصدا مثل خر زیر بار بترکیم
بگذار در حالی که داریم برای حق زندگیمان میجنگیم بمیریم ...!
پا برهنه ها📚
زاهاریا استانکو
@amvvaj
گفت: «وقتی داستان مینویسم و شخصیت خلق میکنم،
وقتی بلایی سرشون میاد،
انگار سر بچههای خودم اومده.»
@amvvaj
اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
پدرشون شهید شده بود. پرسیدم چهکار میکنن. گفت: «میگن مامان، ما هم کِی شهید میشیم بریم پیشِ بابا.»
روحالله قرار بود بره برای خرید خونه.
گفتم: «برای بچهها هم بستنی بخر.»
نازنین و علیاکبر بچههای خواهرش که باباشون شهید شده بود نشسته بودن.
نازنین گفت: «دایی.» و رفت در گوشِ روحالله یه چیزی گفت.
دیدم روحالله خیلی بهم ریخت و سریع از خونه زد بیرون.
وقتی برگشت، گفتم: «نازنین چی گفت بهت که اونجوری بهم ریختی؟»
گفت: «گفته: دایی، برای ما هم بستنی میخری؟ آخه ما دیگه بابا نداریم...»
@amvvaj
خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم.
_سعدی
@amvvaj