اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
خب، حالا وقتشه یواشیواش صف نونواییها رو شلوغ کنید، زیر پنجاه تا نون هم کوتاه نیایید…
لرای عزیز یواشیواش برنوها رو روغنکاری کنید.
+اسلحهات رو غلاف کن دختر!
- حاجی بهم اسلحه نمیده!
+ چشماتُ میگم....
_علیامخدره
@amvvaj
اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
ناشناس https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_jhwr51z&btn=امواج
سلام خدمت شما برای کسی که به نوشتن علاقه داره اما هیچ چیزی بلد نیست چه چیزی پیشنهاد میدین؟ دوره یا کلاس انلاین خوب میشه پیشنهاد بدین
سلام🌱
دوستان لطف دارن از بنده نظرخواهی میکنن.
اول اینکه من کسی نیستم که بخوام چیزی بگم،
اما به عنوان یه فرد کوچیک و یه دوست، بنا بر تجربه،
برای عزیزانی که علاقه دارن به نوشتن و نویسندگی،
میتونم این توصیهها رو داشته باشم:
مستمر کتاب خوندن و روزانه نوشتن ولو روزمره خیلی میتونه کمک کنه.
اگه کلاس هم مدنظر باشه، دورهی نویسندگی آقای موسوی خوب بود،
چه آنلاین و چه حضوری؛ میتونه کمک کنه مسیرتون رو پیدا کنید.
پرسید:
یا جعفر صادق 'علیهالسلام' ما
از راه دور به شما سلام میدهیم
شما جواب ما را میدهید؟
آقا فرمودند: «بله، اما یک
فرقی دارد با سلام شما! شما از راه
دور به ما سلام میدهید، ما میآییم
نزدیک به شما جواب میدهیم(:»
@amvvaj
تا وقتی جنگ نشده، فکر میکنی نترسی.
وقتی جنگ میشه و چیزایی میبینی که نباید میدیدی،
تازه میفهمی اونقدرا هم که فکر میکردی شجاع نبودی.
@amvvaj
ابراهیم… میبینی؟
عید قربون هم اینقدر قربونی نمیگیره که اینجا اینقدر زود به زود پُر میشه.
یادته یه ماه پیش اومده بودیم؟
خلوتِ خلوت بود…
تهِ تهش پنجشنبه و جمعه میاومدن، یه فاتحه، شلوغش میکردن.
ولی الان…
از شنبه تا جمعه انگار قیامته.
جون رو جون، ردیف کنار هم…
سنگها تازه، دست بکشی خاکها هنوزم گرمه.
اسمهاشون رو که میخونی انگار نه انگار همین دیروز میخندیدن.
میدونی؟
وقتی نگاهشون میکنم،
یه چیزی تو گلوم گیر میکنه…
انگار یه سد محکم جلو نفسم بسته باشن.
طوری که دلم میخواد بیفتم کنار همینا،
آروم و بیصدا چشامو ببندم.
ابراهیم…
قرار نبود اسماعیلهامون تا دم ذبح برن و آخرش برگردن؟
پس چرا اینا اینجوری کنار هم خوابیدن؟
چرا برگشتنی نداشتن؟
ابراهیم…
دلم میسوزه.
برای خودم.
برای منی که هنوز
قربونیِ ابراهیمِ دلم نشدهم.
برای منی که کم آوردم…
«فاطمه بسحاق»
@amvvaj
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اهل توجه به جزئیاتم. امروز فهمیدم که تو موی بلند دوست داشتی. مثل همه مردان عاشق ایرانی. اینجا از بلندی موهای دخترک شهید ذوق میکنی و میگویی «این موها رو هم اگر کوتاه نکنند…». موهای خرمایی زهرا کوچولوی خردسال خودت هم بلند بود.
تو دختر دوست بودی. دخترها را یکجور دیگری تحویل میگرفتی. من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواستهای جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها میدادی، انگشتر را برای دخترها نگه میداشتی. تو دختر دوست بودی و دخترکان شهیدان دوست داشتند که هیچوقت به تکلیف نرسند تا از آغوش و بوسههای گرم پدرانهات بینصیب نشوند.
تو برای دخترهایت جشن تکلیف گرفتی، گفتی حسینیه را در دیدار بانوان صورتی کنند. چرا حاکم و رهبر هشتاد و چند ساله یک کشور باید همیشه چند انگشتر دخترانه همراه خودش داشته باشد؟ تو ذوق داشتی که به دخترها هدیههای دخترانه بدهی. پدرها دختر دوستاند. تو دخترفهم هم بودی. حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
هدایت شده از عهدی در ازل🌹