eitaa logo
زیرزمین
425 دنبال‌کننده
984 عکس
302 ویدیو
3 فایل
بهره‌برداری شده از امپراتوری ژئوپلیتیک مانا وابسته به حزب دیکتاتوری نئوسینتِتیکا صرفا برای خنزرپنزر و خزعبلات چنل اصلی: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
خب تقدیمی‌هاتون
تو یکی از شاهزادگان قصر بزرگی در انگلستانی. وقتی در رو باز میکنی خودت رو کمی دورتر از قصر میبینی با یک کیف کمری قهوه‌ای روشن و وسایلی که جمع شده و نشان‌گر یک سفر طولانیه، پدرت بهت اجازه‌ی نقاشی کردن و یا کشیده شدن سمت هنر رو نمی‌داد و اگر در قصر می‌موندی باید تبدیل به یک فرد نظامی و پادشاهی سنگدل میشدی. پس تو تصمیم گرفتی فرار کنی و خودت سرنوشتتو‌ بسازی. برای: کارخانه متروکه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توی یه دشت خالی از سکنه ظاهر میشی. تا فرسنگ‌ها اونورتر هیچ درخت و هیچ چشمه‌ای غیر از اینجا دیده نمیشه. وقتشه که زیر درختِ بی‌سایه دراز بکشی و برای همیشه به خوابی عمیق فرو بری. برای: mrzy_09
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در یک شهر کوچیک و برفی ظاهر میشی. درحالی که توی خیابون با یک لباس گرم قرار داری و دوتا بوم بزرگ نقاشی به دستته‌. شال‌گردنت‌ بوی خیلی خوبی میده و بچه‌ی زیبای حدودا نه‌ساله‌ای همراهیت‌ میکنه تو والد یک دختر کوچیکی که کلاس نقاشی میره و توی زمانی زندگی میکنه که هنوز جنگ جهانی دوم از راه نرسیده‌. یک زندگی آروم و لذت‌بخش توی یکی از خونه‌های شهر انتظارتو‌ میکشه‌. برای: پیام‌های ذخیره‌شده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو نشون‌شده‌ی تک‌پسرِ فرمانده‌ی هنگ چهارم هستی، اما از ازدواج با چنین مردی خوشت نمیاد، تو برعکس عاشق کتاب‌هایی هستی که هنوز مونده تا تمومشون بکنی. عاشق کتابخونه‌ی عمارت، تو دقیقا زمانی به این دنیا پا میذاری که پسر فرمانده، قراره به عمارت در جهت خواستگاری بیاد و تو سعی داری از اتاق پشتی، وارد حیاط بشی و از عمارت فرار کنی. با باز شدن در، وارد همون اتاق میشی. برای: معصومه
معصومه در حالی که داره از پنجره فرار میکنه: مامان من شوهر نمیخواام🗣
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو خانم خونه‌ی کوچیکی توی یک روستا هستی، از اون دوشیزه‌های زیباروی و باکلاس که دستمال گلدوزی‌های زیادی دارن، دوستاشون رو به صرف چای‌ توی ایوان دعوت میکنن و با چتر رنگی و لباس توریشون‌ توی جنگل گشت میزنن و کتاب‌های جین آستین میخونن. وقتی در باز میشه یک خونه رو جلوی خودت میبینی، کشش خاصی تو رو به داخل خونه میبره و اونجا خودتو توی آینه با لباس‌های مجلسی خوشگل و یک چتر توی دستت میبینی. برای: Diary
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا