غم برای من خیلی باارزشه، درست همونطور که شادی.
اما غمگین بودن به این معناست که تصمیم اینکه چطور از این سیاهچالهی زندگی بیرون بیای به عهدهی خودته.
غم یعنی هنوز امید هست، این فقط تویی که باید به پای اون امید و روشنایی جون بدی.
یهمدت خیلی طولانی هست که زندگیم پر شده از نفرت، حسادت، اضطراب، کمالگرایی، اورثینگ، پرخاشگریهای بیمورد
و من به خودم نگاه میکنم و میگم دو سال اینطور سپری شد و من هنوز نتونستم تمام این افکار و عادات بد رو از خودم دور کنم؟ چهقدر قراره کِش بیاد اینهمه احساسات ضد و نقیض؟
من یه جنگجو نیستم، من برای همیشه گم شدم، برای همیشهی همیشه گم شدم.
نمیدونم توانایی کشتن قاتل کاپیتان رو دارم یا نه؛ اما امیدوارم یهروزی از زیرزمین کِشتی بیرون بیام و روی سُکانش بایستم و رو به خورشید درخشانِ خدا هدایتش کنم.
او و دوستانش he and his friendsگم شدگان برای همیشه lost forever.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
"کاپیتان گمشدهی زندگیِ گمشدهی خودت باش"
"پرستیدن یک انسان، در آخر شما را به این نتیجه میرساند که راه سعادت، منتهیِ به پرستش خداست."
کودکی هدی لامار:
توی ۹ نوامبر ۱۹۱۴ توی وین, پایتخت اتریش, دختری به نام هدویگ اوا ماریا کیسلر به دنیا اومد. پدرش امیل کیسلر مدیر بانک بود و فناوری رو خیلی دوست داشت و ساعتها دخترش رو با خودش به پیادهروی میبرد و درباره موتور خودروها، قطارها و سازوکار ماشینها براش توضیح میداد. مادرش پیانیست کنسرت بود و خانواده از طبقه مرفه یهودی وین بودن. هدی بعدها زندگی و خانوادهش رو یکی از زمینههای تشکیل کنجکاوی فنی خودش توصیف کرد. اون از همون کودکی به هنر و فناوری علاقه داشت، توی چهارسالگی پیانو آموخت و توی پنجسالگی به کلاسهای باله رفت. توی نوجوانی هم به خاطر ظاهر به یادموندنیش خیلی زود توجه کارگردانها رو جلب کرد. هدی توی ۱۷ سالگی توی تئاتر ماکس راینهارت توی وین آموزش دید و اولین نقشهاش رو توی تئاترهای محلی ایفا کرد. اون تحت تاثیر کارگردان مشهور تئاتر Max Reinhardt هم قرار گرفت و بازیگری رو ادامه داد.
شروع معروفیت و زندانی قصر مجلل👀
توی ۱۹۳۳ هدی توی فیلم چکسلواکی Ecstasy بازی کرد و این فیلم بخاطر صحنههاش خیلی معروف شد و باعث شهرت بینالمللی اون شد. حتی بعضی از کشورها بعد مدتی این فیلم رو ممنوع کردن. همون توی سال ۱۹۳۳ هدی با فریتس ماندل یکی از ثروتمندترین تاجرهای اسلحه ازدواج کرد. توی خونه فریتس، درباره تسلیحات، فناوری نظامی و سیستمهای ارتباطی صحبت میشد و حتی اینم یک زمینهای شد برای هدی. ولی هدی ازدواج موفقی نداشته و فریتس خیلی کنترلگر بود و تمام نسخههای فیلمEcstasy رو جمع کرده بود و حتی هدی رو از بازیگری منع میکرد. اواسط دهه ۱۹۳۰ هدی از این خونه رفت و اروپا رو کاملا ترک کرد؛ روایتهای متفاوتی از نحوه رفتن اون وجود داره .
تبدیل شدن به ستاره هالیوود:
هدی بعد از فرار به لندن رفت و اونجا با Louis B. Mayer رئیس استودیوی MGM اشنا شد و لوییس متوجه پتانسیل سینمایی اون شد و اون رو برای هالیوود به آمریکا برد. اینجا بود که اسم Hedy Lamarr براش انتخاب شد. اسمی که اون رو از زندگی اروپایی گذشتهش جدا میکرد.
دهه ۱۹۴۰ دوران اوج شهرت هدی بود. روزنامهها اون رو زیباترین زن معرفی میکردن و اون توی فیلمهایی مثل: Algiers , Ziegfeld girl, Boom Town, White Cargo , Tortilla flat و Samson and Delilah بازی کرد. نقشش توی Samson and Delilah یکی از بزرگترین موفقیتهای حرفه بازیگری اون به حساب میاد. اون با ایفای نقش Delilah کامل تونست توانایی بازیگری خودش رو نشون بده. همه هدی رو میشناختن و ستاره اون دوران بود ولی... خود هدی از اینکه ظاهرش باعث میشد تواناییهای فکریش نادیده گرفته شه، ناراضی بود. حتی از این موضوع میگه که:
"Any girl can be glamorous, all you have to do is stand and look stupid!"
مادر شدن:
هدی تو هالیوود هم زندگی خانوادگیش آرام و ساده نبود؛ سال ۱۹۳۹ با فیلمنامهنویس و تهیهکننده Gene Markey، ازدواج کرد و توی این دوران پسری به نام James وارد زندگیش شد که بهعنوان فرزندخوانده معرفی شد. بعد هدی سال ۱۹۴۳ با بازیگر بریتانیایی John Loder ازدواج کرد ؛ دخترش Denise تو سال ۱۹۴۵ و پسرش Anthony تو سال ۱۹۴۷ از این ازدواج به دنیا اومدن. هدی و لودر همون سال از یکدیگر جدا شدن هدی تو ادامه هم سه ازدواج دیگه داشت اما هیچکدوم دووم نیاوردن.
علاقه هدی به اختراع:
هدی هیچوقت به طور رسمی آموزشی برای فناوری و علم ندیده بود و آموزشش عمدتاً به صورت خودآموز بود، اون توی اوقات فراغتش روی سرگرمیها و اختراعات مختلف کار میکرد که میشه به یه چراغ راهنمایی پیشرفته و قرصی که توی تولید نوشیدنی گازدار و طعمدار به کار میرفت اشاره کرد. البته مورد دوم ناموفق بوده 😭😂