در دوربینِ ذهنیِ من شما پیانویی هستید که متعلق به کُنتی بودهاید که پس از جنگ برای دخترش به یادگار گذاشته، و دخترک پس از اجبار به مهاجرت به کشوری دیگر، شما را در جنگلی رها کرد تا به دست ارتش متفقین نیفتد.
برای: White Butterflies
در دوربینِ ذهنیِ من شما فرشتهای هستید که بر مزار گرامیترین عزیزتان بهقدری اشک ریختهاید که به سنگ بدیل شدهاید. اشکهای شما خاکِ همیشه گلگون او را تازه نگه خواهد داشت.
برای: Ruby's HoUsE
در دوربینِ ذهنیِ من شما کلاغی هستید که نفسهای آخر زندگی رو به زوالتان را استشمام میکنید. سنگهای زندگی به بال و تن شما برخورد کرده و اینک دیگر جانی در بدن ندارید تا توانایی بلندپروازی داشته باشید.
برای: همینطوری الکی