در دوربینِ ذهنیِ من شما یک خاطرهی درخشان در دلِ فراموشی هستید؛ دو پرتو از نور که در میان اقیانوسِ تاریکِ زمان، پیوند خود را به رخ میکشند. شما تجسمِ آن لحظهای هستید که در آن، جسم و ماده رنگ میبازند و تنها معنایِ "بودن" و "با هم بودن" در قالبِ نوری خالص باقی میماند. حضور شما، نجوایی است از جنسِ ابدیت که میگوید حتی در تاریکترین گمنامیها نیز، پیوندِ دو روح میتواند چون ستارهای در آسمانِ خیال، خیرهکننده و ماندگار بماند.
برای: آرزوهای متوسط
در دوربینِ ذهنیِ من شما پیانویی هستید که متعلق به کُنتی بودهاید که پس از جنگ برای دخترش به یادگار گذاشته، و دخترک پس از اجبار به مهاجرت به کشوری دیگر، شما را در جنگلی رها کرد تا به دست ارتش متفقین نیفتد.
برای: White Butterflies
در دوربینِ ذهنیِ من شما فرشتهای هستید که بر مزار گرامیترین عزیزتان بهقدری اشک ریختهاید که به سنگ بدیل شدهاید. اشکهای شما خاکِ همیشه گلگون او را تازه نگه خواهد داشت.
برای: Ruby's HoUsE