زیرزمین
سودان بخشی از جنایاتی بود که همیشه ته دلم براش گریه میکنم؛ درست همونطور که برای اپستین، برای اتفاقا
برای هر بوسنیایی که قرنهای پیش در کشتارهای دستهجمعی سلاخی شدن، برای سرخپوستهای بومی آمریکا، برای آفریقاییها و سیاهپوستهای قرنهای متمادی، برای قربانیهای بمباران هیروشیما و ناکازاکی، برای هر دولت/کشور مستعمرهای که فرهنگ خودش رو باخته؛
برای تمام Jane doeهایی که شناخته نشدن؛
برای هر فرد و افرادی که ظلم، مجال زنده زندگی کردن رو بهشون نداد و این فرصت تکرارنشدنی رو ازشون گرفت.
https://eitaa.com/anbari02/7658
_اصل داستان چیه؟
_Jane doe
به قربانیهایی میگن که هویتشون هیچوقت کشف نشده، مثلا به قتل رسیدند و هیچوقت شناسایی نشدن، یا قربانیهایی که دوست ندارن هویتشون فاش بشه، برای مثال توی دانشگاه کورنل، هفت پسر به یک دختر به مدت ۷ ساعت تجاوز میکنن و عکس دختر رو توی یک گروه که تمام ۵۷ دانشجوهای پسر حضور داشتن میفرستن و زیرش مینویسن " *** رایگان " و هیچکدوم از اون پسرها به پلیس گزارش نمیدن، دانشگاه کورنل برای مجازات فقط دو نفرشون رو اخراج میکنه و به بقیهشون میگه " یک مقاله راجع بهش بنویسید " و حتی ترامپ هم میگه اون یک دانشگاه خیلی عالی هست و ازش تعریف میکنه، سر همین پسرها تهدید میکنن که قراره هویت واقعی دختر رو فاش بکنن و برای اینکه چنین اتفاقی نیفته، همهی زنها توی سوشال مدیا خودشون رو Jane doe معرفی میکنن تا هویت واقعی اون دختر هیچوقت فاش نشه
یه گریزی به بهشت گمشده جان میلتون زدم و توی صفحات یاد یه نکتهی خیلی جالب افتادم و بعد فهمیدم هیچوقت اینجا راجع به بهشت گمشده صحبت نکردم، گرچه صحبتهام راجع به کمدب الهی دانته هنوز تموم نشده، اما بهشت گمشده انقدر خوب هست که میشه گفت بعد از کمدی الهی دانته، یکی از مهمترین آثار ادبیات انگلیسی هست، حتی اولین کتابیه که هیولای فرانکشتاین پس از به خلقت رسیدنش میخونه و اثار گوستاوو دوره در اون به شدت به چشم میخوره. پس چقدر خوب میشه که ترکیب این دو اثر محشر رو اینجا داشته باشم.
#Divina_Commedia
زیرزمین
شیطان در ادبیات رمانتیک و پسارمانتیک غرب، به نماد آزادی مشهوره، جایی که نویسندگان به جای اینکه اون رو موجودی شرور، بدجنس و بیرحم ببینن، قهرمانی عصیانگر علیه اقتدار مطلق به تصویر میشکن، مهمترین نمونهی این نگاه داخل کتاب بهشت گمشدهی جان میلتون دیده میشه که بخشی ازشون رو براتون گذاشتم و منجر میشه که نویسندهی این کتاب الهامبخش فیلسوفان و نویسندگان ازادیخواه زیادی باشه، توی ادبیات رمانتیک قرن 17 تا 19 نویسندگان اروپایی شیطان رو نه یک نیروی بیرحم بلکه یک قهرمان ازادیطلب معرفی میکنن، کسی که علیه اقتدار خدا میایسته و خواهان آزادی اراده هست
برای مثال جان میلتون داخل کتاب بهشت گمشده، شیطان رو طوری به تصویر میکشه که شخصیتی کاریزماتیک، سخنور، شورشی و اهل رقابته و حتی یک شعار بزرگ داره:
"بهتر است در جهنم فرمانروا باشم تا در بهشت خدمتکار"
همین جمله بعدها تبدیل به نماد آزادی فردی در برابر قدرت مطلق میشه و این برداشت بعدها توسط فیلسوفانی مثل ویلیام گادوین تقویت میشه و یک جنبهی سیاسی بزرگ پیدا میکنه.
حالا چرا شیطان و نماد آزادی؟
دلایل زیادی وجود داره، اما بزرگترین دلیل:
چون انتخاب و ارادهی فردی رو به دستور الهی ترجیح میده و در ادبیات شخصیتهایی که علیه نظم موجود در اون وضعیت میایستن، اغلب نماد آزادیخواهی میشن.
با این نگاه:
شیطان در یک مرحله، سعی میکنه به خواستهی خودش پایدار باشه تا خواستهی خدا و اینجاست که از دستور سرپیچی میکنه و تا ابد در دوزخ گرفتار میشه اما حتی در اون لحظه هم کوتاه نمیاد و برای آزادی خودش میجنگه.
زیرزمین
شیطان در ادبیات رمانتیک و پسارمانتیک غرب، به نماد آزادی مشهوره، جایی که نویسندگان به جای اینکه اون ر
خیلی از شیطانپرستها مثل شیطانپرستهای لاوی حتی لزوما موجودی ماورایی یا یک تعریف کلاسیک از شیطان یا به قولی ابلیس رو باور ندارن و نماد مقابله با ادیان سامی میدوننش و به گفتهی خودشون با ادیان سامی مشکل دارن چون جلوی بعضی از غرایز انسانی وایمیسته پس شیطان (ابلیس) نماد آزادی براشون محسوب میشه.
و بله این مستقیما از شیطانپرستی میاد.
هدایت شده از Why am I me?
اصل این برداشت از همون اول یه اشتباه مفهومی داره که عصیا رو با آزادی یکی گرفتن. اینکه یه موجود علیه یه قدرت سرکشی کنه خود به خود معنیش این نیست که آزادی خواهه. دزد هم علیه قانون می شوره قاتل هم علیه نظم موجود می ایسته ولی خب قرار نیست فردا مجسمشون رو به عنوان نماد آزادی بسازیم. آزادی یعنی آدم بتونه اراده کنه و مسئول انتخابش باشه نه اینکه صرفا هرچی قدرت بالاتر گفت نه بگی و بعد اسم این لجبازی رو بذاری آزادی.
مشکل تصویر شیطان آزادیخواه دقیقا همینه. توی این روایت شیطان حتما دنبال رهایی انسان نیستش که، دنبال اثبات خودش در برابر خداست. یعنی مرکز ماجرا آزادی انسان نیست بلکه اراده من در برابر اراده دیگریـه. این دوتا خیلی با هم فرق دارن. اگه من فقط چون از دستور تو بدم میاد هر کاری دلم خواست بکنم این الزاما آزادی نیستش ممکنه صرفا اسارت خودخواهی باشه. آدم میتونه اونقدر برده غرور خودش باشه که حتی حاضر بشه برای ثابت کردن من تسلیم نمیشم خودش رو نابود کنه