یک زنجیر نقرهای که به یک الماس کوچیک متصل شده و تبدیل به یک گردنبند خوشگل شده. مال زمان ویکتوریاست، دوشیزهای زیبارو که سالیان سال پیش همانند تو بوده، این گردنبند رو توی صندوقچهی عتیقش گذاشته، با این خیال که بعدها دوباره شخصی توی خانواده با چهرهی اون به دنیا بیاد و مثل اون عاشق این گردنبند بشه.
برای: @Moondrip_daily
خنجری قدیمی که از روشنترین و سرسختترین سنگهایی که همیشه در معرض دید مهتاب بودند ساخته شده، متعلق به یک دراکولا در قلعهای گمشده. دراکولایی تنها که در پس عشق از دست رفته داغ دیده. خنجر بعد از سالها هنوز میدرخشه و به زیبایی ماه آسمونه. دستهی سیاهی داره و روی تیزیش چیزی خوانا و ریز نوشته شده:
" چهچیز نجاتم خواهد داد؟ اگر انسانها نوشتههایم را مانند تو، عشق من بسوزانند. دیگر چیزی برای سوگواری و حیات باقی نمیماند. پس این خنجر میماند برای دنیایی دیگر، برای منی در آینده با همین خون و در همین سرزمین. به امید آنکه سرنوشت او همانند من به این خنجر کشیده نشود. "
برای: هاروی