آندیا!
و ما :
چه سالها
چه روزها
دقایق و ساعات
چه شبها نِشَسته ،
خَمیِده ، دَست بَر زانو
گفتیم دیگر نمیتوان
ادامه داد
و ادامه میدهیم همچنان !
به قول بوکوفسکی
‹ ما برای ادامه دادن
هیچ کسی را نداریم
جز خودمان
و همین کافی است :) ›
اگر میدانستیم که آشنایانمان در غیاب ما چه چیزهایی دربارهی ما میگویند، حتی یک کلمه با آنان سخن نمیگفتیم(:!
مىگويند كه درد ،
آدمها را به هم نزديک مىكند ؛
به من بگو ،
كداممان شاد هستيم
كه اين همه از هم دور ماندهايم ؟
یه وقتایی ، بارِ بعدی وجود نداره ،
شانسِ دومی نیست ، وقت اضافه و استراحتی نیست
گاهی وقتا، یا الان هست و یا هرگز ..